X
تبلیغات
پادشاه دانلود

پادشاه دانلود

گینگ دانلود دانلود نرم افزار

کارت شارژ رایگان

سلام دوستان

روش دریافت کارت شارژ مجا-نی دوباره راه انداری شد هر

چه سریع تر عضو شوید.

رمز يكي از كارت هاي شارژ من براي اين كه بدونيد اين سيستم 100 درصد واقعي هست

توجه اين اشتباه خيلي ها ميكنند:شما موقع عضويت 25 دلار پول داريد مبلغ ارسال نكنيد زماني كه پول شما 250 دلار شد ارسال كنيد با سر زدن هر روز يه سايت ويتراپاي 20 دلار به حساب شما مياد يعني هر روز كه سر ميزنيد 20 دلار به حساب شما اضافه ميشه.فقط نام و پسورد كاربري بزنيد وارد شيد بعد بيان بيرون تا اين كه پول شما به زياد شه


امروز یه سایت معرفی میکنم که بتونید کارت شارژ م-جا-نی بگیرید.روزی یک کارت شارژ دو هزار تومانی.
اول از همه از طریق لینک زیر عضو شوید (دوستانی که از طریق لینک زیر عضو شوند فقط کارت شارژ میگیرند)


http://www.virtapay.com/r/mehdihasanrezai


با لینک بالا وارد صفحه ای میشوید., وهمانند عکس زیر عمل کنید:
 
بعد وارد صفحه ای میشوید که باید تمامی فرم را به دقت پر کنید
 
خوب با توجه به راهنمایی های عکس بالا شما عضو شدید اگر مستقیما وارد حساب خود نشدید همانند عکس زیر با یوزر و پسورد خودتون که عضو شدید وارد حسای شوید.

 وارد حساب خود شويد
بعد که وارد حساب خودتون شدید.در قسمت Account Balance که در سمت راست مشخص شده باید حدود 25 دلار وجود داشته باشد.با گزینه لاگ اوت خارج شده بعد به سایت www.limuo.com رفته و در آنجا هم عضو شوید.((از سمت چپ قسمت محیط کاربری)

  عضويت در سايت ليمو

بعد از اینکه در سایت limuo.com هم عضو شدید و تمامی فرم را با دقت پر کردید. وارد محیط کاربری خود در سایت لیمو شده بعد از منوی سمت راست روی قسمت"خرید کارت شارژ" کلیک کنید.همانند عکس زیر:
خريد 


بعد وارد صفحه ی زیر میشوید که تمامی مراحل کامل توضیح داده شده است:

شارژ ایرانسل

دستورالعمل.

1- ابتدا درسایت بخت آزمایی معتبر mihanwin ازطریق بنر زیر به صورت رایگان ثبت نام نمایید.(تذکر:شمابایدازطریق سایت ما در میهن وین ثبت نام کنید)

توجه: چون این سایت اطلاعیه ها ومطالبش رابه صورت گروهی باکاربرانش درمیان می گذارد برای ثبت نام دراین سایت نیاز به ایمیل یاهودارید.پس ازثبت نام قسمت عضویت درگروه رانیز مطالعه فرمایید.

2-سپس وارد سایت virtapay شده وبااستفاده از نام کاربری وپسورد خود وارد اکانتتان در ویرتاپی شوید.

3- سپس درقسمت 250send دلار بالانس ویرتاپی به شکل زیر برای ماارسال کنید.(توجه: این قیمت به دلیل رسمی نبودن دلار ویرتاپی وارزش آن می باشد. درحال حاضرارزش هردلار ویرتاپی فقط چندسنت می تواندباشد.البته اگر خریدارش پیداشود.)

to: teacher2

amount: 250.00

memo: irancell

ودرنهایت گزینه ی send it رافشار دهید.

4- سپس درهمین سایت(limuo) ازطریق پنل کاربری عضوشده ودرقسمت ارسال پیغام خصوصی ،پیامی به شکل زیر ارسال نمایید.

شناسه کاربر: admin (یامی توانید گزینه ی ارسال به مدیررافشاردهید)

عنوان: نام کاربریتان در virtapay رابنویسید.

متن: نام ونام خانوادگی که هنگام ثبت نام در سایت میهن وین وارد کردید + آدرس ایمیلتان.

ما هرشب ازساعت 21 الی 23 پیامها رابررسی کرده وبلافاصله کد شارژ را به پنل کاربریتان، شماره موبایل و آدرس ایمیلتان ارسال خواهیم کرد.

 

توجه:

لطفا دستورالعمل بالا رابه دقت مطالعه نمایید. انجام ندادن هرکدام ازموارد بالا باعث عدم ارسال شارژ می شود.خواهشمند است پیام کامل برایمان ارسال کنید.حتما درقسمت عنوان پیام نام کاربریتان در virtapay رابنویسید.به پیامهای ناقص ترتیب اثر داده نمی شود.

درصورتی که تعداد درخواستها از تعداد شارژهای روزانه بیشتر باشد ممکن است ارسال شارژ با یکی دو روز تاخیرانجام شود.

لطفابه منظور گذاشتن این امکان برای همه ی هموطنان عزیزمان درطول روز فقط یک بار درخواست دهید. درخواست بیش ازیک بار سبب ازدست رفتن بالانستان در ویرتاپی می شود.

برای بارهای بعد که خریدمی کنید دیگرنیازی نیست در سایت میهن وین ثبت نام کنید. فقط همان نام ونام خانوادگی قبلیتان راکه ثبت نام کرده بودید رابرایمان ارسال کنید.به شرطی که نام کاربریتان هم در ویرتاپی وهم در سایت لیمو همان قبلی باشد.

درصورتی که قبلا ازطریق سایتی دیگردرمیهن وین ثبت نام کرده اید می توانید باارسال مقدار750 دلار بالانس وبدون ثبت نام درمیهن وین شارژ خریداری کنید.

لطفادرچهارچوب همین اطلاعیه درخواست دهید. اطلاعات ومطالبی که دردیگر سایتها وانجمنها دررابطه با سایت ومطالب ماگذاشته می شود بی پایه واساس است ومتاسفانه تعدادی ازهموطنانمان بدون مطالعه وحتی آگاهی ازوجود این صفحه اقدام به خرید می کردند که این گونه خریدها معتبرنمی باشد.

سوال هاي خود را در نظرات بيان كنيد من پاسخ ميدهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 14:8  توسط دانلود  | 

موسیقی سنتی

انتقال داده شد به

http://mastan-homay.vcp.ir/

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 22:21  توسط دانلود  | 

پیامبران

پیامبران الهی چه تعدادی بودند؟ و نام چند نفر آنها در قرآن آمده است؟

پرسش:

پیامبران الهی چه تعدادی بودند؟ و نام چند نفر آنها در قرآن آمده است؟

پاسخ:

بسیاری از مفسران به تناسب آیات 164 سوره‏ی نساء و 78 سوره‏ی غافر درباره‏ی تعداد پیامبران بحثی را مطرح كرده‏اند و روایات مختلفی در این مورد نقل شده است.
روایت مشهور در این زمینه تعداد پیامبران را 124 معرفی می‏كند.1
و در روایت دیگری تعداد پیامبران را 124 هزار معرفی می‏كند و در ادامه رسولان آنها را 313 نفر نام می‏برد.2 و در حدیث دیگری بعد از اینكه آنها را 124 هزار نفر می‏شمارد 5 نفر آنها را اولوالعزم معرفی می‏كند.3
صاحب تفسیر نمونه می‏نویسند: از مطالب فوق بر می‏آید كه این روایت خبر واحد نیست - چنانكه تفسیر «روح البیان» نقل كرده است - بلكه اخبار متعدد و مستفیض این مطلب را تأیید می‏كند كه پیامبران الهی 124 هزار نفر بودند.4
عدد پیامبران در قرآن:

پیامبرانی كه نام آنها به طور صریح در قرآن آمده 26 نفر است كه عبارتند از:
آدم، نوح، ادریس، صالح، هود، ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یوسف، لوط، یعقوب، موسی، هارون، شعیب، زكریا، یحیی، عیسی، داود، سلیمان، الیاس، الیسع، ذوالكفل، ایوب، یونس، عزیر و محمد(ع).
ولی پیامبران دیگری نیز هستند كه در قرآن اشاراتی به آنها شده ولی نام آنها به طور صریح نیامده، مانند: «اشموئیل» كه در آیه‏ی 248 سوره‏ی بقره با تعبیر «وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ» به او اشاره شده است.
و «یوشع» كه در آیه‏ی 60 سوره‏ی كهف با تعبیر «وَإِذْ قَالَ مُوسَی‏ لِفَتَاهُ» به او اشاره شده است. (بنابر آنكه یوشع پیامبر باشد)
و «ارمیا» كه در بقره / 259 با تعبیر «أَوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلَی‏ قَرْیَةٍ»
و «خضر» كه در كهف / 65 با تعبیر «فَوَجَدَا عَبْداً مِنْ عِبَادِنَا»
و همچنین «اسباط بنی‏اسرائیل» كه بزرگان قبائل بودند و در نساء / 163 تصریح شده كه بر آنها وحی الهی نازل می‏شده است و اگر در میان برادران یوسف نیز پیامبرانی وجود داشته در سوره یوسف به آنها اشاره شده است.5

1 . مجمع البیان، ذیل آیه‏ى 78 سوره‏ى غافر. البته در روایتى تعداد انبیاء را 8 هزار نفر معرفى مى‏كند. كه با روایت 124 هزار منافاتى ندارد چون ممكن است روایت 8 هزار اشاره به انبیاى بزرگ باشد (چنانچه علامه مجلسى بیان كرده است) نمونه، ج 20، ص 184.
2 . بحارالانوار، ج 11، ص 31.
3 . همان، ص 41.
4 . نمونه، ج 20، ص 184.
5 . همان، ص 185.

تعداد انبیاء الهی:

به سند معتبر روایت شده،ابوذر از حضرت رسول اکرم(ص) پرسید انبیاء الهی چند نفر بوده اند؟پیامبر اکرم در جواب فرمودند:
۱۲۴۰۰۰ نفر،سپس پرسید چند نفر از آنها پیامبران مرسل بودند.آن حضرت فرمود:۳۱۳نفر از آنهاد مبعوث به رسات شده اند(مرسل بوده اند).
آنگاه پیامبر اکرم بیان داشتند،که اولین پیامبر بنی اسرائیل موسی وآخرین آنها عیسی بود و
۶۰۰ نفر نبی در فاصله زمانی بین این دو نفر،ابلاغ رسالت می نموده اند.ابا ذر عرض کرد یا رسول ا... خداوند چند کتاب بر خلایق نازل فرمود،ایشان در جواب فرمودند ۱۰۴ کتاب۵۰ کتاب از آنها بر شیث ،۳۰صحیفه بر ادریس،۲۰صحیفه بر ابراهیم، تورات بر موسی،انجیل را بر عیسی،زبور را بر داود و فرقان را بر من نازل نموده ای است.
ابوذر پرسید،صحف ابراهیم چه بود؟ حضرت در جواب بیان داشت که همه امثال بوده است.

بعضی عقیده دارند که لقمان،ذوالقرنین وطالوت نیز از پیامبران بوده،ولی اغلب مفسرین وارباب حدیث بر این نظر دارند که آنها ااز پیامبران نبودند بلکه از عباد الصالحین می باشند.
اسامی پیامبرانی که در قرآن نام آنها ذکر شده به شرح زیرمی باشد

حضرت آدم(ع)

ادوار نبوت:دوره اول نبوت

لقب:خلیفۀ ا...

کنیه:ابوالبشر

معنای اسم:آدم=آفریده شده از سطح زمین

پدر ومادر خداوندمتعال آدم را ازخاک آفرید وجان دراو دمید.

تاریخ ولادت:قبل از هبوت آدم

مدت عمر: ۹۳۰


محل هبوت: آن حضرت در کوه صفاوبنا به قول مشهوردرکوه سراندیب فرود آمد.

محل دفن:نجف اشرف در کشور عراق

نسب:خدای متعال بعد از خلقت آسمان ها وزمین وسایر موجودات اراده فرمود،سرامد مخلوقات یعنی انسان را بیافریند ونخستین انسانو نخستین انسان وپیامبری که سرگذشت او در قرآن ذکر شده حضرت آدم است.

تعداد فرزندان:آن حضرت فرزندان زیادی داشت.

مختصری از زندگی نامه:

خداوند متعال بعد از اینکه آدم وحوا را آفرید،به آنها اجازه داد در بهشت زندگی کنند،واز تمامی نعمت های آن استفاده نمایند،بجز میوهی خاصی که آدم وحوارااز خوردن آن نهی کرد وفرمود:اگر به آن درخت نزدیک شوید

واز میو ه آن بخوریداز بهشت رانده خواهید شد.ولی باوسوسه های شیطان،به آن درخت نزدیک شده واز

میوه ی آنخوردند و خداوند آنها را ازبهشت بیرون راند وبه زمین فرستاد.آدم وحوا از عمل خود سخت پشیمان شدند وسالها به درگاه خداوند متعال گریه وزاری نموده وطلب آمرزش کردند.خدای مهربان توبه آنها را پذیرفت

واز خطایشان درگذشت.

فهرست سوره هایی که نام حضرت آدم درآنها ذکرشده:بقره،ال عمران،ماعده،اعراف،اسراء،ک هف،مر یم،طه،یس

پیش فرض

حضرت ادریس(ع)

ادریس :نام آن حضرت در زبان عبری اخنوخ است.

پدر:یارد

مادر:بره

تاریخ ولادت:
۸۳۰ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر:
۳۶۵ سال

بعثت:در کوفه مبعوث شد.

محل دفن:آن حضرت به آسمان ها عروج کرد.

نسب:ادریس بن یارد بن مهلائیل بن قینان بن انوش بن شیث بن ادم(ع)

تعداد فرزندان:آن حضرت
۲ پسر داشت.

مختصری از زندگی نامه:

برخی آن حضرت را از این جهت ادریس نامیدند،که حکمتهای خداوند وسنت های الهی را درس میداده است.

وی با
۷۲زبان مردم را بهسوی خدای یگانه دعوت می نمود. محل اقامت او در مسجد سهله در شهر کوفه بوده است.

چنانکه معروف است حضرت ادریس اولین کسی بوده است،که خط نوشت،جامه دوخت وخیاطی را تعلیم داد.

آن حضرت در زمینه ی علم نجوم وهندسه وحساب و فلسفه و...تبحر داشت وآنهارابه مردم زمان خود می آموخته است.نقل شده است:خداوند
۳۰ صحیفه بر ادریس نازل نمود.

فهرست سوره هایی که نام حضرت ادریس درآنها ذکرشده:مریم،انبیاء
حضرت نوح(ع)

ادوارنبوت: دوره دوم نبوت

لقب:شیخ الانبیاء

معنای اسم:نوح=نوحه و اسامی دیگری نیز دارد.عبدالغفار،عبدالملک،ع� �دالس� �ام

پدر:لمک

مادر:قینوش

تاریخ ولادت:
۱۶۴۲سال بعد از هبوط ادم

مدت عمر:بیش از هزار سال نوشته اند

بعثت:پیامبری ایشان در بابل،عراق و شام بود

محل دفن:نجف اشرف درکشور عراق

نسب:نوح بن متوشلخ بن اخنوخ بن یارد بن مهلا ییل بن قینان بن انوش بن شیث بن ادم(ع)

تعداد فرزندان:ان حضرت
۴
پسرداشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت نوح(ع) نخستین پیامبراولواالعزم است که خداونداورا با کتاب وشریعت جداگانه ای

بسوی مردم ان روزگار مبعوث نمود.هرچند ان حضرت سالیانی دراز،قوم خودرا به یکتا پرستی دعوت نمود، ولی نتیجه ای نبخشید،تا اینکه به امر خداوند کشتی بزرگی ساخت واز هر نوع حیوان یک جفت(نروماده)درانقرار داد و سپس خود و عده کمی از همراهان به علاوه سه فرزندش (سام-یافث-حام)و همراهانش در کشتی نشستند پس از ان چهل شبانه روز باران سیل اسایی بارید و بعد از اینکه اب فرو نشست کشتی بر قله کوه جودی و به روایت تورات ، بر کوه ارارات یا اغاری به خشکی نشست بدین ترتیب نوع بشر از بازماندگان کشتی نوح بوجود امد.

فهرست سورهایی که نام نوح در ان ذکر شده: ال عمران-نساء-انعام-اعراف-توبه-یونس-هود-ابراهیم-اسراء-مریم-انبیاء-حج-مومنین-فرقان-

شعراء-عنکبوت-احزاب-صافات-ص-غافر-شوری-ق-ذاریات-نجم-قمر-حدید-تحریم-نوح.
حضرت هود(ع)

معنای اسم :هود =هدایت یافته(در زبان عبری نام آن حضرت عابر است).

پدر: شالخ.

مادر: بکیه

تاریخ ولادت:
۲۶۴۸سال بعد از هبوت آدم

مدت عمر:
۴۶۰سال

بعثت: برای هدایت قوم عاد مبعوث شد.

محل دفن:نجف اشرف در عراق

بروایتی نسب آن حضرت:هود بن شالخ بن ارفشخد بن سام بن نوح(ع).

تعداد فرزندان: آن حضرت
۳
پسر داشت.

مختصری از زندگینامه:

خداوند حضرت هود را برای هدایت قوم عاد مبعوث گردانید آن حضرت قوم خود را موعظه میکرد و فرمود:

ای قوم،اکنون من پیغمبر خدا هستم وبه راستی آمده ام ،تاشمارا به پرستش خدای یگانه دعوت کنم. ای مردم،بت پرستی را رها کنید تا سعادتمند شوید.آن قوم چون این سخنان را شنیدند،برسر وی ریختند واو را سخت زدند،بطوری که بی هوش شد.بعد از این واقعه باز هم از سوی خدا ندا رسید،کهقوم خود را موعظه کن،به درستی که ما تورا فراموش نخواهیم کرد.حضرت هود دوباره مردم را به خدا پرستی دعوت کرد.

ولی آنها ایمان نیاوردند وسر انجام به خاطر بی ایمانی مورد خشم خداوند قرار گرفتند ودر اثر وزش بادهای مسموم همه بجز گروه مومنین هلاک شدند.

فهرست سورههایی که نام هود(ع)در آنها ئکر شده است:اعراف، هود، شعراء

حضرت صالح(ع)

معنای اسم:صالح=نیک نیکوکار

پدر: جابر

تاریخ ولادت:
۲۹۷۳ سالبعد از هبوت آدم(ع)

مدت:
۲۸۰
سال

بعثت:برای هدایت قوم ثمود به پیامبری رسید.

محل دفن:نجف اشرف واقع در کشور عراق

بروایتی نسب آن حضرت:صالح بن جابربن ثمود بن عابر بن ارم بن سام بن نوح(ع).

مختصری از زندگینامه:

حضرت پیغمبر قوم ثمودبود. آن حضرت قوم خویش را از بت پرستی منع کرده وبه پرستش خدای یگانه دعوت می نمود،ولی آنان او را تکذ یب می کردند.عاقبت از آن حضرت معجزه ای خواستند وگفتند:

باید از دل کوه شتری همراه با بچه بیرون بیاوری،دران صورت به تو ایمان می اوریم پس ان حضرت دعا کرد و خداوند اجابت نمود ولی قوم ثمود گفتند: صالح سحر و جادو کرده سپس ناقه را کشتند حضرت صالح آنها را نفرين کرد و خداوند آن قوم را مورد خشم خود قرار داد و صداي وحشنتناکي از آسمان به گوش آنها رساند، که در نتيجه بجز گروه مومنين ، همه از ترس جان دادند.

فهرست سوره هایی که نام حضرت صالح درآن ذکر شده:اعراف،هود،شعراء
حضرت ابراهیم(ع)

ادوار نبوت:دوره ی سوم نبوت

لقب:خلیل ا...

معنای اسم:ابراهیم یا ابرام بزبان عبری به معنی پدر عالی است.

پدر:تارخ

مادر:ورقه

تاریخ ولادت:
۳۳۲۳ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر:
۱۷۵ سال

بعثت:آن حضرت دربابل مبعوث شد.

محل دفن:در شهر خلیل الرحمان واقع در کشور فلسطین.

نسب:ابراهیم بن تارخ بن ناحور بن سروج بن رعوبن فالج بن عابربن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح(ع).

تعداد فرزندان:بروایتی آن حضرت
۱۳
فرزند داشت.



مختصری از زندگینامه:

حضرت ابراهیم(ع)ازپیامبران اولواالعزم است. محل تولدش شهر(اور)در نزدیکی رودخانه ی فرات میباشد.آنحضرت در زمان سلطنت نی نیاس(نمرود ثانی) پسر سمیرا میس ملکه ی افسانه ای متولد شد ودر همانجا رشد نمود.چون آن حضرت بت ها را نکوهش می کردوآنها را در هم می شکست،در طول تاریخ به ابراهیم بت *** مشهور شده است.حضرت ابراهیم نیز مانند دیگر پیامبران مردم را از بت پرستی منع وبه پرستش خدای یگانه دعوت می نمود،به همین جهت نمرود فرمان داد،او را به آتش اندازند،ولی آتش بر وی سرد شد وآنحضرت سالم ماند.تجدید بنای خانه کعبه بدست آنحضرت وفرزندش،اسماعیل که به ذبیح ا... معروف میباشد،صورت گرفته است.

فهرصت سوره هایی که نام ابراهیم در آن ذکر شده:بقره،آل عمران،نساء،انعام،توبه، هود، یوسف، ابراهیم، حجر، نحل، مریم ،انبیاء، حج ،شعراء، عنکبوت ،احزاب، صافات، ص، شوری، زخرف، ذارایات، نجم، حدید، ممتحنه، اعلی

پیش فرض

حضرت اسماعیل(ع)

لقب:ذبیح ا...

معنای اسم:اسماعیل=بنده وشنونده خدا

پدر:ابراهیم

مادر:هاجر

تاریخ ولادت:
۳۴۱۸ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر:
۱۳۴ سال

بعثت:در شبه جزیره عربستان به پیامبری برگزیده شد.

محل دفن:مدفن آن حضرت در حجر اسماعیل کنار قبر مادرش هاجر می باشد.

نسب:اسماعیل بن ابراهیم خلیل ا...

تعداد فرزندان:آن حضرت
۱۲
پسر داشت .

مختصری از زندگینامه:

حضرت اسماعیل بسیار مورد علا قه پدرش ابراهبم بود.حضرت ابراهبم در خواب دید،که خداوند فرمان می دهد،تا اسماعیل را قربانی کند.لذا به فرزندش گفت:بگو نظر تو در این باره چیست؟

اسماعیل گفت، پدر جان!آنچه را که بدان ماموری عمل کن انشاءا... مرا از صابران خواهی یافت.هنگامی که حضرت ابراهیم خواست اسماعیل را قربانی کند،لبه کارد به پشت پر گردانیده می شد و نمیبرید،درآن هنگام ندایی شنیده شد که می گفت:ای ابرا هیم به تحقیق ماموریت خود را بخوبی انجام دادی.بدنبال آن جبرءیل به عنوان فدایی اسماعیل آورد وحضرت ابراهیم آن راقربانی کرد.این سنت برای حاجیان به یادگار ماند،که هر ساله در منی قربانی انجام دهند.

فهرصت سوره هایی که نام اسماعیل در آن ذکر شده:بقره،آل عمران،نساء،انعام، ابراهیم،مریم ،انبیاء،ص
حضرت لوط (ع)

معنای اسم:لوط درزبان عبری به معنی پوشش است.

پدر:هاران

مادر:ورقه

تاریخ ولادت:
۳۴۲۲ سال بعد از هبوت آدم.

مدت عمر:
۸۰ سال

بعثت:آن حضرت برای هدایت قوم سدوم مبعوث شد.

محل دفن:قریه کفر بر یک در یک فرسنگی مسجدالخلیل در فلسطین.

نسب:لوط بن هاران بن تارخ بن ناحور،برادرزاده ابراهیم خلیل ا...

تعداد فرزندان:بروایتی آن حضرت
۱۲ دختر داشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت لوط از کسانی است،که ابراهیم خلیل ا... را از سرزمین اصلی خود(اور)به فلسطین همراهی کرد.تفسیر مجمع البیان شهر های قوم لوط را چهار تا نام برده است،که بزرگترین آنها سدوم بود و لوط نز در آن سکونت داشت.قوم لوط،اعمال بسیار زشتی انجام میدادند،که قرآن به بعضی از آنها تصریح فرموده وبرخی تنها اشاره کرده است.هرچه آنحضرت سعی نمود ،آنان رااز این اعمال باز دارد ،آنها نپذیرفتند.عاقبت عذاب الهی بر آنها نازل شد و قوم لوط را از صفحه روزگارمحوکرد.

فهرصت سوره هایی که نام لوط در آن ذکر شده:انعام،اعراف،هود،حجر،ا� �بیاء� �حج،شعرا،نمل،عنکبوت،صافا� �،ص،ق،� �مر،تحریر


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 16:44  توسط دانلود  | 

معجزه پیامبر در خانه جابر بن عبدالله


جابر بن عبدالله انصاری می گوید در جنگ خندق همان طور که من و چند نفر دیگر مشغول کندن قستمی از خندق بودیم به سنگ بزرگی رسیدیم که شکستن آن ممکن نبود و کلنگ در آن اثر نمی کرد.
اصحاب، مرا خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرستادند. من دیدم پیامبر از شدت گرسنگی سنگ بر شکم مبارک بسته و از شدت خستگی به پشت خوابیده است. عرض کردم به سنگ بزرگی رسیده ایم. پیامبر فوراً برخاست، کمی آب روی صخره پاشید و با کلنگ یک ضربه در وسط آن زد. برقی از سنگ جهید، سپس ضربه دوم را زد و برق دیگری جهید و با ضربه سوم، آن سنگ عظیم شکست.
من در منزلم گوسفندی داشتم و یک من جو. رفتم به همسرم گفتم:« رسول خدا را دیدم که از شدت گرسنگی سنگ بر شکم مبارک خود بسته بود. این گوسفند را سر ببر و غذایی درست کن و با جوها نان بپز تا من رسول خدا را برای ناهار دعوت کنم.»
بعد نزد رسول خدا رفتم و ایشان را دعوت کردم. رسول خدا فرمود:« با هر کس که دوست دارم بیایم یا به تنهایی؟»
خجالت کشیدم بگویم به تنهایی. خیال کردم مقصود پیامبر، علی علیه السلام است و می خواهد او را هم همراه خود بیاورد؛ لذا عرض کردم:« بله، با هر کس که دوست دارید تشریف بیاورید.»
بعد از آماده شدن غذا، رفتم به رسول خدا خبر دادم که تشریف بیاورد. در این هنگام پیامبر بالای خندق ایستاد و با صدای بسیار بلند فرمود:«ای مسلمین، دعوت جابر به ناهار را اجابت کنید.»
همه‌ی مهاجرین و انصار از خندق بیرون آمدند و همراه رسول خدا به راه افتادند. رسول خدا به هر کس در راه می رسید، می فرمود:« دعوت جابر را اجابت کن.»
من به سوی خانه دویدم و به عیالم گفتم رسول خدا همه‌ی مسلمان‌ها را به خانه ما دعوت کرد.
عیالم گفت:« آیا به رسول خدا گفته ای ما چقدر غذا درست کرده ایم؟»
گفتم:« بله.»
عیالم مرا تسلی داد و گفت:« پیامبر، خود بهتر می داند که چه می کند.»
رسول خدا و علی علیه السلام وارد شدند و دستور دادند مسلمان‌ها خارج از منزل بنشیند. سپس نگاهی به تنور نان و نگاهی به دیگ غذا کرد و به عیالم فرمود تو از تنور نان بده. پیامبر با علی علیه السلام نان‌ها را در کاسه بزرگی خرد می کردند و مسلمان‌ها ده نفر ده نفر می آمدند و غذایشان را می‌گرفتند.
پیامبر به من می فرمود:« ای جابر کِتف گوسفند بده.»
عیالم هر چه نان درمی آورد باز وقتی بر سر تنور می رفت می دید جای آن نان دیگری است. من هم سه کتف از دیگ درآوردم. اما باز رسول خدا می‌فرمود:« کتف بده.»
گفتم:« یا رسول الله، مگر یک گوسفند چند کتف دارد؟ من تا به حال به جای دو کتف سه تا داده ام.»
رسول خدا فرمود:« اگر ساکت بودی همه کتف می خوردند.»
به هرحال همگی مسلمین خوردند و سیر شدند ولی تنور همچنان پر از نان بود و دیگ پر از غذا، و ما چندین روز از آن می‌خوردیم.

منابع:
بحار الانوار، ج 18، ص 32.
قرآن مهمترین معجزات پیامبر اسلام (ص) است،
 
قرآن مهمترین معجزات پیامبر اسلام (ص) است، نه تنها از نظر فصاحت و بلاغت، و شیرینی بیان و رسا بودن معانی، بلكه از جهات مختلف دیگر نیز دارای اعجاز است كه شرح آن در كتب عقاید و كلام داده شده است.
به همین دلیل معتقدیم:هیچ كس نمی تواند مانند آن، و حتی مانند یك سوره آن را بیاورد، قرآن بارها همه كسانی را كه در شك و تردید بودند بارها به این امر دعوت كرد ولی آنها هرگز توان مقابله با آن را پیدا نكردند: «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهیرا، بگو اگر انسانها و پریان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند این قرآن را بیاورند همانند آن را نخواهند آورد، هر چند یكدیگر را در این كار یاری كنند» . (۱)
«و ان كنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورهٔ من مثله و ادعوا شهدائكم من دون الله ان كنتم صادقین، و اگر درباره آنچه بر بنده خود (پیامبر اسلام) نازل كرده ایم، شك و تردید دارید (دست كم) یك سوره همانند آن را بیاورید، و گواهان خود غیر خدا را برای این كار فرا خوانید اگر راست می گویید» (۲)
و عقیده داریم كه قرآن با گذشت زمان، نه تنها كهنه نمی شود، بلكه نكات اعجاز آمیز آن، آشكارتر، و عظمت محتوایش بر جهانیان روشنتر می شود.
در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم كه فرمود: «ان الله تبارك و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لناس دون ناس فهو فی كل زمان جدید و عند كل قوم غض الی یوم القیامهٔ، خداوند متعال قرآن را برای زمان خاص یا گروه معینی قرار نداده به همین دلیل در هر زمانی تازه، و نزد هر گروهی تا روز قیامت پر طراوت كرد» . (۳)

پی نوشتها:
۱- سوره اسراء، آیه ۸۸.
۲- سوره بقره، آیه ۲۳.
۳- بحار الانوار، جلد ۲، صفحه ۲۸۰، حدیث ۴۴.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 0:16  توسط دانلود  | 

خواص ایات قران

1-     فاتحه :

مال وثروت - زنده شدن مرده- آرام بخش درد ها- کلید بهبودی-برآورده شدن حاجات- درمان بیماری ها – رهایی از عزاب فرشتگان نوزده گانه- بخشش گناهان – راه رسیدن به بهشت جهت عبور از پل صراط – بخشایش گناهان پدر ومادر


3- آل عمران:

 درود فرشتگان – رفع آتش دوزخ – پر بار شدن درخت – سهولت زایمان رفع دیون آسان شدن مشکلات – ازدیاد روزی


4- نساء :

پاداش الهی – حکم صدقه – رهایی از فشار قبر


5- مائده :

استقامت در توحیداعطای حسنات – بخشش گناهان


6- انعام :

 رفع بیماری – ستایش فرشتگان تا روز قیامت – استجابت حا جات – نرفتن به دوزخ- محافظت فرشتگان از او – رفع ما لیخولیا – دفع بلایا


7- اعراف :

رفع بازخواست روز قیامت – همنشینی با حضرت آدم – مقابله با درندگان و دشمنان


8- انفال :

محافظت از نفاق – افتخار شیعه – شرمندگی دشمنان – شفاعت پیامبر در روز قیامت – محافظت در برابر تعدی – پیروزی در جنگ ها - درود فرشتگان – بخشندگی گناهان – ارتقای مقام


9- توبه :

جلوگیری از نفاق – محافظت از دستبرد دزدان محافظت از آتش – اعطای حسنات – رفع جهل – تقرب به خدا – رفع پیری –آشکار شدن عیوب - اعطراف دزد


11- هود علیه السلام :

اعطای حسنات – رستگاری روز قیامت – بر انگیخته شدن در گروه پیامبران – بخشوده شدن گتاهان – استعانات از خداوند – پیروزی بر دشمنان – بیمناک شدن دشمنان از او – مقام شهید یافتن در روز قیامت


12- یوسف علیه السلام  :

چهره زیبا یافتن – رفع هراس – صالح شدن –  آسان شدن سختی مرگ

مقاوم شدن در برابر چشم زخم – یافتن قدرت و مکنت –برآورده شدن حاجات


13- رعد:

رهایی ازصاعقه –ورود به بهشت شفیع شدن برای خانواده – کمک به انقلاب علیه ظالمان اعطای حسنات استقامت در روز قیامت


14- ابراهیم علیه السلام :

 رفع فقر وجنون ومصیبت – جلوگیری از گریه و وحشت کودک –گرفته شدن ازشیر مادر –اعطای حسنات – رفع ناراحتی کودکا ن


15- حجر:

 اعطای حسنات- رفع فقر و جنون ومصیبت –ازدیاد شیر زنان –ازدیاد رزق حسن خرید و فروش


16- نحل:

عدم پرداخت تاوان –رفع هفتاد نوع بلا-استقرار در بهشت –ثمره دادن درختان –منغرض نمودن دشمنان –عدم بازخواست در روز قیامت


17- اسراء (بنی اسرائیل):

شاهد ظهور حضرت قاِِِئم شدن –خطا نرفتن تیر –به سخن امدن کودک –قابل فهم شدن سختیها


18- کهف:

بیدار شدن به موقع از خواب شهید از دنیا رفتن –بخشوده شدن گناهان –نورانی شدن –رفع تنگ دستی –امان یافتن از آزار-دور شدن آفات –در امان ماندن از فتنه دجا ل-قرار گرفتن در بهشت –کفاره شدن بر گناهان


19- مریم:

به دست آوردن ثروت و فرزند –اصحاب عیسی شدن در قیامت –شوکت سلیمان یافتن درقیامت –اعطا حسنات-خواب های خوش دیدن –جلوگیری از دستبرد دزدان-رفع ترس-خیر و برکت درخانه –دور شدن حوادث ناگوار از خانه


20- طه:

پاداش در آن دنیا ثواب مهاجرین وانصار را یافتن –شنیدن پاسخ مثبت در خواستگاری-ایجاد صلح –حفاظت در مقابل زورمداران –اجابت خاسته ها-خواستگار یافتن دختر –آسان شدن ازدواج


21- انبیا:

دیدن عجایب در خواب –رفع بی خوابی


22- حج:

تشرف به مکه –اهدای حسنات –سقوط حاکم ستمگر


23- مومنون:

عاقبت به خیر شدن –به بهشت رفتن –تنفر از شراب


24- نور:

بیمه شدن جان و دارایی و زنان –آمریزیده شدن-اعطای حسنات-


25- فرقان:

 رهایی ازعذاب دوزخ –محاسبه نشدن –رفتن به بهشت –مردن حیوان مورد نظر –عدم اتمام معاملات


26- شعرا:

اولیای خداوند شدن –دچار مشکل نشدن –رفتن به بهشت –اعطای حسنات –خواننده ی کتب الهی شدن –شفا از بیماریها –دستیابی به گنج –در امان ماندن از درد آتش و سیل سخت آمدن طلاق بر زن


27- نمل:

اعطای حسنات –در امان ماندن خانه از مار و حیوانات موذی


28- قصص:

اعطای حسنات-شهادت به راستگویی- رفع درد ها وبیماری ها –رفع شکم درد ودرد طهال وکبد


29- عنکبوت :

رفع گناهان –اعطای حسنات-رفع بیماری ها ودردها –شادابی قلب – خوش خوابیدن


30- روم:

اعطای حسنات –یافتن گمشده –بیمار کردن دشمن


31- لقمان :

حفاظت از شیطان – همنشینی با لقمان در قیامت –اعطای حسنات – رفع بیماری ها ودردها قطع خونریزی بدن – رفع بیماری درد ورنج


32- سجده:

داده شدن ناممه عمل به دست راست –عدم بازخواست در روز قیامت – همنشینی با پیامبر و خاندانش در روز قیامت – ثواب راز ونیاز شب قدر –رفع بیماری تب –درمان سر درد ودرد مفاصل – درمان تب سه روزه


33- احزاب:

قرار گرفتن کنار پیامبر وهمسرانش در روز قیامت –درامان بودن قبر –افزایش خواستگاران


34- سباء:

حفاظت شب تا صبح توسط خداوند –کسب خیرات در دنیا وآخرت –داشتن همنشین سالم در روز قیامت –دور شدن حیوانات و حشرات –بری شدن از ترس


35- فاطر:

ورود به بهشت –منکوب کردن مخالفین –رفع بیماری سردرد – جلوگیری از تخریب هنگام زلزله


36- یاسین:

افزایش رزق وروزی حفاظت شدن در برابر خطرات وشیطان وافت ها - ورود به بهشت – غسل به دستان فرشتگان –مصونیت از فشار قبر-نورانیت- همراهی فرشتگان در پل صراط – مقام بالا نزد خداوند –ایستادن درکنار پیامبران –شفاعت شدن –بازخواست نشد ن- همنشینی با پیامبر(ص)-اعطای حسنات – مصون بودن در برابر فقر وبدهی و ویرانی و بلا وجنون وجزام و وسواس و...-تخفیف وحشت قبر –آمرزش وخشنودی خداوند –ثواب دوازده بار تلاوت قرآن – تقویت حافظه-پیروزی در مناظرات – مصونیت در برابر چشم زخم وحسادت وجن وانس وجنون وحشرات –ازدیاد شیر در زنان


37- صافات :

تسهیل مرگ –مصون بودن در برابر آفات و بلایا – ازدیاد رزق – حفاظت از گزند شیطان – مبعوث شدن با شهیدان – اعطای حسنات – دیدن جنیان و عدم آسیب آنان – آرامش از اضطراب


38- ص:

اعطای خیرات در دنیا و آخرت – ورود به بهشت – جلوگیری از گناهان صغیره و کبیره – آشکار کردن معایب حاکم یا قاضی-


39- زمر:

شرف و بزرگی در دنیا و آخرت – مورد احترام واقع شدن – حرمت آتش دوزخ بر او- ورودبه بهشت – کسب سلام پیامبران و صدیقان – آمرزیده شدن –مورد ثنا و تشکر واقع شدن


40- مومن (غافر):

 بخشایش گناهان –کسب تقوا –خیردر اخرت –خرم شدن باغ- خیر وبرکت مغازه – شفای مالیخولیا – درمان دمل – رفع بیماری وحشت زدگی – التیام دل درد – درمان بی هوشی وغش –درمان دردطحال-


41- فصلت (حم سجده):

نورا نیت در روز قیامت قیامت – سعا دت در زندگی دنیوی – اعطای حسنات درمان درد قلب- درمان چشم درد


42- شوری (حمعسق):

 نورانیت در روز قیامت – ورود به بهشت – رفع چشم درد – درود فرشتگا ن بر او –در امان بودن از گزند مردم –رفع خطرات سفر


43- زحزف:

 مصون بودن از گزند حیوانات زمین وفشار قبر – ورود به بهشت – عدم احتیاج به دارو –رفع مرض صرع


44- دخان:

سهولت محاسبه در روز قیامت –پاداش ازاد کردن صد هزار فرد گرفتار- بخشیدن گناهان –رهایی از نیرنگ شیطان – خوابهای نیکو دید ن –رفع بیماری سر درد – ازدیاد ثروت – رونق تجارت –رهایی ازگزند حاکم –محبوبیت نزد مردم – رفع بیماری یبوست


45- جاثیه:

ندیدن آتش جهنم ونشنید ن صدا وصیحه ی ان- همراهی حضرت محمد –ازبین رفتن ترس و وحشت در روز قیامت – پوشیده شدن زشتیها – در امان ماندن از قدرت زورمندان – محترم شدن نزد مردم – در امان ماندن از فتنه گران – نگهدار کودک خواهد بود


46- احقاف :

 در دنیا دچار وحشت نشدن -در امان ماندن روز قیامت – به تعداد انسانهای زمین ده حسنه نوشته وده گناه بخشوده وده مرتبه بر مقام او افزوده میشود –جسمی قوی یافتن –سالم ماندن در برابر بیماری های کودکانه – ارامش یافتن از زمان کودکی محبوب شدن نزد مردم – شنیده ها را درک کردن – تسکین و درمان بیماری ها


47- محّمد صلّی الله علیه وآله وسلم :

 هرگز مشرک نگردد – شک به دین راه نیابد – فقیر نشدن – نترسیدن از حاکم – مصون ماندن از شک در دین تا هنگام مرگ – هزار فرشته در قبرش نماز می خوانند – همراهی فرشتگان – در پناه خداوند و پیامبر قرار گرفتن – پس از برانگیخته شدن صورت پیامبر را دیدن – سیراب شدن از نهرهای بهشتی – مصون ماندن از امور ناپسند و بیماری ها – دوری جنیان از وی


48- فتح:

 بیمه شدن مال و ثروت و همسران و املاک- ورود به بهشت – مصون ماندن ازدزدان – پذیرفته شدن سخن وی نزد مردم – تویت حافظه – کسب خیرو برکت – رفع بیماری هراس – در امان ماندن از غرق شدن


49- حجرات:

در شمار زایران پیامبر اکرم قرار گرفتن – اعطای حسنات – در امان بودن از وحشت جنگ – باز شدن درهای خیر و برکت – پیروزی در جنگها خروج شیطان از بدن - مصون ماندن از ترس – فزونی یافتن شیر مادر


50- ق:

ازدیاد روزی – مثبت شدن نامه ی اعمال –سهولت مرگ –درمان صرع – ازدیاد شیر مادر


51- ذاریات :

سا مان یافتن زندگی – ازدیاد روزی – روشن شدن قبر – اعطای حسنات – رفع درد درون – سهولت زایمان – آسان شدن مرگ


52- طور :

 اعطای خیر و برکت – دور شدن از عذاب الهی – رسیدن به بهشت – ازادی اسیر و زندانی – خوشایندی سفر – بهبودی عقرب گزیدگی


53- نجم:

زنگی با اوصاف نیک – بخشایش گناهان – اعطای حسنات – شجاعت در برابر زورمندان جلب احترام حاکم – شجاعت در برابر شیاطین


54- قمر (اقتربت):

رسیدن به بهشت – روسفیدی در قیامت – مورد احترام بودن در سفره ها – محبوبیت میان مردم – سهل شدن امور مشکل


55- الرحمن :

شفاعت کردن در روز قیامت – شهید محسوب شدن –آسان شدن مشکلات- شفای چشم درد امنیت یافتن - سهل شدن امور مشکل – رفع بیماری آفات از خانه


56- واقعه :

 عزت در میان مردم – رفع بیماری بدبختی و فقر – همنشینی با حضرت علی علیه السلام - نورانیت وجه در هنگام ملاقات خداوند – خیر و برکت خانه – پیروزی و ثروت و موفقیت- بخشش گناهان – سهولت احتضار

نقل است که عثمان بن عفان بعیادت عبدالله بن مسعود رفت در مرضی که با آن فوت شد باو گفت که از چه شکوه داری گفت از گناهان خود گفت چه چیز میل داری گفت رحمت پروردگار خود گفت جهت تو طیب مرا بیمار کرده گفت:امر نکنم که بتو عطیه بدهند گفت در وقتیکه احتیاج داشتم بمن ندادی الحال که مستغیم میدهی گفت آنچه میدهم جهت دختران تو بوده باشد گفت ایشانرا بدان حاجتی نیست جهت اینکه من ایشانرا امر کردم بخواندن سوره واقعه و من شنیدم از حضرت رسول صلی الله علیه و آله که میفرمود هر که بخواند ای سوره را در هر شب نمیمیرد باو پریشانی هرگز و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل است که هر که بخواند ین سوره را هر شب پیش از آنکه بخوابد ملاقات کند خدای عزوجل را در حالتی که روی آن شخص چون ماه باشد در وقت تمامی آن و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقولست که هر که مشتاق باشد به بهشت و به وصف بهشت این سوره را بخواند .


57- حدید :

عدم عذاب در دنیا – رفع بلایا – درکظهور حضرت قا ئم علیه السلام – نعمت بهشت – آزادی زندانی – مصونیت در جنگ – التیام درد


58- مجادله:

تسکین درد –حفظ د فینه – آرامش بیمار – مصونیت از حوادث ناگوار- رفع آفات از حبوبات


59- حشر:

 درود فرستادن کا ینات به او- در حکم شهید قرار گرفتن – مصون شدن از بلایا- اجابت خواسته ها- آسان شدن مشکلات تقویت حا فظه


60- ممتحنه:

دفع فقر – نورانیت دیدگان – رفع جنون –درود فرشتگان – در حکم شهید قرار گرفتن – شفاعت شدن – درمان بیماری طحال – آسودگی در زندگی


61- صف :

قرار گرفتن در صف فرشتگان و پیامبران – همنشینی حضرت عیسی علیه السلام - امنیت در سفرها


62- جمعه :

پا داش بهشت - اعطای حسنات –رفع هراس – بخشودگی گناهان – رهایی از وسوسه های شیطان

از حضرت صادق علیه السلام منقولست که واجبست بر هر مومن هر گاه شیعه ما باشد که بخواند در نماز شب سوره جمعه و در نماز ظهر آن جمعه و منافقین را و هرگاه این را به عمل آورد چنان است که گویا عمل رسول خدا صلی الله را بجا آورده است و ثواب و جزای او بر خداوند بهشت است .


63- منافقون :

 رفتن به بهشت – رفع بیماری نفاق و شک – درمان دمل – رفع دردهای درونی – شفای بیمار – درمان چشم درد


64- تغابن:

شفاعت شدن – به بهشت رفتن – همجواری پیامبر – درک ظهور حضرت قا ِِیم علیه السلام رفع مرگ ناگهانی – رفع شر حاکم


65- طلاق:

رفع آ تش دوزخ –رسیدن به تو به ی نصوح – ایجاد فتنه در محل دشمن


66- تحریم :

 نصیب شدن توبه نصوح – شفای گزیده شده – درمان صرع – دفع لرزش- درمان بی خوابی –رفع بی پولی و قرض


67- ملک (تبارک ) :

 مصون بودن در روز قیامت – رفع عذاب قبر – پاداشی همچون پاداش شب قدر – مونس قبر – شفاعت شدن – رفع گرفتاری روح مردگان

از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام منقولست که هر که بخواند سوره الملک را در مکتوبه پیش از آن که بخواهد پیوسته اندر امان خدایتعالی خواهد بود تا داخل صبح شود و در امان خدای خواهد بود روز قیامت تا داخل بهشت شود قطب راوندی از بن عباس نقل کرده است که مردی خیمه زد بروی قبری و ندانست که آن قبر است پس خواند این سوره را پس شنید صحیحه زننده را گفت این سوره منجیر است پس این مطلب را بحضرت رسول اکرم عرض کرد آنحضرت فرمود آن سوره نجات  دهنده است از عذاب قبر


68- قلم :

رفع فقر – دفع عذاب قبر – رسیدن به ثواب اصحا ب کهف – رفع دندان درد – آسانی محاسبه درروز قیامت – حفظ جنین هوش و حافظه ی کودک


70- معارج:

 رفع بازخواست در روز قیامت – هم منزلی با حضرت محمدصل الله علیه و اله وسلم گشایش در کار زندا نی – رفع احتلام در خواب


71- نوح علیه السلام :

 قرار گرفتن در منزل پاکان ازدواج با حو ریه های بهشتی – اجابت دعا –مقدر شدن بهشت


72- جن :

عدم ابتلا به چشم زخم و سحر و افسون ونیرنگ جنییان - رسیدن به اجر بزرگ – فرار جنییان – مصون شدن از گزند حاکم – رفع گرفتاریهای انسان – سهولت مشکلات


73- مزمل :

 زندگی پاک و نیکو در د نیا – مرگ راحت و خوب - رسین به اجرآزاد کردن فرد گرفتار- در خواب دیدن پیامبر علیه السلام –رفع بیماری سختی های دنیا وآخرت- اعطای حسنات


74- مدثر :

 مقامی نزدیک به مقام پیامبر علیه السلام – مصونیت از سختی وستم دنیا – اعطای حسنات – سعه قلب – افتخار حفظ قرآن


75- قیامت :

همراه پیامبر علیه السلام از قبر برانگیخته خواهد شد – همراهی پیامبر علیه السلام تا عبور از پل صراط – شهادت دادن پیامبر علیه السلام و جبرئیل به ایمان او- نورانیت چهره در روز قیامت – فزونی رزق حفظ در برابر حوادث – محبوبیت نزد مردم – فروتن ساختن قلب – پاک دامن کردن انسان – از هیچ زور مداری نمی هراسد


76- انسا ن (دهر):

همنشینی با پیا مبر – به ازدواج حورالعین در آمدن – پاداش بهشت و حریر گرفتن – قوی شدن نفس ضعیف – تسکین درد قلب – تندرستی – هر چه بخواهد پاداش گیرد – سود بردن بدن – نیرومند گشتن جان – قوت بخشیدن به اعصاب تسکین نگرانی و اضطراب


77- مرسلات :

میان او و حضرت محمد آشنایی برقرار گردد – در زمره کسانی ست که به خداوند شرک نمی ورزند – قدرتمند گشتن بر د شمن در محاکمه – پیروزی بر دشمن – تسکین دل درد


78- نبا ء :

 مشرف شدن به خانه ی خدا – محا سبه در روز قیامت به اندا زه ی نوشتن سوره خواهد بود – رفتن به بهشت – دفع شپش – قدرت و هیبت یافتن – به خواب نرفتن – حفظ در برابر حوادث


79- نازعات :

 سیراب از دنیا رفتن – سیراب برانگیخته شدن – سیراب وارد بهشت شدن – در امان ماندن ا ز عذاب خدا وند – نوشیدن شراب گوارای بهشتی – در امان ماندن از گزند دشمنان


80- عبس (اعمی):

 قرار گرفتن زیر سا یه ی کرامت الهی دربهشت – حفظ از رسوایی درقیامت – درمان چشم درد و آب ریزش آن


82- انفطار :

 ازبین رفتن حجاب میان او وخدا وند در روز قیامت – مستور ماندن دشتی ها درقیامت – مانع رسوایی در قیامت – آزاد شدن اسیر – اصلاح شدن امر انسان در قیامت – بخشوده شدن گناهان – فزونی نور دیدگان – درمان چشم درد و تاری


83- مطففین :

 در امان ماندن از آتش جهنم – نو شیدن از شراب گواری بهشتی – مصون ماندن انبار از آفت ها – در امان ماندن شی از گزند حشرات


84- انشقاق:

از بین رفتن حجاب میان او و خداوند - درامان ماندن از گرفتن نامه ی عمل از پشت سر – آسان شدن زایمان- درامان ماندن خانه وحیواناتاز گزندحشرات


85- بروج :

 در محشر همراه پیامبر و صالحان بودن – اعطای حسنات – نجات یافتن از گرفتاری – پاداش بزرگ – در امان ماندن از ترس - گرفتن از شیر آسان شدن بر کودک – در پناه خداوند بودن


86- طارق :

 مقام والا نزد خدا داشتن – در بهشت همنشین مومنین بودن اعطای حسنات – محافظت اشیاء- چرکی نشدن زخم – شفایافتن


87- اعلی:

 وارد شدن به بهشت از در دلخواه - فضیلت خواندن مصحف مو سی و ابراهیم علیه السلام را یافتن – دادن پاداش به او – تسکین درد گوش – رفع بواسیر – تسکین درد – شفای شکستگی


88- غاشیه :

مشمول رحمت خدا واقع شدن- موصون ماندن از عذاب جهنم – محاسبه اسان –آرام شدن گریه نوزاد –آرام شدن حیوان سرکش –رفع بیماری دندان درد –صحت و سلامت در غذا


89- فجر:

در قیامت همراه امام حسین بودن –بخشوده شدن گناهان –اعطای حسنات فرزند پسر –قرار دادن نور در قیامت –در امان ماندن از گزند هر چیز


90- بلد:

مشهور شدن به نیکوکاری در دنیا –یافتن مقام بالا نزد خدا – همنشینی پیامبران و شهیدان در قیامت –در امان ماندن از خشم خدا –در امان ماندن کودک از بیماری –در امان ماندن از گردنه کوود-در امان بودن گریه کودک –دفع درد بینی در کودک –


91- شمس:

شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت –به بهشت رفتن به منزله صدقه دادن –موفق گشتن – عزیز شدن نزد مردم – افزایش رزق – آرام گرفتن لرز بدن


92- لیل:

 :شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت- به بهشت رفتن – اعطای نعمت از جانب خدا – حل مشکلات – خوش خوابیدن – فضیلت تلاوت ربع قرآن – پذیرفته شدن نماز نزد خدا – اجابت حاجات – خواب خوب دیدن – بهبود یافتن صرع و بیهو شی


93- ضحی :

شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت- به بهشت رفتن – شفاعت حضرت محمد – اعطای حسنات – بازگشت گمشده – حفاظت شیئ مخفی


94- انشراح :

شهادت دادن همه چیز به نفع او در قیامت- به بهشت رفتن – اعطای یقین و سلامتی – درمان سینه درد – درمان بند آمدن ادرار – رفع بیماری قلب درد – شفای زکام و سرماخوردگی –


95- تین :

 رسیدن به بهشت – رسیدن به پاداش بسیار – رفع ضرر غذا


96- علق :

 شهید از دنیا رفتن – همانند کسی است که در رکاب پیامبر جنگیده – پاداش تلاوت یک جزئ از قرآن – در امان ماندن از غرق شدن – در امان ماندن انبار از آفت دزد – دفع بلاهای سفر


97- قدر :

گوئی در راه خدا جهاد کردن – بخشوده شدن گناهان – پداشی همچو یک ماه روزه گرفتن در رمضان – در امان ماندن انبار از آفت و دزد – همنشینی با بهترین مخلوقات در قیامت – درمان لرزه های اعضای بدن – در پناه خداوند بودن- حفظ اموال – افزایش برکت انبار غقله


98- بینه :

بیزاری از مشرکان –پیوستن به دین محمد –در زمره مومنان برانگیخته شدن –اسان شدن محاسبه در روز قیامت قیامت –درمان لقوه –رسوا شدن دزد –درمان یرقان –درمان آب مروارید و پیسی-رفع هر نوع آماس –سود بخشیدن به زن باردار


99- زلزال:

رفع زلزله –نمردن با بلایای دنیایی –خارج شدن اسان روح از بدن –رسیدن به منزلگه بهشتی –همراهی فرشتگان –رسیدن به پاداش تلاوت ربع قرآن –رسوا کردن دزد –رهایی از ترس –دفع لرزش بدن


100- عادیات :

مبعوث و همنشین شدن همراه حضرت علی-رسیدن به پاداش تلاوت کل قرآن –ادای سریع قرض –رفع بیماری ترس و تشنگی


101- قارعه:

در امان ماندن از دجال و آتش جهنم –سنگین گشتن ترازوی احسان –گشوده شدن در رحمت –فزونی رزق-اآسان گشتن کار برای انسان محروم –نیکو گشتن تجارت


102- تکاثر:

رفع عذاب قبر –مقرر داشتن صواب صد شهید –ایستادن چهل ردیف فرشته در نماز با وی –رفع بازخواست –بخشوده شدن گناهان –در پناه خدا بودن


 

103- عصر:

برانگیخته شدن با چهره خندان و درخشان در قیامت-اعطای حسنات –عاقبت به خیر شدن –از جمله پیروان حق و حقیقت شدن –حافظ اشیائ مدفون


104- همزه:

دفع فقر –فزونی رزق-دفع مرگ بد –اعطای پاداش-درمان درد چشم


105- فیل:

شهادت دشت ها بیابان ها و کوهها به نماز گزار بودن او در قیامت –بازخواست نشدن در قیامت –درامان ماندن از عذاب و مسخ نشدن در دنیا- توان اینکه هدفش را خورد سازد –به لرزه افتادن لشکر دشمن –قلب را قوت می دهد


106- قریش:

سوار بر مرکب بهشتی برانگیخته شدن –اغطای پاداشی چون طواف خانه خدا و اعطکاف در مسجدالحرام –


107- ماعون :

همانند کسی شدن که نماز و روزه اش مورد قبول خدا قرار گرفته-محاسبه نشدن در قیامت –بخشوده شدن گناهان –محافظت


108- کوثر:

از حوض کوثر سیراب شدن –هم صحبتی با رسول خدا –اعطای پاداش –دیدن پیامبر در خواب


109- کافرون:

رسیدن به ثواب تلاوت ربع قرآن –از شرک مبّرا شدن –بخشیده شدن گناهان او پدر و مادر و فرزندانش –سعادتمند شدن شهید مردن و شهید بر انگیخته شدن دور ماندن از گزند شیطان –در امان ماندن از وحشت قیامت –حفظ در هنگام در خواب –بر اورده شدن حاجات


110- نصر:

پیروز شدن بر تمام دشمنان –بر انگیخته شدن با کتاب ناطق –پناه از گرمای دوزخ و آتش جهنم -به بهشت رفتن –گشوده شدن درهای خیر و برکت در دنیا-استجابت حاجات – ثواب کسی که در رکاب پیامبر ودر فتح مکّه بوده – پذیرفته شدن نماز در درگاه الهی


111- لهب(مسد):

تنفر از ابو لهب –تسکین درد شکم در پناه خدا بودن


112- اخلاص (توحید):

بخشوده شدن گناهان پنجاه سال –اعطای خیر در دنیا و آخرت - بخشیده شدن گناهان او پدر و مادر و فرزندانش –پس از مرگ فرشتگان و جبرئیل بر بدن او نماز می خوانند-در امان بودن از بدیهای مردم-رفع بیماری شر و زور –پذیرفته شدن توبه –حفاظت از او –گناه نکردن –همچون تلاوت یک سوم قرآن و تورات وانجیل و زبور بودن –در امان بودن مال و ثروت –دور شدن فقر از خانه –تلاوت آن مانند تلاوت تمام قرآن است –نجات از عذاب دوزخ خدا دوستار او خواهد بود –حافظ در برابر هر آفت و بلا بودن –تسکین درد شکم –اعطای پاداش –پیروزی بر دشمنان


113- فلق:

در امان بودن از درد و بیماری –در امن بودن از بیماری کودکان و بیماری تشنگی و بیماری معده –محفوظ و سالم ماندن تا زمان مرگ –پاداش همچون کسی که حج واجب و عمره نموده و روزه گرفته مقرر داشتن دفع چشم زخم و بدی ها و بلایا- رسیدن به پاداش بزرگ همانند کسی که در مکه روزه گرفته بودن


114- ناس:

در امان بودن از درد بیماری - امن بودن از بیماری کودکان و بیماری تشنگی و معده –در امان و حفظ خدا بودن –در امان بودن از گزند جنیان و وسوسه –پذیرفته شدن نماز .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 0:14  توسط دانلود  | 

تفاوت ویژگی های معجزات سایر انبیا با معجزه پیامبر اکرم

قرآن کریم معجزه جاویدان خاتم پیامبران است پیامبران پیشین از قبیل‏ ابراهیم و موسی و عیسی که هم کتاب آسمانی داشته اند و هم معجزه، زمینه‏ اعجازشان چیزی غیر از کتاب آسمانی‏شان بوده است، از قبیل تبدیل شدن‏ آتش سوزان به «برد و سلام»(سرد و سلامت) یا اژدها شدن چوب خشک و یا زنده شدن‏ مردگان بدیهی است که هر کدام از این معجزات امری موقت و زودگذر بوده‏ است، ولی زمینه معجزه خاتم پیامبران، خود کتاب اوست کتاب او در آن‏ واحد، هم کتاب است و هم برهان رسالتش و به همین دلیل، معجزه ختمیه‏ برخلاف سایر معجزات، جاویدان و باقی است نه موقت و زودگذر. از نوع کتاب بودن معجزه خاتم پیامبران چیزی است متناسب با عصر و زمانش که عصر پیشرفت علم و دانش و تمدن و فرهنگ است و این پیشرفتها امکان می‏دهد که تدریجا جنبه هایی از اعجاز این کتاب کریم مکشوف گردد که قبلا مکشوف نبوده است. همچنانکه‏ جاودانگی آن متناسب است با جاودانگی پیام و رسالتش که برای همیشه باقی‏ و نسخ ناپذیر است.

منبع:http://www.tahoorkotob.com/page.php?pid=4985
قرآن کریم صریحا جنبه اعجاز و فوق بشری خود را در آیاتی چند اعلام کرده‏، همچنانکه به وقوع معجزات دیگر غیر از قرآن از خاتم الانبیاء تصریح کرده است. در قرآن مسائل فراوانی مربوط به معجزات مطرح شده است، از قبیل‏ ضرورت همراه بودن رسالت رسولان الهی با معجزه، و اینکه معجزه " بینه‏ " و حجت قاطع است، و اینکه پیامبران معجزه را به " اذن الله " می‏آورند، و اینکه پیامبران تا آن حد معجزه می‏آورند که " آیت " و " بینه " بر صدق گفتارشان باشد، اما مکلف نیستند که تابع " اقتراحات‏ "(پیشنهاد ها) مردم باشند و هر روز و هر ساعت هر کس مطالبه معجزه بکند اجابت‏ نمایند به عبارت دیگر، پیامبران " نمایشگاه معجزه دائر نکرده و کارخانه معجزه سازی وارد ننموده اند، و امثال این مسائل.

قرآن کریم همچنانکه این مسائل را مطرح کرده است، با کمال صراحت‏ معجزات بسیاری از پیامبران پیشین از قبیل نوح، ابراهیم، لوط، صالح، هود، موسی و عیسی نقل کرده است و بر روی آنها صحه گذاشته که به هیچ وجه‏ قابل تاویل نیست. دین اسلام در بسیاری از خصوصیات با ادیان دیگر تفاوت دارد. یکی از آن خصوصیات معجزه دین خاتم است، البته معجزه اصلی آن. معجزات پیامبران دیگر از نوع یک حادثه طبیعی بوده است، مثل زنده کردن مرده یا اژدها شدن عصا و یا شکافته شدن دریا و امثال آنها. اینها هر کدام حادثه ای موقت است، یعنی حوادثی است که در یک لحظه و در یک زمان معین صورت می گیرد و باقی ماندنی نیست. اگر مرده ای زنده شود، زنده شدن او در یک لحظه انجام می گیرد و چند صباحی هم ممکن است زنده بماند ولی بالاخره می میرد و تمام می شود. اگر عصایی اژدها می شود یک امری است که در یک ساعت معین رخ می دهد بعد هم برمی گردد به حالت اولیه اش.

معجزاتی که انبیاء گذشته داشته اند همه از این قبیلند. حتی بعضی از معجزات خود پیامبر نیز از جمله اینگونه معجزات است. رفتن پیغمبر از مسجدالحرام به مسجدالاقصی در ماجرای معراج یا شق القمر(دو نیم شدن ماه) در شبی یا روزی انجام می گیرد و تمام می شود. ولی برای دین جاودان که می خواهد قرنها در میان مردم باقی بماند چنین معجزه ایکه مدتی کوتاه عمر دارد کافی نیست. چنین دینی معجزه ای جاودان لازم دارد و به همین جهت معجزه اصلی خاتم الانبیاء از نوع کتاب است. پیغمبران دیگر کتاب داشته اند و معجزه هم داشته اند ولی کتابشان معجزه نبود و معجزه شان هم کتاب نبود. موسی تورات داشت و خودش هم می گفت تورات من معجزه نیست، معجزه من غیر از تورات است. ولی پیغمبر اسلام اختصاصاً کتابش معجزه اش هم هست البته نه به معنای اینکه او معجزه دیگری نداشته است بلکه به این معنا که کتابش هم معجزه است و این لازمه دین خاتم و دین جاودان است
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 0:5  توسط دانلود  | 

معراج نامه :سفر معجزه آسای پیامبر (ص)

عروج  محمد (ص) چندسال پس از آغاز ماموریت پیامبری ودر زمانی اتفاق افتاد که به نظر می رسید از همگان دست کشیده وتسلیم محض

خواست الهی بود . این واقعه به شکل وصف انگیزی تبدیل به افسانه ای شبیه به حالت خلسه گشت . با تمام تجربیات روحانی اصیل (صرف نظر

از قضاوت های منطق گراها  ) وگونه های چشمگیری که از این توصیفات وجود دارد شخص می تواند مراحل موفقیت آمیز این سفرمعجزه وار را

طی کند . آنچه در ذیل می آید متداولترین نسخه ی ترجمه شده ازنسخه ی خطی مصور کتابخانه ملی است .


<<اولین بهشت >>


حضرت محمد (ص) سوار بر براق با یراقی ارغوانی به راهبری ملک مقرب که پرچم را حمل می کند .به سوی آسمان اول در حرکت است جایی که

 بیست دسته از فرشتگان به او خوش آمد خواهند گفت .

بر اساس داستان فضای نخست فیروزه ای رنگ است .مکررادر قرآن (سوره های : الملک :آیه ی 3 - المومنون  :آیه ی 88 - الصف :آیه ی 11) به

این هفت آسمان که در آن پیامبران خداوند به طور سنتی زندگی می کنند اشاره شده است . معمولا آدم در بهشت اول یحیی وعیسی در دومین

یوسف در سومین ادریس در چهارمین هارون در پنجمین موسی در ششمین وابراهیم در هفتمین آسمان هستند . بهشت نیز در آسمان هفتم

جای دارد .


حضرت محمد (ص) در سراسر سفر اعجاز انگیزش بادستار سفیدی که بر سر دارد وهاله ی فروزانی که از شانه هایش بر می خیزد تصویر شده

است .این هاله بیضوی اطراف سر که گاه همه ی بدن را فرا می گیرد نماد نور الهی است که دریافت ومنتشر می شود.



<<ملاقات محمد (ص) با حضرت آدم >>


 حضرت محمد (ص) به راهبری جبرییل فرشته وسوار بر بر اق به بهشت اول می رسد وفرشته دربان شادمان از این دیدار به محمد (ص) خوش آمد

می گوید .سپس محمد (ص) حضرت آدم را می بیند که پس از خوش آمد گویی به پسرش برای او آرزوی سلامتی می کند ورفتاری شگفت انگیز

از خود نشان می دهد . طبق این افسانه اووقتی به سیمت راست خود نگاه می کند با خوشحالی لبخند می زند اما با نگاه کردن به سمت چپ خود

غمگین شده و اشک میریزد.جبرئیل برای محمد(ص) توضیح می دهدکه او در سمت راست خود ارواح مقدسان را می بیند. پیامبران وبرگزیدگانی

که نگاه به آنها قلب اورا شادمان می سازد اما در سمت چپش ارواح بی دینان وبی اعتقادان وجود دارد که با غم و تاسف پوشیده شده اند . بر طبق

عقاید اسلامی خداوند توبه ی آدم را می پذیرد اما بخاطر نافرمانی از دستور خداوند از بهشت زمینی محروم شده ومجازات می شود . از آن پس

هدف وآرزوی آدم ونسل های پس از او این شد که بار دیگر با تلاش های خود به بهشت دست یابند .


در بسیاری از قسمت های قرآن از حضرت آدم به عنوان پدر نسل بشر که از طرف خداوند برگزیده شده یاد می شود . قبل از اتخاب او به امر الهی

فرشتگان مجبور شدند بر او و برگزیدگان نسل های انسان و پیامبرانشان سجده کنند . مطابق اصول اسلام  همان طور که قادر مطلق انسان رابا

آلودگی به شهوات می آفریند قدرت غلبه بر آن ها را نیز به او عطا می کند . بنابراین طبیعت انسان بالاتر از طبیعت فرشتگان است .

حضرت آدم به عنوان اولین پیامبر بسیار با عظمت با دستار وهاله ی نوری در اطراف سرش می باشد .بنا به افسانه ای پس از آنکه آدم از بهشت

زمینی تبعید شد جبرئیل به یاد بزرگی و شان او دستاری به دور سرش پیچید .                               







، ظاهر این است که عروج در بیدارى صورت گرفته، نه در خواب; به تعبیر علامه طباطبائى(قدس سره)فخر این نیست که انسان عروج را خواب ببیند; این خواب را دیگران نیز مى بینند...، سپس فرمود: «سیر بدنى آن حضرت، هرگز به معناى خروج از عالم طبیعت و ورود به ماوراى طبیعت نخواهد بود، زیرا آسمان، مانند زمین موجودى مادى و طبیعى بوده و احکام طبیعت به هر یک از آنها جارى است.»
2. انکار مشرکان و واکنش شدید آنان: وقتى رسول خدا، جریان معراج را براى مردم تعریف کرد، مشرکان به شدّت آن را انکار کرده و گفتند: چنین امرى امکان ندارد و از همین راه، شروع به کوبیدن رسول خدا کردند و این امر دلیل است که معراج جسمانى بوده، پیامبر، هرگز مدعى خواب یا مکاشفه روحانى نبوده است; در ضمن جمعى از مفسران به این دلیل اشاره کرده اند; از جمله آیت اللّه مکارم شیرازى و ابن کثیر و بیضاوى از مفسران اهل سنت.
3. اگر ما باور کنیم که قدرت خدا بى نهایت است و بر هر امرى که از نظر عقلى محال نباشد، تعلّق مى گیرد، جسمانى بودن معراج به خوبى ثابت مى شود. در قرآن مجید، نمونه هاى فراوانى از امور خارق العاده که بیان گر قدرت نامتناهى خدا است، بیان شده; از جمله آوردن تخت بلقیس، از سرزمین یمن به فلسطین در کمتر از یک چشم به هم زدن.
                                                                                                         
                                                                                                           


                                                                                           صلوات برتر از بیست هزار سال طاعت فرشته



وقتی كه پیامبراكرم صلی الله علیه وآله و سلم در شب معراج به آسمان چهارم رسید، فرشته ای را دید كه لوحی در پیش روی خود نهاده و در آن نگاه می كند و

مانند رودی اشك از دیدگان می ریزد.

آن ملك متوجه حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم درآسمان چهارم نشد و لذا جبرئیل با بال خود براو زد و هنگامی كه ملك متوجه شد، بلافاصله ركاب آن

حضرت را بوسید ، تعظیم و اكرام نمود و عرض كرد: یا رسول الله مرا معذور دارید، چرا كه نور زیادی از این لوح متصاعد بود و به همین جهت من متوجه حضور شما

نشدم.

آن حضرت فرمودند: در این لوح چه چیزی نوشته شده است؟ ملك عرض كرد، در این لوح نوشته است: لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله. سپس ملك

گفت كه من دو ركعت نماز بجا آورده ام كه بیست هزار سال طول كشیده است. به امر خدا پنج هزار سال در قیام و پنج هزار سال در ركوع و پنج هزار سال در

سجود و پنج هزار سال درحال تشهد بودم. حالا ثواب این نماز را به شما هدیه می كنم به امت شما. حضرت باز فرمودند كه امت من احتیاج به نماز تو ندارند. پس

بدان كه به عزت خدا هر كس از گناهكاران امت من یك بار صلوات بفرستند، ثواب آن از بیست هزارسال طاعت تو برتر است.

منبع:
آمالی صدوق، ج 3، ص 429/ لثالی الاخبار،ج3، ص 429




دیدار حضرت محمد از خروس سفید



محمد (ص) سوار بر مرکبش از میان آسمان اول به همراهی جبرئیل خروسی سفید را می بیند که تاجش به پایه ی سریر خداوند رسیده و پاهایش بر زمین

قرار می گیرد .

جبر ئیل در جواب سوال پیامبر توضیح می دهد که این خروس فرشته متصدی شمارش ساعات شبا نه روز است .هنگامی که ساعت نماز ودعا فرا می رسد او بال هایش را

بهم می زند عظمت بال هایش آسمان وزمین را می پوشاند وبانگ می زند با نگی که نشان از ایمان دارد :<<خدائی جز الله نیست >> .تمام خروس های روی زمین

صدایش را می شنوند وبه نوبت آواز ستایش و تمجید ابدی پروردگار را سر می دهند




فرشته ی نیمه آتش  - نیمه برف  


پیش از ترک آسمان نخست جبرئیل محمد (ص) را نزد فرشته ای می آورد که بصورت نیمی از آتش ونیمی از برف خلق شده وهنگامی که تسبیح خداوند را

می گوید طنین صدایش همانند تندر به نظر می رسد . در دست چپش تسبیحی برفی ودر دست راستش تسبیحی آتشین دارد . این شی ء مذهبی ترکیبی از سه گروه

مهره است که هر کدام با دو مهره ی بزرگتر از دیگری جدا شده اند .طبق سنت شماره ی مهره ها با ید جمعا یکصد عدد باشد تعداد نمادگونه ای که نود نه اسم ازصفات

ملکوتی ( ربانی ) با آن ذکر می شود که منعکی کننده شور وشعفی ماورائی است  ( در میان کیفیت های منسوب به ابدیت نام هایی مانند آمرزیده  .سلطان .قادر .خالق

حاضر .مطلق و نور و....هستند )  وعلاوه بر آنها نام الله نیز ذکر می شود .  طبق روایات صدای تندر نتیجه ی حرکت مهره ها به هنگام توسل و دعای فرشته است . در کنار

او عده ای که شبیه فرشته اند  ایستاده ودیگران را به ابدیت فرا می خوانند وبه حالت تضرع می گویند  : ای خدائی که برف وآتش را با هم آوردی همه ما خادمانت را بطور

واحد . مومن .تسلیم ومطیع اوامرت قرار ده  . در کتاب ((مکاشفه سوری باروخ )) بیان می کند که فرشتگان از آتش وشعله  خلق شده اند ودر کتاب ((خنوخ )) ذکر شده که

خداوند فرشتگان را از برف . تگرگ . گرما وسرما آفریده است .  @};- @};-







ورود به آسمان دوم 

ازجنس مرواریدهای سفید 




آسمان دوم به پهنای جاده ای است که پانصد سال طول دارد . محمد (ص) سوار بر براق خود را در حضور بیست لشگر از فرشتگان آماده به خدمت که جبرئیل هم پیشاپیش

آن ها در حرکت است  می یابد . جبرئیل به آنها نگاه کرده ودر پشت سرش به پیامبر که با هاله ای از نور احاطه شده اشاره می کند . فرشتگان دست به سینه وصلیب وار در

صفوفی در حضور حضرت محمد (ص) می ایستند .

بیست لشگر فرشته ی ذکر شده موهایشان تا پشت گردنشان می رسد با گیس باف های کوچک بر گوش ها آویخته  ودو گیس باف دیگر را به صورت حلقه هائی در بالای

 سر آراسته اند ..........     


معراج نامه :سفر معجزه آسای پیامبر (ص)

:
 @};- دیدار محمد (ص) از فرشته ی مرگ (ملک الموت)  @};-


در آسمان دوم پیامبر همراه براق وبا راهنمائی جبرئیل به حضور فرشته ی عظیم الجثه ای که وظیفه اش تصمیم گیری برای تمامی

مخلوقات است می رسد .روشن است که غزرائیل یکی از بزرگترین فرشته هاست که پاهایش روی زمین وسرش در رفیع ترین جای

آسمان است وتختی از نور دارد که وقتی دیگران روی پل بین بهشت وجهنم (صراط ) ایستاده اند یک پایش را بر تخت تکیه می دهد .

اسلام جایگاه والائی برای فرشتگان در نظر گرفته است وخداوند چهار فرشته ی اعظم را به رهبری آنان برگزیده : جبرئیل که پیام آور الهی

است .میکائیل که نگهبان طبیعت سراسر جهان است . اسرافیل که شیپور قضاوت اخروی را می زند وعزراییل که فرشته ی مرگ (ملک

الموت ) است .


 @};-فرشته ی نمازگزار


پیامبر آسمان دوم را به راهبری فرشته ی مقرب وسوار بر براق طی می کند ودر میان آسمان دوم فرشته ای عجیب با هفتاد سر را   

می بیند که هریک از سرهایش هفتاد زبان دارد وهر زبان به افتخار پروردگار بلند مرتبه به هفتاد شکل عبادت می کند .فرشتگان ستایشگر

که سخن از جاودانگی می گویند جایگاه مهمی در قران دارند.(به خصوص در سوره ی غافر آیه ی 7 جائی که نیایش فرشتگان آمده است) @};- @};-





 @};-ملاقات محمد (ص) با یحیی وذکریای پیامبر  @};-



پیش از ترک آسمان دوم به حضرت محمد (ص) توسط جبرئیل الهام می شود واوسوار بر مرکب مخصوصش از سوی دو نفر مورد استقبال

قرار می گیرد .فرشته او را مطلع می سازد که آن ها یحیی وزکریا هستند . آنها پس از خوش آمد گویی فریاد می زنند : ((ای محمد خوش

آمدی حضور تو به دنیای آسمانی افتخار می بخشد . بخشش وسخاوت بلند مرتبه از آن توست .))قرآن زکریا را از جمله مردان عادل به

شمار آورده وبه تولد معجزه آسای پسرش اشاره نموده ( سوره آل عمران آیات  36-33  وسوره ی مریم آیه ی اول ) واز معرفت ودانش

یحیی ونقش او به عنوان کسی که غسل تعمید انجام می داد وسرنوشت غم انگیزش صحبت کرده است .

پیامبران صاحب کتاب با دستار سفیدی دور سر وهاله ی نوری در اطرافشان راست قامت ایستاده اند .و جبرئیل فرشته مقدمات معرفی را

فراهم می کند . آسمان با ستارگانی به شکل قطرات طلا وابرهای مخصوص پر شده است ادامه دارد .........



 

:
(( به سمت آسمان سوم ))   


پس از ترک آسمان دوم محمد (ص) که توسط جبرئیل رهبری می شود سوار مرکبش در جهت آسمان سوم به راه خود ادامه می دهد . به

گفته ی متن او در این نقطه در یا ی سفیدی می بیند .


خوش آمد گوئی فرشتگان میزبان به محمد (ص)


پیامبر سوار بر براق با هاله ای نورانی وبا راهنمائی جبرئیل به فضای آسمانی جدید می رسد که از سنبل سرخ پوشیده شده است .

فرشته ی دربان به پیامبر می گوید (( ای محمد سرافراز باش ")) سی هزار فرشته ی آماده به خدمت نیز به پیامبر خوش آمد می گویند .




ملاقات حضرت محمد (ص) 
با حضرت یعقوب وحضرت یوسف 



حضرت محمد (ص) در ادامه ی سفر به آسمان سوم در حالی که جسم ایشان کاملا با نور پیامبری احاطه شده و فرشته ی مقرب اورا

همراهی می کند با دوشخص برخورد می کنند که با هاله ی نورانی احاطه شده اند . یکی از آن ها صورتی به گردی ماه کامل دارد .

جبرئیل بلافاصله آن ها را معرفی می کند ((این دو پیامبر یعقوب ویوسف هستند)) . آن ها ضمن عرض سلام به حضرت محمد (ص)

خوش آمد می گویند .این دو شخصیت مقدس جایگاه مهمی در قرآن دارند .

جائی که یعقوب پیغمبر خدا معرفی شده ودر داستانی مقدس به پیوند عمیق روحی یعقوب وپسرش یوسف اشاره می شود . به ویژه

بخشی که در آن گرگی پیش از آنکه یوسف را بترساند یعقوب را دل نگران می کند .(سوره یوسف آیه ی 13 )وسپس ماجرای پیراهن

یوسف که برای یعقوب می برند واو پیراهن را از فاصله ی بسیار دور به خاطر بویش می شناسد وبر استشمام آن بینایی اش را بدست

می آورد . (سوره یوسف آیه ی 93 ")واما یوسف در واقع نماد کسی است که موفق به ماندن در مسیر مستقیم می شود وتوانائی

بخشیدن دشمنان خود را می یابد . او قهرمان یکی از داستانهای شیرین اسلام است . سوره ی یوسف به او اختصاص دارد وداستان

زندگی اورا که شامل پیامبران .فرشتگان . شیاطین . دیوها وحیوانات می شود بیان می کند .       

:
ملاقات حضرت محمد (ص ) 

با حضرت داوود وحضرت سلیمان 




حضرت محمد (ص) پس از ترک حضرت یعقوب ویوسف در حالی که جبرئیل همیشه در کنار اوست . دوچهره دیگر را می بیند .پیغمبر

حضرت داوود وپسر او حضرت سلیمان  .قرآن بارها داستان شاه پیامبر را بیان می کند . داستانی که نویسندگان بزرگ عرب مانند طبری

شرح مفصلی از آن داده ا ند  .داستان های مسلمین از سلیمان پسر داوود شخصیتی طراز اول می سازد .تاریخ شناسان عرب اورا

رهبری می دانند که حتی از اسکندر کبیر مقدرتر بوده وقدرت های جادوئی والهی فراوانی نظیر مهارت در اجرای عدالت .دانش رموز

واسرار ودانستن زبان پرندگان وحیوانات داشته است .همچنین طوفان از او اطاعت می کرده ودیوها از او دستور می گرفتند .


(این قدرت در دیباچه ی با شکوه نسخ تذهیب شده ی شاهنامه نشان داده شده است . تمام این مطالب به ویژه در قرآن ذکر شده وقرآن

اورا پیام آور واقعی خدا می داند


پیغمبران دستار (که لباس مخصوص مسلمانان )است بر دارند .این لباس نواری پارچه ای است که دور یک کلاه پیچیده می شود . دستار در

اسلام نمادی (ملی .مذهبی وحتی حرفه ای )از وقار وقدرت ومعمولا نشانه ی تمایز مسلمان از کافر است .معمول ترین رنگ آن سفید

است که عمدتا به عنوان یکی از رنگ های بهشت در نظر گرفته می شود .   




فرشته ای با هفتاد سر 




قبل از ترک آسمان سوم جبرئیل مقرب حضرت محمد (ص ) را نزد فرشته ای با هفتاد سر می برد که هر سر آن فرشته هفتاد زبان دارد

وهفتاد ستایش را زمزمه می کند . 


عدد هفت در اسلام معنای نمادین بسیار غنی دارد که ظاهرا نه تنها به معانی برگرفته از دین مسیح و یهود باز می گردد . بلکه به فرهنگ عرب قبل از اسلام نیز دلالت دارد

به علاوه این عدد نماد کامل بودن است . عدد هفت در آیین مسلمانا ن ودر متن کتاب معراج نامه فراوان به چشم می خورد . پیامبر از هفت در . وارد هفت بهشت شده و

سفر معجزه وارش را آغاز می کند . سپس به دوزخ می رود که در آیین مسلمانان از هفت کره تشکیل شده است



:
ورود به بهشت چهارم 


حضرت محمد (ص) توسط جبرئیل راهنمائی شده ودر حالی که هاله ی نورانی پیامبر گونه ای اورا در بر گرفته وارد بهشت چهارم می شود

وبه گروه فرشتگان ستایش گر خداوند می رسد . آنها به او خوش آمد گفته ودر حضورش با دستانی بسته (چلیپاگونه ) همچون غلامانی

که در مقابل سرورشان  می ایستند قرار می گیرند . براساس روایات خداوند به فرشتگان فرم وظاهری انسانی عنایت کرده که غذایشان

عبادت و نوشیدنی شان پرهیزگاری است .

در موارد زیادی فرشتگان بارها در تصاویر برهنه سر نشان داده شده اند . در بسیاری از تمدن های شرقی الحاقات ضروری لباس هم چون

کلاه یا کمربند دارای معانی نمادین است .





در آسمان پنجم با پیامبران .اسماعیل .اسحاق . هارون  و لوط 



حضرت محمد (ص) سوار بر  براق در حالی که پیشاپیش او ملک مقرب جبرئیل حرکت می کند به آسمان پنجم که از طلا ساخته شده  می رسد .

او چهار تن از پیامبران بزرگ را ملاقات می کند . اسماعیل واسحاق پسران ابراهیم خلیل . هارون سخنگوی موسی ولوط  پیامبری که با

فسق و فجور مخالفت کرد و سرمشقی برای محمد (ص) شد . این چهار پیامبر حضور پایه گذار دین اسلام را که هاله ای از نور پیرامونش را

فرا گرفته گرامی داشته وبه او خوش آمد می گویند .

آنان محمد (ص) را مورد خطاب قرار می دهند که  ((  ای محمد آن چه امشب از خدا بخواهی به تو خواهد داد پس از او رستگاری ونجات کسانی

 را که به دین تو در آمده اند  بخواه )). باید توجه داشت که در اسلام خداوند وظیفه ی تکلیف فرمان برداری کامل ایمان آورندگان را به پیامبران سپرده است .

حرکت براق در آسمان های رفیع پرواز را در ذهن افراد تداعی می کند . پاهای او بر چیزی قرار ندارد اما طاق آسمان همواره پر از ابرها و ستاره هاست .

در جهان آلتایی ودر عقاید عمومی اقوام نخستین ترک اسب ها توانائی پرواز داشته و می توانستند به آسمان ها صعود کنند . در تمدن چین نیز سفرهای

عرفانی سده ها پیش از دوران مسیحیت شناخته شده بود .گواه این ادعا افسانه ای است که مطابق آن لی یه ترو قدرت سوارشدن بر باد را داشت 

(بدون انکار نشانه ای از تقدس قابل توجه ) وگواه دیگر سفر معروفی است از شانگ تزو که در آن کانگ شنگ تزو معلم امپراطور زرد به شاگرد برجسته اش

اعلام می کند که می تواند امپراطور را به اوج قله ی نور وبه آستانه ی سیاهی ها برساند . 
   


 

بر سواحل دریای آتش   


جبرئیل پیامبر را که بر استر خویش سوار است به سمت ساحل دریای آتش راهنمائی می کند  . ملک در حال اشاره به دریا می گوید :

(( در روز رستاخیز این دریای آتش داخل جهنم ریخته خواهد شد  و نفرین شدگان با آن به عذاب خواهند رسید . ))



طبق توضیحات سنتی مسلمانان جهنم دارای هفت بخش غرق در آتش با یک مرکز است که بصورت معلق روی هم قرار گرفته اند .

در روز قیامت همه ی ارواح باید از پلی که بر روی جهنم می گذرد ( پل صراط ) عبور کنند . پلی که پارسایان با اندکی تفاوت در زمانی

کوتاه تر یا بلندتر از آن می گذرند . اما گنه کاران قادر به عبور نیستند ودر قعر آتش سقوط می کنند . گفته شده هنگامی که دنیا به پایان

می رسد خداوند حفره ای از آتش می گشاید که همه چیز را نابود خواهد کرد . در قرآن از جهنم بیش از پنجاه بار سخن به میان آمده است

اما این اشارات همواره و تا اندازه ای  با اختصار و ایجاز بوده است . 



ورود به آسمان ششم   




پیامبر با راهنمائی جبرئیل در حالی که هاله ای از نور او را احاطه کرده وسوار بر براق است به آسمان ششم می رسد .

فرشته ی نگهبان ورود حضرت را تهنیت می گوید و رحمت الهی را برای او طلب می کند  .  شصت گروه از فرشتگان کنار او ایستاده و دعا

می خوانند . طبق روایت قرآنی هفت آسمان پر از فرشتگانی با اشکال مختلف است . در حالی که با همه زبانها خدارا ستایش می کنند

ولحظه ای از ذکر او باز نمی ایستند آهنگ صدای آنها شبیه صدای رعد است . پیش تر در انجیل فرشتگان به عنوان خادمان خداوند که

اولین وظیفه ی  آنها تسبیح و ستایش پروردگار است توصیف شده اند . در کتاب خنوخ  آمده که انبوهی از فرشتگان پشت سر خداوند

ایستاده  ودر قالب گروه های همخوانی ( کر ) او را ستایش می کنند .


نگرش هستی شناسی که قلمرو آسمان ها را در وضعیتی با لاتر از کاینات می داند به ما امکان می دهد تا سلسله مراتبی میان

موجودات آسمانی  نیز قایل شویم . فرشتگان پیرامون پروردگار صحنی می سازند و او را پرستش می نمایند  اگر چه از میان آنها افراد

برگزیده ومورد اطمینانی  به عنوان حاملان وحی به  میان مردم فرستاده می شوند وسایر فرشتگان در سمت راست و چپ هر انسانی

ایستاده و تمام اعمال خوب وبد او را گزارش می کنند .   



 

معراج نامه :سفر معجزه آسای پیامبر (ص)

:
ملاقات با موسی 



حضرت محمد (ص) سوار بر مرکب به راه خویش ادامه می دهد  در حالی که جبرئیل اورا راهنمائی می کند .  در مسیر ملاقات کوتاهی با

موسی (ع) پیامبر بزرگ بنی اسرائیل دارد . در نسخ مختلف معراج نامه  محل سکونت پیامبران بزرگ اسلام ونیز جایگاه تعدادی از

چهره های  مهم کتاب مقدس در هر یک از بخش های آسمان مشخص شده است


طبق اعتقادات مسلمانان پیامبران وشهدا پس از مرگ مستقیما به بهشت می روند . در حالی که دیگر مردگا ن باید در قبور خویش به

انتظار روز رستاخیز بمانند . شاید دلیل این اعتقاد وجود روایاتی در باره ی معراج  پیامبر است که از ملاقات وی با حضرت آدم . عیسی .

یحیی . یوسف . ادریس . هارون .موسی وابراهیم ( در شب معراج ) خبر می دهد . 



موسی (ع)


بزرگترین پیامبری که از او در کتاب مقدس یاد شده و جایگاه مهمی در قرآن دارد  با هاله پیامبری  می باشد . حضرت محمد (ص)

موسی (ع) را به عنوان طلیعه ی رسالت خویش مورد توجه قرار داده است . در واقع موسی (ع) و محمد (ص) نقاط مشترک فراوانی دارند

از جمله این که هر دوی ایشان در یافت کننده ی وحی الهی ومبلغان یکتا پرستی بوده اند . طبق حکایات پس از بعثت حضرت محمد (ص)

پیامبر بنی اسرائیل  موسی متاسف می شود . زیرا تا آن زمان تصور می کرد که به بالاترین مقام رسید  و اکنون در می یابد محمد (ص)

در مقام از او پیشی گرفته و حتی فاصله ی زیادی با او دارد و شمار پیروان موسی کمتر از گرویدگان  به اسلام است . در این جا پروردگار

موسی را خطاب قرار می دهد وبه او یاد آوری می کند که خداوند از میان بندگانش موسی را به صحبت کردن رو در رو با ذات پروردگار

مخصوص گردانیده است . همین طور به نجات موسی (ع) از دست دشمنانش اشاره و به وی خاطر نشان می کند  به خاطر موهبتی که

بر وی ارزانی شده می بایست مراتب سپاس گزاری را به در گاه خداوند به جای آورد .


پیامبر به منظور تبیین و توضیح مقاصد هدایت گر دین اسلام داستان های معروفی از کتاب مقدس را اقتباس کرده چرا که این قصص برای

مردم عهد او شناخته شده بود .



دیدار محمد (ص) از پیامبران نوح وادریس 


سپس جبرئیل محمد (ص) را که در هاله ی پیامبری احاطه شده به دیدار پیامبران نوح وادریس که هاله ی نورانی پیرامون سرهایشان

را فرا گرفته هدایت می کند . 

اغلب حوادث بزرگی که تعیین کننده ی زندگی نوح هستند  در قرآن ذکر شده اند .  او که انسانی مانند تمام انسان های فانی دیگر بود

به میان بی دینان فرستاده شد  تا به عنوان یک پیامبر مروج ومبلغ یکتا پرستی باشد . اما مردمش پیام او را نپذیرفته  و با او مثل یک شیاد

برخورد می کنند و پیروان او  از میان زیر دستان بودند . با این وجود  به خاطر ایمانی که داشت خداوند هنگام نزول طوفان  به نوح اجازه داد

که از سیل رهائی یابد

از ادریس تنها دو بار در قرآن نام برده شده است . مدت ها نام او به صورت یک معما بود . بعضی از نویسندگان مسلمان نام او را با خنوخ

(جاوید شده در افسانه ) یکی دانسته اند  وهمانند این مرد پرهیزگار  365 سال زندگی از نوح یک قهرمان منظومه ای ساخته است .

همچنین داستان او را به عنوان یک دانشمند مخترع قلم و بافنده ی پارچه معرفی می کند . عنوان پیامبر برای او مقتضی الهاماتی بود

که از جبرئیل فرشته در یافت می کرد  و نام ادریس به خاطر احاطه ای که بر مکاشفات دیرین داشت به او داده شد

 ***************************************************************۸

:
نامه آلبرت اینشتین

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954

یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - :
 اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.
این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است
 اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.
از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه برقانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند: E = M.C2 >> M = E :C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.
او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...
بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی) که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند... در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ"حسابی عزیز". 3000000دلار بهای خـرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهـــدوی ( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن(توسط اینجانب) میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود...


به سوی آسمان هفتم از جنس نور     


محمد (ص) که سوار بر براق توسط فرشته ی مقرب راهنمائی می شود سر انجام به آسمان هفتم از نور ساخته شده ومحل اقامت

هفتاد طبقه از فرشتگان مقرب است . می رسد در آنجا تحت محافظت فرشته ی در بان این محیط آسمانی قرار می گیرد . هنگام ورود

محمد (ص) .جبرئیل . فرشته های محافظ طبقات اسمان را مورد خطاب قرار می دهد . بر اساس روایت اسلامی خداوند فرشتگان را به

اشکال و ابعاد مختلف آفریده  تا برای مقاصد گوناگون خدمت کنند . فعالیت آنها بویژه برای حفاظت از درهای عرش . گسترش می یابد

که باید در برابر حمله وکنجکاوی جن ها وشیاطین حفظ شوند .  در قرآن ذکر شده که هر جن یا شیطانی که بکوشد به یکی از این درها

نزدیک شود فورا سنگ باران یا شهاب باران خواهد شد . (سوره های : الصافات . آیه ی  10 و الجن : آیه ی 8 )


نسخه های مختلف معراج نامه تنوع قابل توجهی در رعایت طبقه بندی هفت اسمان ارایه می کنند .


معمولا گفته می شود که اولین طبقه  ی آسمان از آهن . دومین طبقه از مس یا برنز . سومی از نقره . چهارمی از طلا . پنجمی از

مروارید سفید گران بها . ششمی از زمرد وهفتمی از یاقوت یا زبرجد  ساخته شده است . 


در سنت اسلامی نور که آسمان هفتم از آن ساخته شده  نشانه ی الوهیت است


در سوره ی نور : آیه ی 35  بیان می شود (( الله نور آسمان وزمین است ....خدا کسی را که به نور او گرایش یابد هدایت می کند ...))


 برطبق متون عرفانی خاص خدا تنها نوری است که همه ی نورها از آن ناشی شده اند


                                                                                                                                                               

                                                                                                                                                 ***********************************************************                          

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ" Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954

یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - :
 اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.
این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است
 اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 0:4  توسط دانلود  | 

زندگينامه پيامبر اسلام (ص)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ساعت 0:1  توسط دانلود  | 

امثال قرآني

آتش(منافقان)

 

(مثلهم كمثل الذي استو قد نارا اقلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و تركهمفي ظلمت لا يبصرون) سوره بقره آيه 17

حكايت آنان (منافقان) مانند سرگذشت كسي است كه آتشي بيفروخت تا پيش پايش روشن شود ، همين كه اطرافيانش را روشن كرد ، خدا ، نورشان  بگرفت و در ظلمت ها رها يشان كرد كه ديدن نتوانند .

 

  تفسير: 

قرآن با آوردن اين مثال ، وضع منافقان را مجسم ساخته است . منافقاه دراين مثل مانند كساني هشتند مه در ظلمتي كور قرار گرفته  به طوري كه خير را زا شر و راه را از چاه و نافع را زامضر تشخيص نمي دهند و براي بر طرف كردن آن ظلمت دست به اسباب روشني مي زنند يا آتشي روشن ميكنند كه با آن اطرافشان را ببينند ، ولي آن هنگام كه آتش روشن مي كنند خدا با  باد يا باران ويا ... آتش را خاموش مي كند و آنان روباره به ظلمتي ديگربه نام حيرت و بي اثر شدن اسباب افزون بر ظلمت قبلي  گرفتار مي شوند

ضرب المثل:    

* بوقلمون صفت ( آن كه بر يك خو نباشد )

* حال او چون رنگ بوقلمون نباشد يك نهاد

                                     گاه يار توست و گهدشمن ، چو تيغ هندوي

* چرا برجام مي ، ميعلم جويي

                                      چرا باشي چو برقلمون ملوّن

                                                                     ‹ ناصر خسرو ›

 

***

 

* يك رهم ،يك رمگ گردان در فتا

                                   چند گردم همچو بوقلمون زتو

                                                                     ‹ عطار ›

 

***

 

* خوش ظاهر و بد باطن

* پيش رو ، خاله ، پشت سر چاله

*ظاهرش چون گور كافر پر حلل

                                    واندرون ، قهر خدا عزوجل

                                                               ‹ مولوي ›

 

 

 

 

منتظر امثال قرآني ديگر از طرف ما باشيد !

برگرفته شده از كتاب امثال القرآن

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:22  توسط دانلود  | 

حضرت يونس (ع)

نگاهي به ماجراي حضرت يونس از زبان قرآن و در قالب پند ...

اگر كاري كه حضرت يونس (ع) مرتكب شد ، گناه نبود ، چرا خدا او را گرفتار شكم ماهي كرد ؟ و چگونه امكان دارد ، پيامبر خدا گمان كند كه خدا بر او قدرت ندارد ! « فظن أن لن نقدر عليه ؟ »

براي اينكه پاسخ سؤال روشن شود ، بهتر است ابتدا به خلاصهاي از داستان حضرت يونس در قرآن اشاره كنيم . در اينجا ، مطلب را مطابق بيان علامه طباطبايي نقل مي كنيم :

قرآن كريم از سرگذشت يونس (ع)و قوم او ، جز اندكي را معترض نشده است. در آيات 139 تا 148 سوره صافات فرموده است : ودر حقيقت ، يونس از زمره فرستادگان بود آن گاه كه به سوي كشتي پر ( از جمعيت ) گريخت پس ( يونس همراه با سرنشينان كشتي ) قرعه انداخت وخود از بازندگان شد . ( او را به دريا افكند ) و ماهي او را بلعيد ، در حالي كه او نكوهشگر خويش بود و اگر او از زمره تسبيح كنندگان نبود قطعا تا روزي كه بر انگيخته مي شوند ، در شكم آن ماهي مي ماند پس او را در حالي كه ناخوش بود ، به زمين خشكي افكنديم و بر بالاي (سر) او درختي از (نوع) كدو بن رويانيديم و او را به سوي صد هزار نفر يا بيش تر روانه كرديم پس ايمان آوردند و تا چندي برخوردارشان كرديم .

و در آيات 87-88 سوره انبياء ، تسبيح گفتن او در شكم ماهي را كه علت نجاتش شد ، معترض شده و فرموده است : و ذالنون (= يونس) را (يادكن) آن گاه كه خشمگين رفت و پنداشت كه ما هرگز بر او سخت نمي گيريم ، تا در (دل) تاريكي ها ندا در داد كه : معبودي جز تو نيست ، منزهي تو راستي كه من از ستمكاران بودم پس (دعاي) او را استجابت كرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را (نيز) چنين نجات مي دهيم .

در آيات 49-50 سوره قلم نيز در اين باره فرموده است : پس در (امتثال) حكم پروردگار ت شكيبايي ورز و مانند همدم ماهي (=يونس) نباش ، آن گاه كه اندوه زده ندا در داد. اگر لطفي از جانب پروردگارش تدارك (حال) او را نمي كرد ، قطعا نكوهش شده بر زمين خشك انداخته مي شد پس پروردگارش وي را برگزيد و از شايستگانش گردانيد .

و در آيه 98 سوره يونس درباره ايمان آوردن قومش و برطرف شدن عذاب از آنها مي فرمايد : چرا هيچ شهري نبود كه (اهل آن) ايمان بياورد و ايمانش به حال آن سود بخشد ؟ مگر قوم يونس كه وقتي ( در آخرين لحظه ) ايمان آوردند ، عذاب رسوايي را در زندگي دنيا از آنان برطرف كرديم و تا چندي آنان را برخوردار ساختيم .

خلاصه آنچه كه با كمك قرائن موجود در اين داستان ، از مجموع آيات قرآني استفاده مي شود اين است : حضرت يونس (ع) يكي از پيامبران خدا بود كه خدا او را به سوي مردمي پرجمعيت – دست كم هزار نفر – گسيل داشت و آن قوم دعوت وي را اجابت نكردند تا عذابي كه يونس (ع) با ان تهديدشان مي كرد ، فرا رسيد و خود يونس (ع) از ميان قوم بيرون رفت . همين كه عذاب به نزديكي ايشان رسسيد و با چشم خود آن را ديدند ، همگي به خدا ايمان آوردند و توبه كردند . خدا هم آن عذاب را كه در دنيا خوارشان مي كرد ، از ايشان برداشت .

و اما يونس (ع) وقتي خبر دار شد آن عذابي كه خبر داده بود ، از ايشان برداشته شده است .

گويا متوجه نشده بود كه قومش ايمان آورده و توبه كرده اند – ديگر به سوي آنها بر نگشت و با عصبانيت راه خويش را در پيش گرفت . در نتيجه ظاهرش همانند حال كسي بود كه گويي از خدا فرار مي كند . به عنوان قهر كردن از اين كه چرا خدا او را نزد اين مردم خوار كرد ، دور مي شود . پس سوار بر كشتي پرجمعيتي شد و رقت . در بين راه نهنگي ، بر سر راه كشتي آمد . چاره اي نديدند جز اين كه يك نفر را در آب اندازند تا سرگرم خوردن او شود و از سر را كشتي كنار رود .

لذا قرعه انداختند و قرعه به نام حضرت يونس (ع) افتاد و او را در ديا انداختند . نهنگ او را بلعيد و كشتي نجات يافت . آن گاه خدا او را چند شبانه روز در شكم ماهي زنده نگه داشت و حفظ كرد و يونس (ع) فهميد كه اين جريان بلا و آزمايشي است كه خدا وي را بدان مبتلا كرده ، . اين مؤاخذه اي است از جانب خدا در برابر اين رفتاري كه او با قوم خود كرد . لذا در تاريكي شكم ماهي فرياد برآورد : « لا اله الا أنت سبحانك اني منت من الظالمين .»

خداي سبحان اين ناله او را پاسخ گفت و به نهنگ دستور داد كه يونس (ع) را در كنار دريا بيفكند و يونس (ع) وقتي به زمين افتاد مريض بود . خداي تعالي بوته كدويي بالاي سرش روياند تا بر سر او سايه بيفكند . پس همين كه حالش جا آمد، خدا او را به سوي قومش فرستاد و قوم هم دعوت او را پذيرفت و به وي ايمان آورد . در نتيجه با اين كه اجلشان فرا رسيده بود ، خدا تا مدتي معين عمرشان داد .»

اكنون به سراغ دو سؤال اين بحث مي رويم :

1- چرا يونس از قومش گريخت و خدا او را عذاب كرد ؟

2- آيا گمان كرد كه خدا بر او توانانيست؟

درباره فرار وي ، همان طور كه از داستان فوق بر مي آيد و علامه طباطبايي نيز در چند جا تصريح كرده اند :

« مراد از فرا ر كردن او به سوي كشتي اين است كه او از بين قوم بيرون آمد و از انان اعراض كرد هر چند در اين عمل خود نافرماني خدا را نكرده بود زيرا خدا ق بلا او را از اين كار نهي نكرده بود ليكن ايتن عمل شباهتي تام به قراري خدمتگزار از خدمت موئلايش داشت و به همين جهت هم خدا او را به كيفر عملش گرفت ...» « پس اين فرار كردن در ايه شريفه از باب تمثيل است نه حكايت يك واقعيت خارجي .»

خداوند به خاطر وجود امتيازاتي كه براي پيامبران قائل شده ، بار مسئوليت بسيار سنگيني را بر دوش آنها گذاشته است لذا آنها را به خاطر عملي كه حتي صريحا نهي كرده است و چه بسا از باب ترك اولي محسوب مي شود نيز ، چنين شديد مؤاخذه مي كند .

در عبارت « فظن أن لن نقدر عليه  » نيز همان طور كه علامه طباطبايي متذكر شده اند ، لفظ «نقدر عليه» به معني «تنگ گرفتن» است نه به معني «قادر بودن.» مهم ترين شاهدي كه بر اين مدعا مي توان اقامه كرد ، آيه 16 سوره فجر است كه مي فرمايد ، « و أما اذا ما ابتلاه فقدره عليه رزقه فيقول ربي أهانن .» همه مفسران در اين جه چنين اتفاق نظر دارند : « عبارت قدر عليه رزقه يعني روزي اش را بر او تنگ مي گرداند .» پس معني آن آيه نيز مي شود : « حضرت يونس گمان كرد كه خدا ( به خاطر اين كارش )بر او سخت نمي گيرد و او را مؤاخذه نمي كند .»     

برگرفته شده از مجله رشد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:20  توسط دانلود  | 

قرآن و علوم پزشكي

قرآن در بيش از 700 آيه  ماده ، علم را به كار برده و مسلمانان را به تفكر و تعمق در پديده هاي طبيعت دعوت نموده است . حدود 750 آيه به خدا شناسي از راه علوم طبيعي مربوط مي شود و در كنار اين دعوت عمومي به دانش ، انسان را به شاخه هاي علوم پزشكي متمايل مي كند ؛ آن جا كه مي فرمايد :

«فلينظر الانسان مم خلق»: پس انسان كه از چه چيزي خلق شده است .

«افلا ينظرون الي الايل كيف خلقت»: آيا به شتر نمي نگرند كه چگونه آفريده شده است ؟

«فلينظر الانسان الي طعامه » : پس انسان به غذاي خويش بنگرد.

برخي از احكام دين در قرآن فايده هاي پزشكي و بهداشتي دارند كه باپيشرفت علم پزشكي بدان پي برده شده است .

   

بهداشت غذايي قرآن با نزول چند دسته از آيات ، اصلاح رژيم غذايي را براي بشريت آورده و احكامي در اين مورد صادر كرده است :

الف – ويژگي هاي غذا

  1- غذا پاك باشد ، يعني نجس نباشد .

 2- غذا پاكيزه باشد يعني پليد (خبيث) نباشد .

 3- حلال باشد و حرام نباشد.

 

از آن جا كه ميل به غذا هاي پاك و پاكيزه ريشه در طبع انسان دار و امري است كه از درون ساختمان وجودي او ريشه مي گيرد ، بابراين دستور اسلام به خوردن غذاهاي طييب ، نوعي دستور ارشادي است نه حكم يا دستور تاسيسي .

 

الف)ممنوعيت غذاهاي بهداشتي (پليد)

            خباثت به چيزي گفته مي شود كه پليد است ، يعني امور پست و فاسد و گنديده و متعفن و غير مطبوع كه طبع انسان آن را نمي پسندد . بر اين اساس  ، خوردن خوراك هاي خبيث كه طبيعت انسان  از آن ها متنفر است (ميوه گنديده و ....) ، حرام است . زيرا افساد غذا  و گنديدن و كپك زدن  آن ها به واسطه  تاثير ميكروب ها و قارچ هاي سمي كه روي آن ها نشسته است و آن ها را ميموم و آلوده مي كند ، باعث انواع بيماري ها از جمله سرطان و ... مي شود . همچنين خوردن نجاسات ، آب بيني ، فرو بردن خلطه سينه ، خوردن خاك ، خوردن خون ، مردار ، شراب ، گوشت خوك و برخي از اجزاي حيوان حلال گوشت ، جرو غذاهاي خبيثه محسوب مي شود و اسلام به واسطه ضرر هاي جبران ناپذير كه خوردن اين دسته از غذا ها بر جسم وارد مي سازند ، خوردن آن ها را حرام كرده است .

 

ب)ممنوعيت اسراف در غذا خوردن

 اسراف در تغذيه به معناي پر خوري است كه در قرآن نكوهش شده است و جزو گانهان كبيره است و آياتي در مذمت آن نازل شده است : از جمله انه لا يحب المسرفين . زيرا عدم حب الهي دال بر مبغوضيت است .

 

نياز هاي طبيعي بدن انسان به عناصر اصلي غذايي ( مواد قندي ، چربي ، پروتئين و ويتامين ) با توجه به سن ، جنس و نوع فعاليت ، براي افراد گوناگون متغاوت است و اگر تغذيه از اعتدال خارج شود ، براي انسان مضر است .بنابرين قرآن به قاعده كلي منع اسراف در خوردن و آشاميدن اشاره ميكند كه امروزه در علوم پزشكي وطب پيشگيري ، جايگاه ويژه اي دارد .

متخصصان علوم پزشكي و صاحب نظران تغذيه ، ضررهاي پرخوري را برشمرده اند :

1)      سوء هاضمه و گشاد شدن معده و بزرگ شدن شكم .

2)      بزرگ شدن معده كه عارضه اي بسيار خطرناك است .

3)      سوزش قلب ،زيرا غذاي بيش از حد نياز مانند بار سنگيني است كه بر دوش قلب گذاشته مي شود .

4)      چاقي خود بيماري خطرناك است .

5)      تصلب شرائين .

6)      نقرس كه يك بيماري مفصلي همراه با حملات دردناك و افرادي بدان مبتلا مي شوند كه غذاي اصلي انان را مواد گوشتي تشكيل مي دهد ( اسراف در خوردن نوعي غذا ) .

7)      سنگ كليه ، افرادي كه بيش تر غذاي آنان را مواد گوشتي ، شير و پنير تشكيل مي دهد، بيش از ديگران در معرض ابتلا به سنگ كليه قرار دارند ( اسراف در خوردن نوعي غذا ) .

علاوه بر ضررهايي كه پر خوري بر خسم مي گذارد ، عوارض رواني و روحي از جمله : سستي اراده ، كودني ، ميل به خواب مفرط و ... را نيز باعث مي شود . بسياري از متخصصان علوم پزشكي اعتقاد دارند كه آيه «كلوا واشربوا و لا تسرفوا »، يك دستور مهم بهداشتي است . زيرا تحقيقات نشان داده ، اين آيه نوعي درمان سرطان يا پيشگيري از آن است .

** ارائه يك قاعده ي كلي درباره تغذيه ، يكي از مطالب عالي قرآن كريم است كه نقش به سزايي در سلامت انسان دارد و مي تواند يكي از معجزات علمي قرآن محسوب شود .

 

ج) ممنوعيت خوردن گوشت مردار

      مردارعبارت است از جسم انسان يا حيوان مرده كه يا خود مرده باشد و يا بر خلاف دستور شرع كشته شده باشد .

خدا در قرآن مي فرمايد : " انما حرم عليكم الميته و ..." همانا او گوشت مردار را بر شما حرام كرد . آيه فوق در چهار سوره قرآن با الفاظ متفاوت تكرار شده است . به نظر متخصصان علوم پزشكي ، خون پس از مرگ جانور با توجه به تركيبات آن ( به رغم اين كه قبل از مرگ بهترين وسيله دفاع از بدن بود )، به محل مناسبي براي رشد ميكروب ها تبديل خواهد شد .  دربدن مردار ، پس از يك ساعت خون رسوب مي كند و پس از سه چهار ساعت عضلات منقبض مي شوند و به خاطر وجود اسيد ها( فسفريك و فورميك و لاكتيك ) بدن خشك مي شود . سپس حالت قليايي به بدن بر مي گردد و خشك ميشود . سپس ميكروب هاي موجود در خون بدن شروع به تكثير مي كنند. در نتيجه بدن متعفن و متلاشي مي شود . محبوس بودن خون نيز تعفن را تسريح و به توليد مثل ميكروبها كمك مي كند . اما در ذبع شرعي ،(سر بريدن حيوان ) بريده شدن وريد ها و شريان هاي بزرگ گردن باعث خروج تمام خون تمام خون بدن حيوان خواهد شد و دست و پا زدن حيوان ذبع شده نيز به اين امر كمك خواهد كرد.

حكمت و فلسفه حرام بودن خوردن گوشت مردار به دليلي است كه شرح داديم . از اين طريق مي توان به حكمت غسل مس ميت و دفن ميت نيز پي برد.

بايد اشاره كرد اين علوم فقط گوشه اي از حكمت هاي خداوند است كه بشر از طريق پيشرفت علم توانسته است بدان ها دست يابد . اي بسا حكمت هاي بي شماري در پس پرده وجود دارند كه بشر از درك آن ها عاجراست.

 

د)ممنوعيت خوردن گوشت خوك

خوك يك از حيوانات پستاندار است كه در خشكي زندگي مي كند و از گوشت و شير آن استفاده مي شود. ولي از نظر اسلام ، نام اين حيوان در فهرست غذاهاي ممنوع قرار دارد . خدا در قرآن مي فرمايد « انما حرم عليكم الميته و الدم و لحم الخنزير و ... » : خداوند تنها گوشت مردار و خون و گوشت خوك و ... را حرام كرده است .

علت تأكيد قرآن بر اين مطلب به خاطر خطرات جسمي و روحي مصرف گوشت خوك و نيز آلودگي جامعه بشري به آن است . مصرف گوشت خوك بين يهوديان نيز ممنوع است و يكي از غذاهاي حرام در شريعت موسي (ع) نيز است . اما متأسفانه هنوز مصرف گوشت خوك در برخي نقاط دتيا هنوز رواج دارد .

خوك حتي نزد اروپائيان كه بيش تر گوشت آن را مي خورند ، سمبل بي غيرتي است . خوك غيرت ناموسي ندارد و نقطه مقابل خروس است . جفت خود را در معرض استفاده خوك هاي نر ديگر قرار مي دهد و از اين عمل ، علاوه بر آن كه باك ندارد ، لذت هم مي برد و اين صفت در گوشتش تأثيراتي دارد . افرادي كه از اين نوع گوشت تغذيه مي كنند ، همان اخلاق و صفات رذيله را حاصل مي كنند . در حالي كه غيرت نسبت به دين و ناموس از صفات اتبيا و ائمه و طاهرين و مؤمنين است .

علاوه بر اين ضررهاي رواني و اخلاقي كه از خوردن گوشت خوك حاصل مي شود ، دو دسته بيماري را سبب مي شود :

الف) بيماري هايي از جمله عوامل مبتدا به آنها گوشت خوك است مانند :

1-اسهال خوني : در گوشت خوك انگل هايي به نام بالانتن ديوم زندگي مي كنند كه از اهم منابع انتشار اين بيماري در سرتاسر جهان است .

2- انتاميب هيستوليتك : كه انسان را به اسهال آميبي مبتلا مي سازد و خوك نقش ناقل اين ميكروب به انسان را ايفا مي كند .

3- بيماري باد سرخ : نوعي بيماري است كه خوك به ان مبتلا مي شود و به گروه خاصي از انسان ها ، از قبيل قصاب ها و دباغ ها انتقال مي يابد و در انسان به صورت لكه هاي سرخ و دردناك ، تؤام با سوزش شديد روي دست ظاهر مي شود .

4- تصلب شرائين : ميزان چربي و اسيداوريك در گوشت خوك بسيار زياد است و خوردن آن ، نقش مهمي در تصلب شرائين در انسان دارد.

علاوه بر اين ها خوك از خوردن چيزهاي پليد و كثيف ، مانند مدفوع خود باك ندارد ، لذا بدن خوك جايگاه انواع ميكروب هاست .

ب) بيماري هايي كه تنها به علت خوردن گوشت خوك در انسان به وجود مي آيند ، عبارتند از :

1- كرم كدو : طول كرم كدو 2تا 3 سانتي متر است و در عضلات و مغز خوك وجود دارد كه انسان با خوردن گوشت و يا مغز خوك به آن مبتلا مي شود . از عوارض اين بيماري ، نارسايي هايي در دستگاه گوارش است . مرض لادرري از همين كرم كدو به انسان منتقل مي شود .

2- تري شينوز : طول كرم تري شينوز 3 تا 5 ميلي متر است . اين كرم از طريق خوردن گوشت خام يا نيم پز وارد بدن مي شود و ضمن ايجاد جوش هاي پوستي ، در عضلات انسان تخم گذاري مي كند كه باعث درد شديد عضلات ، سختي نفس ، ناتواني هنگام سخن گفتن و جويدن ،و گاهي فلج عضلات تنفسي مي شود . كرم ترشين در طول يك ماه ، پانزده هزار تخم مي گذارد . در يك كيلو گوشت خوك ممكن است 400 ميليون نوزاد كرم وجود داشته باشد . اين كرم اتولين بار در سال 1835 ميلادي ، توسط يك دانشمند انگليسي به نام پاژت كشف شد .

تري شينوز مي تواند به قلب نفوذ كند و باعث سكته هاي قلبي شود . پختن گوشت هم اين كرم را نابود نمي كند .

 3- بوتوليسم : گوشت خوك ثقيل الهضم است و معده را به زحمت مي اندازد و باعث بوتوليسم مي شوند

 

هـ) ممنوعيت نوشيدن شراب (خمر)

« خمر» به معني پوشش است و به هرچيزي كه چيز ديگري را بپوشاند و مخفي كند ، «خمار» گويند . در شريعت به هر مكسر (مست كننده ) خمر گويند ، خواه از انگور ، خرما ، كشمش يا هر مشروب الكلي ديگري مي باشد . استعمال واژه خمر براي اين مايعات مكسر به اين علت است كه آنها روي عقل پرده اي مي افكنند و نمي گذارند ، بد را از خوب و زشت را از زيبا تميز دهد . بدين دليل ، نوشيدن آن حرام است . اولين كسي كه به وجود ماده اي در خمر پي برد كه سريع التبخير است و بصيزت را ار انسان دور مي كند ، جابرين حيان ، در قرن دوم هجري بود .

اثرات مضر نوشيدن مشروبات الكلي

1-عقل ، عالي ترين موهبت الهي به انسان است و انديشه ، امتياز انسان به ساير حيوانات است . هنگامي كه شراب انسان را مست مي كند ، عقل را زايل مي سازد ، او را از حوزه انسانيت خارج مي سازد و به يك حيوان تبديل مي كند .

2- اگر دولت ها ضمانت كنند كه درب نيمي از ميخانه ها را ببندند ، مي توان ضمانت كرد ، ديگر به نيمي از بيمارستان ها و تيمارستان ها نياز نداريم .

3- مانع ياد خدا و نماز است .

4- در شخص الكلي عاطفه خانوادگي و محبت نسبت به زن و فرزند ضعيف مي شود . الكل با سرعت شگفت انگيزي از طريق بافت هاي مخاطي دهان و ريه و معده جذب و وارد خون مي شود .

 پس از ورود الكل به معده ، با توجه به نسبت آب مجود در آن ، در تمام بافت هاي بدن توزيع مي شود . اگر زن باردار مقداري مشروب الكلي مصرف كند ، مقداري از الكل به جنينش مي رسد و تقريبا روي مغز اثر مي گذارد .

5 تا 10 درصد الكل مصرف شده بدون هيچ گونه تبديلي به وسيله كليه و ريه دفع و بقيه در معرض اكسيده شدن در كبد قرارز مي گيرد و به گاز دي اكسيد كربن (C02) و آب و انرژي تبديل مي شود . ميزان واحد كالري به دست آمده از يك گرم الكل 7 كالري است كه باعث بي ميلي به غذا مي شود . در نتيجه شخص دچار كمبود مواد غذايي در بدن مي شود . مصرف زياد الكل يا در واقع مشروبات الكلي ، باعث گيجي و مستي مي شود و عضوي كه بيش از همه تأثير مي پذيرد ، مغز است و قدرت عكس العمل مغز به شدت كاهش مي يابد . در چنتين شرايطي ، انسان در معرض خطراطي همچون : تصادف ، سقوط ، اغما و مرگ در اثر تنگي نفس قرار مي گيرد .

اثرات مضر نوشيدن مشروبات الكلي از نظر پزشكي عبارتند از :

1-     ابتلا به بيماري هاي عصبي ، گوارشي ، قلبي ، خوني و رواني ، به دليل اعتياد به الكل .

2-     اختلال در كار تعدادي از اعصاب كه باعث ضعف عضلات ، لرزش اندام ها و درد در ناحيه دست و پا مي شود .

3-     اختلال در يك عصب كه با توج به نوع عصب ممكن است به صورت فلج عصب صورت يا چشم باشد .

4-     التهاب مري ، استفراغ شديد خوني و سرطان مري .

5-     التهاب حاد و مزمن معده ، زخم معده و سرطان معده . 90 درصد مبتلايان به سرطان معده از معتادان به مشروبات الكلي هستند .

6-      كاهش نارسايي هاي فراوان مربوط به كبد و لوزالمعده .

7-     كاهش پروتئين در بدن .

8-     ضعف ماهيچه هاي قلب . مصرف مشروبات الكلي باعث چاقي و افزايش چربي خون مي شود .

9-     كاهش آهن خون ، اسيد كوليك ، و ويتامين * در خون .

10- كاهش گلبول هاي قرمز خون و در نتيجه ، زرد شدن پوست بدن .

11- هذيان گويي ، رعشه و هيجان زدگي .

12- ابتدا به جنون كورساكوف كه عبارت است از ضعف ذاكره ، هذيان گويي ، التهاب پايانه عصبي و از بين رفتن قدرت تشخيص و شناخت .

13- اختلال در فعاليت هاي مغزي ، ناتواني دركنترل عواطف و از دست دادن قدرت تفكر .

جلوگيري از نوشيدن شراب و حكم به پليد بودن آن ، يكي از معجزات علمي قران كريم است ، چرا كه در شرايطي اين احكام صادر شد كه بشريت با علاقه و اشتها به شراب خواري روي آورده بود و از ضررهاي بهداشتي آن اطلاع چنداني نداشت . در حقيقت ، اين ممنوعيت يكي از خدمات دين اسلام به بشريت بوده است . امروزه علوم پزشكي ضررهاي بي شماري را براي نوشيدن مشروبات الكلي مطرح كرده اند كه در جايگاه خود بايست بررسي شوند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:18  توسط دانلود  | 

دعاهاي قرآن كه به كلمه ربّنا

1-   ربّنا اتنا في الدنيا حسنة و في الاخرةِ حَسَنَة و قِنا عَذابَ النّار.

پروردگارا در دنيا و آخرت به ما نيكي و احسان فرما و مارا  را غذاب آتش دوزخ مصون بدار .

 

2-   ربّنا اتنا في الدنياوَ مالَهُ فِي الاخِرَه من خلاق .

پروردگارا در دنيا رحمت و نعمت به ما عنايت كن هر كه از رحمت تو محروم شد در آخرت بهره ندارد .

 

3-   ربّنا اتنا مِن لَدُنْكَ رَحْمَه وَ هَيَّيْ لَنا مِنْ اَمْرِنا رَشَدًا.

     پروردگارا ما ، را از جانب خود بر ما رحمتي فرست و براي رشد عقلي ما وسايل هدايت و ارشاد آماده فرما .

 

4-   ربّنا اتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعِذابَ لَعْناً كَبيراً.

پروردگار ما آنها كه ما را گمراه نمودند عذاب آنها را دو چندان كن و از نعمتهاي خود مَحروم ابدي فرما .

 

5-   ربّنا امَنّا بَما اَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الََّرسٌولَ فَاكْتٌبْنا مَعَ الشّاهِدينَ .

پروردگار ما، ما به تو و آنچه بر پيغمبرت فرستادي ايمان آورديم و از رسول پيروي كرديم نام ما را از شهادت دهندگان به توحيد و نبوت قرار ده .

 

6-   ربّنا امَنّا فَاغْفِرْلَنا وَ ارْحَمْنا وَ اَنْتَخَيْرٌ الرّاحِمينَ .

 پروردگار ما ، ما به تو ايمان آورديم ما را ببخش و ما را بيامرز و به ما رحم كن كه تو بهترين بخشندگاني .

 

7-   ربّنا امَنّا فَاكْتٌبْنا مَعَ الشّاهِدينَ .

پروردگار ما ، ما به تو ايمان آورديم ما را در زمره گواهان توحيد و موحّدين قرار ده.

 

8- ربّنا اَبْصَرْنا وَ سَمَعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً اِنَّا مًوقِنًونَ .

 پروردگار ما آنچه به ما ئعده فرمود بودي و ديديم و شنيديم ما را به دنيا برگردان تا عمل صالح كنيم كه ما به حشر و نشر و كتاب و معاد يقين پيدا كرده ايم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:17  توسط دانلود  | 

نقش قرآن در زندگي بشري



نقش قرآن در زندگي بشري در ابعاد مختلف فردي، اجتماعي و حتي بين المللي، قابل دقت و بررسي است كه به طور مختصر به بعضي از آنها اشاره مي شود:
يكم. انسان نيازمند ارتباط مستقيم با آفريننده و هستي بخش خود است. اين ارتباط اگر چه از طريق مناجات و رازگويي دروني و قلبي انجام مي گيرد؛ اما دسترسي به كلمات خود خداوند، بسيار لذت بخش و اطمينان آور است. چنان كه اقبال لاهوري گفته است: «اگر مي خواهي خدا با تو سخن بگويد، قرآن بخوان».
اين ويژگي به طور كامل، تنها براي قرآن مجيد باقي مانده است و هيچ كتاب آسماني ديگر، چنين جايگاهي ندارد.
دوم. انسان در تكاپو و جست و جوي آگاهي هاي صحيح و معارف بلند و پرمعنا است. البته با استفاده از تجربيات بشري و تلاش هاي علمي، به بسياري از آگاهي ها مي توان دست يافت؛ اما براي اطمينان به درستي يافته هاي خود و آگاهي به آنچه براي او دست نايافتني است، نياز به يك منبع اصيل و غني بسيار محسوس است؛ چنان كه از زبان امام راحل(ره) گفته شده است: «اگر قرآن نبود، درهاي معرفت بر ما بسته بود».
قرآن مجيد در اين باره جايگاه ممتازي دارد. تعريفي كه قرآن از انسان دارد «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»؛ بقره (2)، آيه 30. و تعريفي كه قرآن از خداوند ارائه كرده است: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ ءٌ»؛ شوري (43)، آيه 11.، همراه با بيان صفات جمال و جلال و تعريفي كه از نظام هستي و حيات و شعور همگاني موجودات ارائه داده «وَ إِنْ مِنْ شَيْ ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ»؛ رعد (13)، آيه 13. و بياني كه از پيوستگي و هماهنگي منظم همه كرات و افلاك و زمين و آسمان دارد «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها...»؛ شمس (91)، آيه 4 - 1.
و... نيازمندي همه جامعه بشري و پويندگان راه حق و حقيقت را به اين كتاب آسماني ضروري و آشكار ساخته است؛ زيرا بعضي از دانش ها به جز از طريق قرآن، براي بشر دست يافتني نيست: «وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ»؛ بقره (2)، آيه 151.
؛ «و آنچه را نمي دانستيد به شما ياد مي دهد...».
از جمله آگاهي هايي كه جز از طريق قرآن راهي براي دريافت آن نيست، آگاهي درباره جهان پس از مرگ و جزئيات جهان آخرت است؛ زيرا هيچ كدام از افراد بشر، تجربه تكرار و رفت و آمد آن را ندارند و درك بشري، هيچ گونه سابقه ذهني از آن ندارد. در حالي كه در سوره «واقعه»، «صافات»، «مرسلات» و... صحنه قيامت به تصوير كشيده شده است.
سوم. نقش برجسته ديگر قرآن اين است كه از سابقه تاريخ بشر، خبرهاي درست و مطابق واقع را نقل كرده و سرگذشت پيامبران و محتواي پيام آنان را - بدون هرگونه تحريف و دسيسه بشري به انسان ها رسانده است. ازاين رو قرآن حتي بر پيروان تورات و انجيل، منّت شايان توجهي دارد كه چهره پيامبران بني اسرائيل را به درستي معرفي كرده و حضرت موسي، عيسي، زكريا و... را آن گونه كه بوده اند - به دور از هر گونه تهمت و توهيني شناسانده و دست تحريف گران و دسيسه گران را نقش بر آب ساخته است. قرآن مجيد در اين باره مي فرمايد: «وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ»؛ مائده (5)، آيه 116.؛ «اي عيسي پسر مريم! آيا تو گفتي به مردم كه من و مادرم را همچون دو خدا به جاي خداوند بپرستيد؟! گفت: منزهي تو! مرا نشايد كه چيزي را كه حق نيست بگويم».
چهارم. نقش برجسته ديگر قرآن براي جامعه بشري، اين است كه ظرفيت جهان شمولي دارد و پيام هاي آن براي تمام مصلحان جهان و حافظان حقوق بشر، قابل اعتنا و كاربردي است. تكيه بر نقاط مشترك پيروان اديان آسماني و پايبندي به اصول انساني (مانند عدالت گستري، امانت داري و...)، تلاش براي ريشه كني هرگونه ناهنجاري، ناپاكي و اختلاف و مخالفت با حق و درستي و... همگي شاخص هايي است كه ظرفيت جهان شمولي قرآن را به نمايش گذاشته است. آيات نوراني قرآن، تمامي اصلاحگران و حق گرايان را به سوي محور وحدت و پاكي، به دور از هر گونه تعصب و خودخواهي، دعوت كرده است: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلي كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ آل عمران (3)، آيه 64.؛ «بگو: اي اهل كتاب! بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما يكسان است، بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزي را شريك او نگردانيم و برخي از ما بعضي ديگر را به جاي خدا به پروردگاري نگيرد»
بي ترديد گستردگي دانش بشر، تحولات شايان توجهي داشته و شكوفا سازي طبيعت و سلطه بر آن، به دست قدرت علمي و اطلاعاتي انسان و تجربه هاي بشري، تا حدود زيادي تأمين شده است. قرآن خود اين تحول آفريني را در گستره ظرفيت هاي انسان دانسته است: «هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها»؛ هود (11)، آيه 61.؛ «خداوند شما را در زمين ايجاب كرد و وظيفه شكوفايي و آباداني و استخراج ظرفيت هاي زمين را به شما واگذار كرد».
رسالت دين و قرآن، «شكوفايي متوازن، متعادل و هماهنگ انسان» است. بر اين اساس بايد انسان را شناخت و آغاز و انجام او را دانست. بايد جايگاه انسان را در كل هستي به درستي تعريف كرد و رابطه او با خدا، خود، جامعه و طبيعت را تنظيم نمود.
رسالت علم ساخت جهان و رسالت قرآن، رشد ايمان و جهت دهي به حركت انسان است و با توجه به اسارت علم در دست برخي از انسان هاي آلوده به قدرت و ثروت و فزون خواه، ضرورت پايبندي به كتاب آسماني به دور از تحريف و يك مكتب الهي آشكار شده است.

براي آگاهي بيشتر ر.ك:
الف. محمدحسين طباطبايي، قرآن در اسلام، (دارالكتب الاسلاميه، 1372)؛
ب. عبدالله جوادي آملي، قرآن در قرآن، (مركز نشر اسراء، بهار 1378)؛
ج. عبدالله جوادي آملي، انتظار بشر از دين، (مركز نشر اسراء، 1380)؛
د. محمدتقي مدرسي، مباحثي پيرامون معارف قرآن كريم، (انتشارات محبان الحسين عليه السلام، 1379)؛
ه. محمد غزالي، نقش قرآن در جهان معاصر، انتشارات هه ژار سنندج، 1380)..

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:15  توسط دانلود  | 

نقش قرآن در تربیت

نقش قرآن در تربیت

نقش قرآن چون در این عالم نشست نقش های کاهن و ناپاک شکست
فاش گویم: آنچه در دل مضمر است این کتابی نیست، چیز دیگر است
چون به جان در رفت، جان دیگر شود جان چو دیگر شد، جهان دیگر شود(2)

قرآن کریم کلام بی نظیر خداوند است، و در بین این همه موجودات مخاطب او انسان است، انسانی که دارای روحی الهی است، دارای قلبی برای فهمیدن و دلی برای ادراک کردن، در اعتبار و ارزش قرآن، همین بس که سخن بی مانند خداست ودر اعتبار و ارزش انسان همین بس که هم سخن و مخاطب خداوند برای وحی انسان است.

قرآن به عنوان یک کتاب آسمانی و کاملا غیر بشری و نازل شده من عندالله و از جهان غیب بر هر کس که قرائت شود یا هر کس که قرائت کند به شدت تحت تأثیر کلمات معنوی آن قرار می گیرد، هیچ گاه از خواندن آن خستگی و ملالت حاصل نمی آید بلکه هر لحظه آدمی را که صاحب دلی پذیرا و قلبی صاف باشد، به سوی خود می کشاند و در واقع صاحب جاذبه ای قوی و نیرومند است این است که هر کس به سمت آن می رود، به گونه ای از آن تاثیر گرفته و لاجرم نمی تواند این تاثیر را پنهان کند.

در طول تاریخ به حوادث شگفت انگیز و مستندی برخورد می کنیم که از یک سو بیانگر نفوذ عظیم قرآن در قلوب شنوندگان حتی بیگانگان از اسلام و از سوی دیگر دلیل روشن بر عجز مخالفان از مقابله به مثل می باشد، بررسی این حوادث تاریخی مسایل زیادی را به انسان می آموزد که به نمونه هایی از آن در این نوشتار اشاره شده است.(3)

سیره و روش برخی از دانشمندان اسلامی:

مرحوم فیض کاشانی:

مرحوم فیض کاشانی در کتاب ارزشمند المحجة البیضاء از قول یکی از حکیمان چنین می گوید:

یکی از حکیمان می گوید که ابتدا قرآن را می خواندم و لذتی نمی بردم، چندی بعد که آن را می خواندم چنان بود که گویی آن را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله می شنوم که بر اصحابش می خواند بالاتر رفتم و آن را از جبرئیل شنیدم که بر پیامبر می خواند.

از آن هم بالاتر رفتم و اینک آن را از خود خداوند می شنوم و لذتی می برم و تنعمی دارم که نمی توانم از آن بگذرم.(4)

مرحوم اقبال لاهوری:

مرحوم اقبال لاهوری در اواخر زندگی اش، دچار ضعف و بیماری چشم شده بود و از معالجه نیز محروم مانده بود. تنها مونسش قرآن بود او با همان اندک بینایی به قرآن می نگریست و با لذتی سرشار از ایمان آیات را قرائت می کرد. و می گفت: پدرم به من توصیه کرده است که فرزندم هر گاه قرآن می خوانی، چنان بخوان که گویی خداوند آن را به تو نازل کرده است.(5)

چون که قرآن حق بگریختی با روان انبیاء آمیختی
هست قرآن حال های انبیاء ماهیان بحر پاک کبریا
ور بخوانی و نه ای قرآن پذیر انبیاء و اولیاء را دیده گیر
ور پذیرایی چو برخوانی قصص مرغ جانت تنگ آید در قفس
مرغ کز اندر قفس زندانی است می نجوید رستن از نادانی است
روح هایی کز قفس ها رسته اند انبیای رهبر شایسته اند(6)

سیره مرحوم حضرت امام خمینی ره:

نکته برجسته ای که در سیره اخلاقی و تربیتی آن رهبر بزرگوار به صورت ممتاز و قابل تحسین وجود دارد این است که ایشان علی رغم حضور در نقطه ثقل مبارزات سیاسی و اجتماعی، هرگز از اذکار و نوافل و زیارت غافل نبودند و در انجام دادن آنها مقید به نظم و ترتیب خاصی بودند.

اینک به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم: یکی از نزدیکان مرحوم امام می گوید: امام روزانه چندین نوبت قرآن می خواندند، با همان صدای ملکوتی که داشتند ایشان در هر فرصت و مناسبتی که پیش می آمد، قرآن می خواندند، معمولا بعد از نماز صبح، قبل از نماز ظهر و عصرو مغرب و عشاء یا در هر فرصت دیگر مقید به این مستحب الهی بودند و ما بارها که در ضمن روز خدمت ایشان می رسیدیم امام را مشغول خواندن قرآن می یافتیم.

یکی از همراهان امام در نجف اشرف درباره ایشان اظهار می کردند که:

ایشان هر روز ده جزء قرآن در ماه رمضان می خواندند، یعنی هر سه روز یک دوره قرآن می خواندند. برخی از برادران خوشحال بودند که دو دوره قرآن خوانده اند ولی بعد می فهمیدند که امام ده یا یازده دوره قرآن را خوانده اند.(7)

حکایتهایی درباره نقش تربیتی قرآن:

حکایتی از اصمعی:(8)

زمخشری در تفسیر کشّاف از اصمعی نقل می کند که از مسجد بصره بیرون آمدم ناگهان چشمم به یک عرب بیابانی افتاد که بر مرکبش سوار بود. وقتی با من روبرو شد گفت: از کدام قبیله ای؟! گفتم از بنی اصمع گفت از کجا می آیی؟ گفتم:از آنجا که سخن خداوند رحمان(قرآن) را می خوانند گفت برای من هم بخوان!

من آیاتی از سوره و الذّاریات را برای او تلاوت کردم تا به آیه «و فی السماء رزقکم و ما توعدون»(9) رسیدم گفت: کافی است! و برخاست و شتری که با خود داشت قربانی کرد و گوشت آن را در میان نیازمندان تقسیم نمود، شمشیر و کمانش را نیز شکست و کنار انداخت و رفت این داستان گذشت. تا اینکه من(اصمعی) با هارون الرشید به زیارت خانه خدا می رفتیم و مشغول طواف بودیم ناگهان دیدیم کسی با صدای آهسته مرا فرا خواندنگاه کردم دیدم همان مرد عرب است، لاغر شده و رنگ از صورتش پریده است پیدا بود که عشق آتشین بر او چیره گشته و او را بی قرار ساخته است وقتی مرا دید سلام کرد و گفت بار دیگر همان سوره ذاریات را برایم بخوان! هنگامی که به همان آیه رسیدم فریادی زد و گفت ما وعده خدای خود را به خوبی یافتیم، سپس گفت: آیا بعد از این هم آیه ای هست من آیه بعد را خواندم. «ربّ السّماء والارض انّه الحق»(10)

بار دیگر فریادی زد و گفت «یا سبحان الله من ذاالّذی أغضب الجلیل حتی الجئوه الی الیمین.»

یعنی راستی عجیب است، چه کسی خداوند جلیل را به خشم آورده که این گونه سوگند یاد می کند آیا سخن او را باور نکردند که ناچار از قسم شده این جمله را سه بار تکرار کرد و بر زمین افتاد و مرغ روحش به سوی آشیان ملکوت پرواز کشید.

حکایت پیامبر(ص) با مرد عرب:(11)

در حدیثی آمده مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد: گفت از آنچه خداوند به تو یاد داده به من بیاموز، پیامبر صلی الله علیه و آله سوره زلزال را برای او خواند. تا به این آیه شریفه رسید «فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره»

کسی که ذره ای کار نیک یا بد را انجام دهد آن را می بیند.

او گفت: همین آیه یا همین سوره مرا کفایت می کند، پیامبر صلی الله علیه و آله درباره او فرمودند: او را به حال خودش واگذارید "رجع فقیها" او فقیه شد و بازگشت.

حکایتی از سید قطب:(12)

در تفسیر فی ظلال در ذیل آیه 38 سوره یونس «أم یقولون افتریه قل فأتوا بسورة مثله» ماجرای عجیبی از زندگی خود نقل می کند او می گوید:

من از حوادثی که برای دیگران واقع شد. سخنی نمی گویم، تنها حادثه ای را بیان می کنم که برای خود من اتفاق افتاد و شش نفر ناظر آن بودند، ما شش نفر مسلمان بودیم که با یک کشتی مصری، روز جمعه به این فکر افتادیم که نماز جمعه را در قلب اقیانوس و بر روی کشتی برپا داریم، و علاوه بر اقامه فریضه مذهبی مایل بودیم یک حماسه اسلامی در مقابل یک مبلغ مسیحی که در داخل کشتی نیز دست از برنامه های تبلیغاتی خود بر نمی داشت بیافرینیم به خصوص اینکه او مایل بود حتی ما را به مسیحیت تبلیغ کند!

ناخدای کشتی که یک نفر انگلیسی بود موافقت کرد نماز جمعه را در عرشه کشتی به جا آوریم و به کارکنان کشتی که همه از مسلمانان آفریقا بودند نیز اجازه داده شد که با ما نماز بخوانند و آنها از این جریان بسیار خوشحال شدند، زیرا نخستین بار بود که نماز جمعه در برابر آنان بر عرشه کشتی انجام گرفت من(سید قطب) به خواندن خطبه نماز جمعه، و سپس امامت نماز پرداختم و جالب اینکه مسافران غیر مسلمان، اطراف ما حلقه زده بودند. و با دقت انجام این فریضه، مذهبی را می نگریستند پس از پایان نماز، گروه زیادی از آنها نزد ما آمدند و این موفقیت را تبریک گفتند. در میان این گروه خانمی بود که بعدا فهمیدیم یک زن مسیحی اهل یوگسلاوی است که از جهنم تیتو و کمونیسم فرار کرده است، او فوق العاده تحت تأثیر نماز ما قرار گرفته بود، به حدی که اشک از چشمانش سرا زیر بود و نمی توانست خود را کنترل کند.

او به زبان انگلیسی ساده و آمیخته با تأثر شدید و خضوع و خشوع خاصی سخن می گفت و از جمله سخنانش این بود بگویید ببینم کشیش شما با چه لغتی سخن می گفت؟ سرانجام به او گفتم که ما به لغت عربی صحبت می کردیم، ولی او گفت: من هر چند یک کلمه از مطالب شما را نفهمیدم اما به وضوح دیدم که این کلمات آهنگ عجیبی داشت و از این مهم تر چیزی که نظر مرا فوق العاده به خود جلب کرد این بود که در لابلای خطبه امام شما جمله هایی وجود داشت که از بقیه ممتاز بود این جمله ها دارای آهنگ فوق العاده مؤثر و عمیقی بود آن چنانکه لرزه به اندام من می انداخت.

گویا اینها مطالب دیگری بود، فکر می کنم هنگامی که امام شما این جمله ها را ادا می کرد، مملو از روح القدس می شد!

کمی فکر کردم و متوجه شدم این جمله ها همان آیات قرآن بود که من در لابلای خطبه و ضمن نماز آنها را می خواندم این جریان ما را تکان داد و متوجه این نکته ساخت که آهنگ مخصوص قرآن آن چنان مؤثر است که حتی بانویی را که یک کلمه از معنای آن را نمی فهمد تحت تأثیر شدید خود قرار می دهد.

حکایت فضیل بن عیاض:(13)

«فضیل بن عیاض» مردی متظاهر به فسق بود، بر سر راه کاروان های تجاری و مسافرتی قرار می گرفت و بازور و تهدید اموال کاروانیان را به غارت می برد، دزدی قهار و چیره دست بود و تمام مردم او را با همان صفاتش می شناختند او که از راه دزدی اموال فراوانی را بدست آورده بود و از وضع مالی مناسبی برخوردار بود، شبی برای دزدی به خانه ای به قصد دستبرد زدن وارد شد.

صاحب منزل در حال قرائت قرآن بود که فضیل با طرح و نقشه قبلی روی دیوار منزل قرار گرفت. همین که خواست وارد خانه شود، قرائت قرآن صاحب منزل توجه اش را جلب نمود.

صاحب خانه، این آیه را تلاوت کرد که:

«الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله»(14)

آیا وقت آن نرسیده است که قلب های کسانی که ایمان آورده اند با یاد خدا خاشع شود.

فضیل بن عیاض با شنیدن این آیه تمام وجودش شعله ور شد و از دیوار پایین آمد و مثل اینکه این آیه بر او نازل شده باشد تحت تأثیر قرار گرفت، سرانجام از عالم حیوانی به عالم انسانی درآمد و در جمع مهاجران حقیقی به سوی خدا قرار گرفت وی با یک تصمیم جدی از تمام گناهان خود توبه کرد و دست از قمار و شراب و شهوت رانی کشید و تا جایی که صاحبان اموال بدست آمده از راه دزدی را می شناخت راضی کرد و اموال را باز گرداند به طوری که امروزه در عرفان او را در زمره زهاد بزرگ به حساب می آورند.

حکایتی از مرحوم محمد تقی جعفری:(15)

مرحوم محمد تقی جعفری در خصوص شرح حال استاد معرفتی خودشان مرحوم شیخ مرتضی طالقانی می فرمایند: استاد ما به من فرمود که من تا چهل سالگی در دهات طالقان چوپانی می کردم روزی در حال چرانیدن گوسفندان، تلاوت آیاتی از قرآن با صدایی بسیار زیبا به گوشم رسید حالم دگرگون شد و گفتم: خدایا عمر من به آخررسید. و این نامه تو را (قرآن) نخوانده و چشم از دنیا خواهم بست؟!

از بیابان برگشتم و گوسفندان مردم را به خودشان برگرداندم و از اشخاص مطلع و آگاه پرسیدم که من برای درس خواندن به کجا بروم؟ گفتند برو به حوزه علمیه اصفهان....

از نیشابور گردآوری و برای مجله ارسال شده است.

پایان بخش این مقاله دعای حضرت سجادعلیه السلام و غزل قرآنیه مرحوم الهی

دعای حضرت سجاد علیه السلام:(16)

«اللهم اجعل القرآن وسیلة لنا الی اشرف منازل الکرامة و سلما نعرج فیه الی محل السلام»

پروردگارا برای ما قرآن را شریف ترین وسیله منزلهای کرامت و نردبانی که با آن به سوی محل سلامت عروج کنیم، قرار ده.

غزل قرآنیه از مرحوم مهدی الهی قمشه:(17)

چه خوش است یک شب بکشی هوا را به خلوص خواهی زخدا، خدا را
مگر آشنایی ز ره عنایت بخردبه خاری گل باغ ما را
فلکا شکستی دل عاشقان را به چه روی بستی کمر جفا را
چو شکستی این دل مشو ایمن از وی که بسوزد آهش قلم قضاء را
نه حریف مائی فلکا که یارم شکند به نازی صف ما سوی را
نه به راه کویش سفری خرد را نه به باغ حسنش گذری صبا را
نه ز دام شوق تو رهد الهی نه به درد عشقت اثری دوا را

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

18. قرآن کریم، سوره مبارکه یونس، آیه 57 و58.

19. کلیات دیوان اقبال لاهوری، با مقدمه احمد سروش،ص317.

20. پیام قرآن، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، ج18،ص17.

21. اوصاف پارسیان، عبدالکریم سروش، ص 181،به نقل از المجحه البیضاء، الباب الثالث، من کتاب آداب تلاوه القرآن.

22. همان منبع ص 182.

23. تفسیر و نفد و تحلیل مثنوی، مرحوم محمد تقی جعفری، 679/1.

24. سیمای فرزانگان، رضا مختاری، ص 159.

25. پیام قرآن 9695/8 به نقل از تفسیر کشاف 40/4.

26. قرآن کریم، سوره مبارکه الذاریات، آیه 22.

27. قرآن کریم، سوره مبارکه الذاریات، آیه 23.

28. انوار البهیه، مرحوم محدث قمی، ص 331 و تفسیر روح البیان، 495/10.

29. پیام قرآن، 98/8 به نقل از تفسیر فی ظلال القرآن سید قطب، 422/4.

30. برکرانه عصمت، علی اصغر ظهیری، ص 52 و53 به نقل از گفتارهای معنوی مرحوم مطهری، ص 226.

31. قرآن کریم، سوره مبارکه، حدید، آیه 16.

32. فیلسوف شرق، محمدرضا جوادی، ص59.

33. صحیفه سجادیه، دعای 142، ختم قرآن

34. دیوان حکیم الهی قمشه ای، با انضمام و مقدمه، حسین الهی قمشه ای، ص40.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:15  توسط دانلود  | 

خواص آيات

آيه جهت فرزند خواستن از خداوند مهربان

اين آيه را مرتب بخوانيد :

(رَبّي لا تَذزْني فَردا و اَنَّتَ خير الوارِثين)

برگشت


2-آيه اي ديگر جهت وسعت رزق

هر روز صبح بعد از نماز، دستها را به طرف آسمان بلند كرده به قصد دعا اين آيه را ده مرنبه نخوانيد .

( رَبَّنا اَنزل عَليْنا مائِدة مِنَ اسَّماء تَكُوُن لَنا عيداً لاوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آيةً مِنْكَ وَ ارْزُقْنا وَ اَنْتَ خَيْرُ الرّازَقينَ . )

برگشت


3- آيه براي كه دچار فراموشي نشويد

( رَبَّنا لا تُواخِذنا اِن نَسينا اَوْ اَخْطَانا رَبَّنا وَ لا تَحْمِل عَلَيْنا اِصراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَي الَّذين مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمَّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنّا و اغْفِرلَنا وَ ارْحَمنا اَنْتَ مَوْلا نا فَانْصرنا عَلَي القَوم الكافِرين .)

برگشت


4-آيه جهت فرزند پسر

گويند هر گاه آية الكرسي (آيات 225 تا 257 ) سوره بقره را بخواند و به انار شيرين بدمد و پيش از چهارماهگي به حامله دهد فرزندش پسر خواهد شد .

برگشت


 5- آيه جهت بي خوابي طفل

چنانچه طفلي بي خوابي داشته باشد و به خواب نرود بنويسد اين آيه را و زير بالين طفل گذارد

( يَسْئلونَكَ عَنِ الجِبال فَقُل ينَْسِفُها رَبّي نَسفاً فَيَذَرْها قاعاً صَفْصَفاً لا تَراعَوَجاً

بعد بگويد

لا حَوْلَ و لا قُوَّةَ اِلا بِالله العَلّي العَظيم )

برگشت


  6- آيه جهت بچه اي كه دير زبان باز مي كند

در كتاب عدةالداعي ابن فهد حلي براي بچه اي كه دير زبان باز كند اين آيه را بنويسد وبه او آويزد .

( ما لَكُم لا تَنطقُون اِقْرَا بِاسمِ رَبُكَ الَّذي خَلَقَ خَلَقَ اِلانسان مِنْ عَلَقٍ اِقْرَا وَ رَبُّكَ الاَكْرَمُ الّذي عَلَّمَ بالقَلَم عَلّمَ اِلانسانَ ما لَم يَعْلم اِلا مَن اَذِنَ لَه الرَّحْمنُ و َقالَ صواباً اَنّطَقَكَ الله الّذي اَنْطَقَ كُلَّ شَي ءٍٍ فَفَهّمْناها سُليْمانَ )

برگشت


 7- آيه به جهت نجات از سختيها

گويند در شدائد و سختيها و در مهمات عظيمه قراتت ( آيه الكرسي ) دوازده مرتبه نافع است و تخلف ندارد .

برگشت


8- آيه اي كه انسان را محتاج نخواهد كرد

جهت محتاج نشدن به هيچ چيز ، بعد از هر نماز هفت بار اين آيه را بخوانيد .

( فَسَيَكْفيكَهُمُ الله وَ هُوَ السّميعَ العَليم )  

برگشت


9- آيه جهت عزيز و محترم شدن

گويند هر كس ( آية الكرسي )( آيات 225 تا 257 ) سوره قره را بنويسيد و بر بازوي خود بندد ، به هر جا رود عزيز و محترم باشد .

برگشت


10- آيه جهت بر آمدن هر حاجت

گويند اگر سه بار (آية الكرسي )( آيات 225 تا 257 ) سوره بقره را بر آب بخواند روي خود را با آن بشويد و دو ركعت نماز بگذارد و در هر ركعت يك مرتبه حمد يك مرتبه آيةالكرسي را بخواند ، هر مرادي داشته باشد حاصل شود .

 ان شاء الله

برگشت


 11-آيه جهت بر آمدن حوائج و پيروزي

گويند هر كه در روز چهار شنبه آيه 22 سوره حشر را هفتاد بار بخواند بر اهالي علم و قلم فائق آيد و فتوحات از براي او دست دهد و حوائج او بر آورده شود و غني و مكرم گردد.

ان شاء الله

( هُو الله الَّذي لا اله الا هَو عالِمُ  الْغَيبِ وَ الشَّهادَهِ وَ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ )

برگشت


12- آيه جهت بيدار شدن از خواب

شيخ بهائي در كتاب مفاتيح الفلاح از كتاب كافي شيخ محمد بن يعقوب كليني نقل كرده كه از حضرت صادق عليه السلام روايت نموده هر كه وقت خوابيدن آيه آخر سوره كهف را بخواند هر ساعتي كه بخواهد بيدار شود و نيت داشته باشد بيدار مي شود . شيخ فرموده  كه اين از اسرار و عجيبه مجربه است كه شكي در آنها نيست .

قََُل انّما اَنَا بَشَرٌ مِثلُكُمْ يَوخي اليَّ اِنَّما اِلهُكُمْ اِله واحِدٌ فَمَنْ كاَن يَرْجُوا لِقاءَ رَبَّهِ فَلْيِعْمَلْ عَمَلاً صاِلحاً وَ لا يُشرِكْ بِعِبادَةَ رَبَّهِ احَداً

برگشت


13-آيه جهت بستن زبان دشمن

در كتاب سرّ المكتوم مي خهوانيم : بعد از سه روز روزه گرفتن ، آيه زير را نوشته در ميان شيشه قرار داده در زميني دفن كند زبان دشمنش بسته مي شود ، و اگر بخواهد باز كند آيه را بيرون آورد .

يا مَعشَرَ الجِنَّ وَ الاِنس اِنْ اِسْتَطَعْتُم اَنْ تنَفُذُوا مِن اَقْطارِ السَّماواتِ وَ الارضِ فَانفُذُوا لا تَنْفُذُونَ الا بِسُلطانٍ .

برگشت


14-آيه اي به جهت بسته شدن زبان دشمن

بسيار مجرب است ، اين آيه را بخواند و بر او بدمد .

اَليَوم َنَخْتِمُ عَلي اَفْواهِهِمْ وَ تُكَلَّمُنا اَيْديهِم وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِِبُونَ ( سوره يس (؟) ، آيه 65)

برگشت


15-آيه جهت فراري دادن دشمن

اين آيه را بخواند و بر دشمن بدمد ، ظفر يابد

خَتَم الله عَلي قُلوبِهِمْ وَ عَلي سَمْعِهِمْ وَ عَلي اَبْصارِهِم غِشاوَةٌ

برگشت


16- آيه جهت آشتي نمودن

به جهت آشتي كردن آيه 115سوره انعام را سه بار بخواند و بر روي آن كس دمد البته آشتي كند و عذر خواهد مجرب است .

وَ تَمَّت كَلِمَتُ رَبَّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدّلَ لِكَلِماتِه وَ هُو السَّميعُ العَليمُ

برگشت


17- آيه جهت مكاني كه جن بسيار دارد

امام جعفر صادق (ع) : چون جايي وارد شوي كه هولناك و جن بسيار است دست را بالاي سر بگذارد و به آواز بلند بگو :

اَفَغَيْرَ دينِ اللهِ تبَغونَ وَ لَهُ اَسْلَمَ مَنْ فِي السّموات و الارْضِ طَوْعاً وَ كَرْها و اليه تُرْجَعوُنَ

برگشت


18- آيه جهت ترسيدن در شبها

چنانچه اين آيه را بخواند ، نخواهيد ترسيد اگر چه در ميان جانوران بايستد و عدد خواندن آيه مباركه 32 مرتبه است كه در حين حركت بخواند .

اَلا اِنَّ اَوْلياءَ الله لاَ خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنوُنَ

برگشت


19- آيه جهت ترس از عقرب

هر گه از عقرب بترسد اين آيه را بخواند :

سَلامٌ عَلي نُوح فِي الْعالَمينَ اِنّا كَذالِكَ نَجْزِي المُحسِنينَ اِنَّهُ مِن عِبادِنا المُوْمنينَ .

برگشت


20- آيه جهت نجات از زندان

جهت نجات از زندان و رفع گرفتاري مداومت نمايد بر اين آيه ، اثر عاجل دارد :

بسم الله الرحمن الرحيم

وَ اُفُوّضُ اَمْري اِلَي الله اِنَّ الله بَصِيرٌ باِلعِبادِ .

برگشت


21- آيه براي رفع كرم و ملخ از باغات

گويند به جهت رفع كرم و ملخ (آية الكرسي ) را بنو يسند و بر چهار گوشه باغ فرو برند مفيد است .

برگشت


22- آيه اي براي صحّت

هر كه آيه 82 از سوره (الاسراء ) را بخواند از هر مرضي صحت يابد .

( وَ نُنَزَّلُ مِنَ القُرانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحمةٌ للمُؤمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ الاّ خَساراً)

برگشت


23- آيه اي به حهت درد سينه و پستان و دل

اين آيات نوشته و به آب محو نموده و بخورده و برسينه بندد.

( وَ نُنَزَّلُ مِنَ القُرانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحمةٌ للمُؤمِنينَ وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ الاّ خَساراً)

و همچنين براي صحّت ....

برگشت

برگرفته شده از كتاب گنجهاي معنويي نوشته رضا جاهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:14  توسط دانلود  | 

خواص رنگ سبز

مقدمه

زندگی بشر از بدو خلقت تحت تاثیر دو عامل مهم شب و روز بوده است. انسان با مشاهده علامت شب (تاریکی) به سر پناه خود روی می‌آورد و با آشکار شدن صبح و روشنایی به سوی تلاش و فعالیت می‌شتابد.

خدای متعال از دو عامل فوق به عنوان نعمتی بزرگ یاد می‌کند و در کنار سایر نعمتهایش می‌فرماید:"و جعلنا اللیل لباسا و جعلنا النهار معاشا" (یعنی شب را برای شما پوششی قرار دادیم و روز را برای معاش شما قرار دادیم.) این عملکرد فطری در انسان بیانگر این است که انسان ناخودآگاه تحت تاثیر رنگها قرار می‌گیرد و با کشیده شدن پرده آبی تیره بر آسمان احساس نیاز به استراحت و آرامش در او به وجود می‌آید؛ و با طلوع صبح و آشکار شدن نور و روشنایی زرد رنگ به انسان نیروی تکاپو و فعالیت دست می‌دهد. بنابراین پیشینه شناخت رنگها و احساس نیاز به آنها به صورت تکوینی در خلقت وجود داشته است.

از این رو خداوند رنگها را صفت مشترک بین موجودات اعم از زنده و غیر زنده قرار داده و می‌فرماید: "آیا ندیدی که خدا باران را از آسمان فرود آورد و با آن انواع میوه‌های گوناگون و رنگارنگ پدید آورد و در زمین کوهها و طرق زیاد و اصناف و رنگهای مختلف سفید، سرخ، سیاه خلق فرمود و از اصناف انسان (مرد و زن) و اجناس حیوانات نیز به همین گونه مختلف آفرید".

خداوند متعادل در آیه مذکور به وسیله رنگها و تنواع موجودات جاندار و بی‌جان توجه انسان را به مساله توحید جلب می‌کند تا نشانگر این باشد که چگونه از آب بی‌رنگ صدها هزاران رنگ پدید آورده و از عناصر محدود و معین موجودات کاملا متنوع و زیبا را آفریده است. جهت تبیین شگفتی رنگها، به خواص آنها از منظر آیات و روایات اشاره می‌کنیم.

خواص رنگ سبز

در قرآن کریم، از میان همه رنگها به رنگ سبز به عنوان رنگ لباس بهشتیان معرفی شده است: "ویلبسون شباباًَ خضراً من سندس و استبرق" لباسهای سبز حریر و دیبا بپوشند.
  • مسرّت بخشی و شادآورد بودن
اگر آب مایه حیات است، رنگ سبز نشانگر طراوت و زندگی می‌باشد چرا که طبیعت با این رنگ لباس حیات به تن می‌کند. خداوند متعال این شگفتی را به صورت زیبا ترسیم کرده و می‌فرماید:
"و جعلنا من الماء کل شیء حی"یعنی به وسیله آب هر چیزی را زنده قرار دادیم.
"فاخرجنا به نبات کل شیء فاخرجنا منه حقیراء" ‌به وسیله آب هر گونه گیاه برآوردیم و از آن گیاه جوانه سبزی خارج ساختیم.

رنگ سبز، رنگ گیاهان وطبیعت است و خداوند آنها را مظهر مسرت و شادی معرفی می‌کند: "فأنبتنا به حدائق ذات بهجة" پس به وسیله آب باغهای بهجت انگیز رویانیدیم. در تعریف بهجت آورده که البهجة حسن اللون و ظهور السرور فیه" بهجت بهترین رنگ است و شادی و نشاط در آن ظهور دارد.
امام صادق علیه السلام در بیان خاصیت رنگ سبز می‌فرماید:"سه چیز غم و غصه را از بین می برد 1- آب 2- رنگ سبز 3- خوشرویی.
* تقویت تحمل پذیری و صبر
امروزه علم با گذشت قرنهای متمادی خاصیت تقویت تحمل پذیری این رنگ را اثبات کرده است. دانشمندان جهت اثبات این امر آزمایشی را به شرح زیر بر روی کارگران انجام دادند.

کارگران را به دو گروه تقسیم کردند، به گروه اول صندوقهای سبز و به گروه دوم صندوقهای سیاه رنگ جهت حمل دادند. کسانی که صندوقهای سبز را حمل می‌کردند بدون هیچ گونه شکایتی با صبر و حوصله کار خود را به اتمام رسانند، ولی حمل کنندگان صندوقهای سیاه هموزن با صندوقهای سبز از خستگی زیاد، کمردرد، ناراحتی کلیه و ... شکایت می‌کردند. علاوه بر اینکه این رنگ بر سلامتی روح انسان تاثیر دارد، بر رشد و سلامتی جسم نیز موثر است.

یافته‌های دانشمندان

با توجه به یافته‌های دانشمندان می‌توان به موارد زیر به عنوان فواید دیگر سبز اشاره کرد.
تسکین درد میگرن، از بین بردن بی‌خوابی، پایین آوردن فشار خون، درمان یا تسکین بعضی از بیماریهای عصبی، بالابردن ادراک.
خواص مثبت این رنگ تا زمانی است که از 200 لوکس تجاوز نکند، بنابراین رنگ سبز گیاهان بهترین و معتدل ترین نوع این رنگ است، و تمام خواص فوق را دارد
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:11  توسط دانلود  | 

امتحان 20مرحله ای رسول خدا

امتحان 20مرحله ای رسول خدا

حضرت ابراهیم

در قرآن می خوانیم:

وَ اِذِابْتَلى اَبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّى جاعِلُکَ لِلنّاس ِاِمامَاً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتى قالَ لایَنالُ عَهْدِى الظّالِمینَ.

و [بیاد آورید] هنگامى که ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و او همه را [بشایستگى ] انجام داد؛ [آنگاه خدا به او] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم ]گفت: «از نسل من [نیز]؟» فرمود: پیمان من به ستمکاران نخواهد رسید.» (بقره/124)

مرحوم صدوق پیرامون آیه یاد شده مى فرماید:

آزمون بر دو نوع است:

نوع نخست، آزمونى است که به منظور کشف حقیقت و پى بردن به فرجام کار انجام مى شود؛ زیرا امتحان کننده از حقیقت کار و فرجام آن بى خبر است. چنین آزمونى ازجانب خدا غیرممکن است، چرا که او آگاه به نهانها و داناى به فرجام کارهاست و تمامى موضوعات و پوشیده ها براى او روشن و عیان است.

نوع دوّم، آزمونى است که به منظور بروز استعدادها و تواناییها براى افراد و جامعه ها پیش مى آید تا بدینوسیله حقایق انسانها مشخّص شود؛ آنگاه کسانى که دربرابر این رویدادها که براى آزمودن انسانها رخ مى دهد، پایدارى ورزند و به وظیفه خود آنگونه که شایسته است، عمل کنند، به کمال بال مى گشایند و درخور پاداش مى شوند و برازندگى اوج گرفتن به مقام بالاتر و کمال والاتر را مى یابند، و کار سترگ آنها نیز سرمشق عصرها و نسلها مى شود.

با این بیان، حوادث روزگار که بر اساس سنّت الهى براى آزمودن آدمیان اتّفاق مى افتد، در همانحال که سنگ محک است، نردبان رشد و ترقّى نیز هست. و خدا ابراهیم خلیل (ع) را به همین طریق آزمود؛ حوادثى سخت و تکان دهنده براى آن مرد بزرگ پیش آورد تا شخصیت او در کوره حوادث آبدیده و صیقلى شود. او نیز در طوفان حوادث، در کمال پایمردى و شجاعت و در اوج تدبیر و شکیبایى به وظیفه بزرگ خود عمل کرد. و آنگاه بود که زیبندگى خویش را براى امامت راستین عصرها و نسلها روشن ساخت.

 

شرح آزمون ابراهیم(ع)

مرحوم صدوق پس از بیان دو نکته اى که گذشت، مى افزاید: کلماتى که ابراهیم(ع) با آنها آزموده شد، عبارتند از:

1. یقین: قرآن شریف در این مورد مى فرماید:

«وَ کَذلِکَ نُرى اِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَالْاَرْض ِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ.»(انعام/75)

و اینگونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا ازجمله یقین آورندگان باشد.

 

2. توحید گرایى: ابراهیم (ع) در شناخت آفریدگار هستى، به اوج توحیدگرایى و یکتاپرستى بال گشود؛ خداى را آنگونه که زیبنده است، شناخت و با نگرش به خورشید و ماه و ستارگان، دربرابر شرک گرایان ایستاد و نداى توحید را طنین افکن ساخت.

 

3. شجاعت: او در راه توحید و تقوا، شجاعتى وصف ناپذیر از خود نشان داد. قرآن در این مورد، کار سترگ او را ترسیم مى کند که دربرابر هزاران دشمن حق ستیز و گمراه، از خود به نمایش نهاد و بتخانه و بتهاى آنان را درهم کوبید: «فَجَعَلَهُمْ جُذاذَاً اِلّا کَبیرَاً لَهُمْ ...»(انبیاء/58).

 

4. بردبارى: او قهرمان بردبارى و حلم بود و این حقیقت را در کوره حوادث به نمایش نهاد. قرآن درمورد این ویژگى ابراهیم (ع) مى فرماید: «اِنَّ اِبْراهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیبٌ.»(هود/75)

براستى که ابراهیم، بردبار و نرمدل و بازگشت کننده به سوى خدا بود.

 

5. سخاوت: ابراهیم(ع) سمبل این ویژگى اخلاقى و انسانى بود. قرآن در ترسیم این وصف بزرگ او مى فرماید:

«هَلْ اَتاکَ حَدیثُ ضَیْفِ اِبْراهیمَ الْمُکْرَمینَ.»(ذاریات/24)

آیا گزارش مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسیده است؟

 

6. بریدن و گسستن از گمراهان: او براى پیشبرد آرمان توحیدى خویش، با صلابت و شهامت، از گمراهان و جامعه سرگردانى که در وادى ضلالت غوطه ور بودند، برید؛ پیوند خویش را با آنان گسست و از یار و نزدیک و خویشاوند و فامیل خود براى خدا چشم پوشید. قرآن در این مورد مى فرماید:

«وَاَعْتَزِ لَکُمْ وَ ماتَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ اَدْعُوا رَبّى ...»(مریم/48)

و از شما و از آنچه غیر خدا مى خوانید، کناره مى گیرم و پروردگارم را مى خوانم ...

و [بیاد آورید] هنگامى که ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و او همه را [بشایستگى ] انجام داد؛ [آنگاه خدا به او] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم ]گفت: «از نسل من [نیز]؟» فرمود: پیمان من به ستمکاران نخواهد رسید.»

7. فراخوان به سوى ارزشها: او قهرمان امر به معروف و نهى از منکر بود و این نیز وسیله دیگر آزمایش آن حضرت بود. قرآن سخن او را اینگونه ترسیم مى کند:

«یا اَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ ...؟»(مریم/42)

پدرجان! چرا چیزى را مى پرستى که نمى شنود و نمى بیند ...؟!

 

8. بدى را با نیکى پاداش دادن: او بزرگمردى بود که بدى و نادانى نادان را نه تنها مى بخشید و از آنها مى گذشت، بلکه با نیکى و خوبى به کیفر آنان برمى خاست؛ تا بدینوسیله آنان را بسازد. براى نمونه، وقتى پدرش با تندى و سرسختى به او گفت که «اگر از دعوت توحیدیت دست برندارى، ترا سنگسار خواهم کرد و برو از من دور شو!»، او با نرمش قهرمانانه اى، خشم او را با نیکى پاسخ داد و گفت:

سَلامٌ عَلَیْکَ سَاَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبّى اِنَّهُ کانَ بى حَفِیّاً.»(مریم/47)

درود بر تو باد. من بزودى از پروردگارم براى تو آمرزش خواهم خواست؛ چرا که او نسبت به من بسیار مهربان است.

 

9. توکّل به خدا: یکى از ویژگیهاى ابراهیم(ع)، توکّل به خدا و اعتماد به او بود؛ و این خصوصیت نیز یکى از وسایل آزمونش شد. قرآن این ویژگى را با عباراتى از زبان او بدینصورت ترسیم مى کند:

«اَلَّذى خَلَقْنى فَهُوَ یَهْدینِ وَالَّذى هُوَ یُطْعِمُنى وَ یَسْقینِ وَ اِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفینِ.»(شعرا/80-78)

اوست که مرا آفرید، سپس راه نمود؛ اوست که به من غذا مى خوراند و سیرابم مى سازد و هنگامى که بیمار شوم، شفایم مى بخشد.

 

10. ایستادگى تا پاى جان: از دیگر وسایل آزمون ابراهیم (ع) این بود که در راه دعوت توحیدى خویش، تا پاى جان و

حضرت ابراهیم، اسماعیل، ذبح

افکنده شدن در دریاى آتش، پایمردى و فداکارى کرد، و از ترفندها و تهدیدها و شرارتهاى شرک گرایان نهراسید.

 

11. قربانى کردن فرزند: ابراهیم(ع) درمورد فرزند برومندش اسماعیل نیز مورد آزمون قرار گرفت. به بیان قرآن شریف، در یک رؤیاى رحمانى به او پیام رسید که باید فرزندش را در راه دوست قربانى کند؛ و او درنگ نکرد.

 

12. ازطریق خاندان: ابراهیم (ع) درمورد همسر و خاندان خویش نیز ازطرف پروردگار مورد آزمون قرار گرفت و درپرتو ایمان ژرف و پایمردى و سختکوشى اش، خدا او را یارى فرمود.

 

13. شکیبایى در محیط خانواده: او در محیط خانه و خانواده با مشکلاتى ازجمله بداخلاقى و تندى همسرش ساره روبرو شد؛ امّا همه مشکلات را با اخلاق پسندیده و بردبارى خود آسان ساخت و از سر راه برداشت و نیک امتحان داد.

 

14. فروتنى دربرابر خدا: ابراهیم (ع) با آن همه عبادت و کارهاى شایسته اى که در زندگى پرافتخار خود انجام داد، باز هم کارهایش را دربرابر خدا و عبادت او ناچیز مى شمرد و نیایشگرانه مى گفت:

«وَلا تُخْزِنى یَوْمَ یُبْعَثُونَ.»(شعراء/87)

و روزى که مردم برانگیخته مى شوند، مرا رسوا مساز.

و ابراهیم و یعقوب پسران خویش را به همان [آیین یکتاپرستى ] توصیه کردند [و گفتند: ]اى پسران من! خداوند این دین را براى شما برگزید؛ از این رو نباید جز مسلمان بمیرید...

15. موقعیت والا: ابراهیم(ع) مقام والا و موقعیت پرفرازى داشت و همین امتیاز نیز وسیله دیگر آزمون او در زندگى اش محسوب مى شد. قرآن درمورد موقعیت ممتاز او مى فرماید:

«ما کانَ اِبْراهیمُ یَهُودِیَّاً وَ لا نَصْرانِیَّاً وَلکِنْ کانَ حَنیفَاً مُسْلِمَاً ...»(آل عمران/67)

ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى؛ بلکه حقگرا و فرمانبردار خدا بود...

 

16. عبادت کامل و جامع ابراهیم (ع): او دربرابر خدا عبادتى جامع و کامل داشت و خداى را در همه میدانها خالصانه مى پرستید. قرآن منطق او را در این مورد اینگونه ترسیم مى کند:

«... اِنَّ صَلوتى وَ نُسُکى وَ مَحْیاىَ وَ مَماتى لِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ.»(انعام/162)

درحقیقت نماز و دیگر عبادتها و زندگى و مرگ من، همه و همه براى خدا، پروردگار جهانیان، است.

 

17. پذیرفته شدن دعاى او: ابراهیم (ع) مقام و موقعیت والایى در بارگاه خدا داشت و دعاها و خواسته هایش پذیرفته مى شد. براى نمونه، وقتى دست نیایش به درگاه خدا برد و گفت:

«... رَبِّ اَرِنى کَیْفَ تُحْیِى الْمَوْتى ...»(بقره/260)

پروردگارا! به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مى کنى...

خدا خواسته اش را برآورد.

حضرت ابراهیم، اسماعیل، ذبح

18. برگزیده بارگاه خدا: ابراهیم (ع) بخاطر اندیشه پویا و عقیده توحیدگرایانه و عملکرد شایسته و ویژگیهاى انسانى و

اخلاقى خود، ازجانب خدا بعنوان بنده برگزیده اش معرفى شد، و در آخرت نیز در صف شایستگان قرار گرفت. این حقیقت در قرآن شریف به اینصورت آمده است که:

« ... وَ لَقَدِاصْطَفَیْناهُ فِى الدُّنْیا وَ اِنَّهُ فِى الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحینَ.»(بقره/130)

... و ما ابراهیم را در دنیا به شرف رسالت برگزیدیم و البتّه در آخرت هم از شایستگان است.

 

19. مقتداى پیامبران: ابراهیم (ع) به مقامى از دانش و عمل و ایمان و تقوا اوج گرفت که مقتداى پیامبران پس از خویش شد. این واقعیت را مى توان از آیه شریفه زیر دریافت کرد:

«وَ وَصّى بِها اِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یابَنِىَّ اِنَ اللَّهَ اصْطَفى لَکُمُ الدّینَ فَلاتَمُوتُنَّ اِلّا وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.»(بقره/132)

و ابراهیم و یعقوب پسران خویش را به همان [آیین یکتاپرستى ] توصیه کردند [و گفتند: ]اى پسران من! خداوند این دین را براى شما برگزید؛ از این رو نباید جز مسلمان بمیرید...

همچنین این آیه شریفه که:

«ثُمَّ اَوْحَیْنا اِلَیْکَ اَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ اِبْراهیمَ حَنیفَاً ...»(نحل/123)

آنگاه به تو وحى کردیم که از آیین ابراهیم حقگرا پیروى کن ...

 

20. نخستین شخصیت: ابراهیم (ع) در همه کارهاى شایسته، پیشاهنگ و پیشگام بود. سعید بن مسیّب مى گوید: ابراهیم (ع) نخستین شخصیتى بود که بشایستگى مهماندارى کرد؛ اوّلین کسى بود که سنّت ختنه کردن را به انجام رساند؛ شارب خود را چید و و موى سپید را بر محاسن خود نگریست و از خدا پرسید که «بار پروردگارا! این نشان چیست؟» پیام آمد که «این نشان وقار است». گفت: «پروردگارا! بر وقار من بیفزاى».

افزون بر آنچه آمد، ابراهیم (ع) نخستین کسى است که در راه خدا به کارزار پرداخت؛ خمس دارایى خویش را داد؛ پرچم برافراشت و کفن پوشیدن را به دیگران آموخت.

«فاتمّهنّ قال انّى جاعلک للنّاس اماماً»

پس او همه را بشایستگى انجام داد؛ آنگاه خدا به او فرمود: اینک تو را به امامت و پیشوایى مردم برگزیدم

درباره ضمیر فاعل در «اتمّهنّ»، بعضى گفته اند به ابراهیم(ع) برمى گردد، و برخى دیگر معتقدند به خدا برمى گردد.

 

 

جهرمی زاده_دین و اندیشه تبیان


تلخیصی از ترجمه تفسیر مجمع البیان، مرحوم طبرسی، مجلد یکم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:10  توسط دانلود  | 

قرآن کریم وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَْرْضِ؛(سوره اعراف، آیه 96.)

اگر اهل شهرها و آبادى ‏ها ایمان آورده و تقوا پیشه مى‏کردند قطعا برکات آسمان و زمین را برایشان مى‏گشودیم.

 

 

« 1 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

قالَ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ... اِذا قالَ الْعَبْدُ: «بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» قالَ اللّه‏ُ ـ جَلَّ جَلالُهُ ـ : بَدَاَ عَبْدى بِاسمى، وَ حَقٌّ عَلَىَّ اَنْ اُتـَمِّمَ لَهُ اُمورَهُ و اُبارِکَ لَهُ فى اَحْوالِهِ؛(عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 269، ح 59 . )

خداوند فرمود: «... هرگاه بنده بگوید: بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، خداى متعال مى‏گوید: بنده من با نام من آغاز کرد. بر من است که کارهایش را به انجام رسانم و او را در همه حال، برکت دهم».

برکت طعام

 

 

« 2 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَحِبُّو الْمَعْروفَ وَ اَهْلَهُ فَوَالَّذى نَفْسى بِیَدِهِ اِنَّ الْبَرَکَةَ وَ الْعافیَةَ مَعَهُما؛(کنز العمّال، ح 15974. )

 نیکى و نیکوکاران را دوست بدارید. سوگند به آن که جانم به دست اوست، برکت و تندرستى، با نیکى و نیکوکاران است.

 

« 3 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اِذا دَخَلَ اَحَدُکُمْ بَیْتَهُ فَلْیُسَلِّمْ، فَاِنَّهُ یُنْزِلُهُ الْبَرَکَةَ وَ تُؤنِسُهُ الْمَلائِکَةُ؛(علل الشرایع، ج 2، ص 583، ح 23. )

 هرگاه یکى از شما به خانه خود وارد مى‏شود، سلام کند، چرا که سلام برکت مى‏آورد و فرشتگان با سلام دهنده انس مى‏گیرند.

امام علی (ع): هرگاه گناهان آشکار شوند، برکت‏ها از میان مى‏رود.

 

« 4 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

باکِروا طَـلَبَ الرِّزْقِ وَ الْحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَکَةٌ وَ نَجاحٌ؛(المعجم الاوسط، ج 7، ص 194، ح 7250. )

 در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا که حرکت در آغاز روز، [مایه] برکت و پیروزى است.

 

« 5 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اِنَّ لِکُلِّ امْرِىٍ‏ء رِزْقا هُوَ یَاْتیهِ لا مَحالَةَ فَمَنْ رَضىَ بِهِ بورِکَ لَهُ فیهِ وَ وَسِعَهُ وَ مَنْ لَمْ یَرْضَ بِهِ لَمْ یُبارَکَ لَهُ فیهِ وَ لَمْ یَسَعْهُ اِنَّ الرِّزْقَ لَیَطْلُبُ الرَّجُلَ کَما یَطْلُبُهُ اَجَلُهُ؛(اعلام الدین، ص 342. )

  هر کس روزى‏اى دارد که حتما به او خواهد رسید. پس هر کس به آن راضى شود، برایش پُر برکت خواهد شد و او را بس خواهد بود و هر کس به آن راضى نباشد، نه برکت خواهد یافت و نه او را بس خواهد بود. روزى در پى انسان است، آن‏گونه که اجلش در پى اوست.

« 6 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَلصَّلاةُ مِنْ شَرائِعِ الدّینِ وَ فیها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنْهاجُ الاَْنْبیاءِ وَ لِلْمُصَلّى حُبُّ الْمَلائِکَةِ وَ هُدىً و ایمانٌ وَ نورُ الْمَعْرفَةِ وَ بَرَکَةٌ فِى الرِّزْقِ؛(خصال، ص 522، ح 11. )

 نماز، از آیین‏هاى دین است و رضاى پروردگار، در آن است. و آن راه پیامبران است. براى نمازگزار، محبت فرشتگان، هدایت، ایمان، نور معرفت و برکت در روزى است.

 

« 7 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

 کُلوا جَمیعا وَ لا تَفَرَّقوا فَاِنَّ الْبَرَکَةَ مَعَ الْجَماعَةِ؛(بحارالأنوار، ج 66، ص 349. )

 با هم غذا بخورید و پراکنده نباشید، که برکت با جماعت است.

 

« 8 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اِذا وُضِعَتِ الْمائِدَةُ حَفَّتها اَرْبَعَةُ آلاْفِ مَلَکٍ، فَاِذا قالَ الْعَبْدُ: بِسمِ اللّه‏ِ قالَتِ الْمَلائِکَةُ: بارَکَ اللّه‏ُ عَلَیْکُم فى طَعامِکُم ثُمَّ یَقولونَ لِلشَّیْطانِ اُخْرُجْ یا فاسِقُ، لا سُلطانَ لَکَ عَلَیْهِمْ؛(کافى، ج 6، ص 292، ح 1)

 هرگاه سفره پهن مى‏شود، چهار هزار فرشته در اطراف آن گرد مى‏آیند. چون بنده بگوید: «بسم اللّه‏» فرشتگان مى‏گویند: «خداوند، به غذایتان برکت دهد!» سپس به شیطان مى‏گویند: «اى فاسق! بیرون شو. تو بر آنان، راه تسلّط ندارى».

 

« 9 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

 اَعْظَمُ النِّساءِ بَرَکَةً اَیْسَرُهُنَّ صَداقا ؛(السنن الکبرى، ج 7، ص 235. )

 با برکت ‏ترین زنان، کم مهریّه‏ترین آنان است.

 

« 10 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

رَحِمَ اللّه‏ُ اَبَا الْبَناتِ، اَلْبَناتُ مُبارَکاتٌ مُحَبِّباتٌ وَ الْبَنونَ مُبَشِّراتٌ وَ هُنَّ الْباقیاتُ الصّالِحاتُ؛(مستدرک الوسائل، ج 15، ص 115، ح 17700.) رحمت خدا بر پدرى که داراى دخترانى است! دختران، با برکت و دوست داشتنى‏اند و پسران، مژده آورند. دختران باقیات الصالحات (بازماندگان شایسته)اند.

 

« 11 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

مَنْ تَسَمّى بِاسمى یَرجو بَرَکَتى وَ یُمْنى، غَدَتْ عَلَیْهِ الْبَرَکَةُ وَ راحتَ اِلى یَوْمِ القیامَةِ؛(کنزالعمّال، ح 45221. )

 هر کس به نام من نامگذارى کند و برکت و خجستگى مرا امید داشته باشد، برکت به سوى او خواهد آمد و تا قیامت (باقى) خواهد بود.

 

 « 12 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اِعْلَمْ اَنَّ الصِّدقَ مُبارَکٌ وَ الْکِذْبَ مَشْؤومٌ؛(تحف العقول، ص 14. )

 بدان که راستگویى، پر برکت است و دروغگویى، شوم.

 

« 13 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

 اِنَّ فِى الرِّفْقِ الزّیادَةَ وَ الْبَرَکَةَ وَ مَنْ یُحْرَمِ الرِّفْقُ یُحْرَمِ الْخَیْرَ؛(کافى، ج 2، ص 119، ح 7. )

 در مدارا، فزونى و برکت است، و هر کس از مدارا محروم باشد، از خیر، محروم شده است.

 

« 14 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

عائِدُ الْمَریضِ یَخوضُ فِى الْبَرَکَةِ فَاِذا جَلَسَ انْغَمَسَ فیها؛(کنزالفوائد، ج 1، ص 178. )

عیادت کننده بیمار، در برکت فرو مى‏رود و چون نزد بیمار بنشیند، در آن غوطه‏ور مى‏شود.

 

 « 15 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَلرّوحُ وَ الرّاحَةُ وَ الْفَلَجُ وَ الْفَلاحُ وَ النَّجاحُ وَ الْبَرَکَةُ وَ الْعَفْوُ وَ الْعافیَةُ وَ الْمُعافاةُ وَ الْبُشْرى وَ النَّصْرَةُ وَ الرِّضا وَ الْقُرْبُ وَ الْقَرابَةُ وَ النَّصْر وَ الظَّـفَرُ وَ الْتَّمْکینُ وَ السُّروُر وَ الْمَحَبَّةُ مِنَ اللّه‏ِ تَبارَکَ وَ تَعالى عَلى مَنْ اَحَبَّ عَلىَّ بْنَ اَبى طالِبٍ علیه‏السلام وَ والاهُ وَ ائْتَمَّ بِهِ وَ اَقَرَّ بِفَضْلِهِ وَ تَوَلَّى الأَوصیاءَ مِنْ بَعْدِهِ وَ حَقٌ عَلَىَّ اَنْ اُدْخِلَهُمْ فى شَفاعَتى وَ حَقٌ عَلى رَبّى اَنْ یَسْتَجیبَ لى فیهِم وَ هُمْ اَتْباعى وَ مَنْ تَبِعَنى فَاِنَّهُ مِنّى؛(بحارالأنوار، ج 27، ص 92.)

آسایش و راحتى، کامیابى و رستگارى و پیروزى، برکت و گذشت و تندرستى و عافیت، بشارت و خرّمى و رضایتمندى، قرب و خویشاوندى، یارى و پیروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر کسى باد که على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولایت او را بپذیرد، به او اقتدا کند، به برترى او اقرار نماید، و امامانِ پس از او را به ولایت بپذیرد. بر من است که آنان را در شفاعتم وارد کنم. بر پروردگار من است که خواسته مرا درباره آنان اجابت کند. آنان پیروان من هستند و هر که از من پیروى کند، از من است.

 

« 16 »   پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :  

اَلْبَرَکَةُ مَعَ اَکابِرِکُمْ؛(جامع الأخبار، ص 242، ح 617. )   

 برکت، با بزرگان شماست.

 

 

« 17 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

ما مِنْ مائِدَةٍ اَعْظَمُ بَرَکَةً مِنْ مائِدَةٍ جَلَسَ عَلَیْها یَتیمٌ؛(کنزالعمّال، ح 6040.)

 هیچ سفره‏اى با برکت‏تر از سفره‏اى نیست که یتیم بر سر آن بنشیند.

 

 

 « 18 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

 لَمّا خَلَقَ اللّه‏ُ الْمَعیشَةَ جَعَلَ الْبَرَکاتِ فِى الْحَرثِ وَ الْغَنَمِ؛(کنزالعمّال، ح 9354. )

 چون خداوند، وسایل زندگى مردم را آفرید، برکت‏ها را در کشاورزى و گوسفنددارى قرار داد.

 

« 19 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

شَهْرُ رَمَضانَ شَهْرُ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهْرٌ یُضاعِفُ اللّه‏ُ فیهِ الْحَسَناتِ وَ یَمحو فیهِ السَّیِّئاتِ وَ هُوَ شَهْرُ الْبَرَکَةِ؛( بحارالأنوار، ج 96، ص 340، ح 5) ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است که خداوند در آن حسنات را مى‏افزاید و گناهان را پاک مى‏کند و آن ماه برکت است.

 

« 20 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَلْبَیِّعانِ بِالخیارِ ما لَمْ یَتَفَرَّقا ـ او قال: حَتّى یَتَفَرَّقا ـ فَاِنْ صَدَقا وَ بَیَّنا بورِکَ لَهُما فى بَیْعِهِما وَ اِنْ کَـتَما وَ کَذِبا مُحِقَت بَرَکَةُ بَیْعِهِما؛(صحیح بخارى، ج 3، ص 10)

خریدار و فروشنده، تا از یکدیگر جدا نشده‏اند، اختیار [فسخ معامله را] دارند. اگر راست بگویند و [عیب را] آشکار بگویند، داد و ستد براى هر دو، برکت خواهد داشت، و اگر [عیب را [بپوشانند و دروغ بگویند برکت دادوستدشان خواهد رفت.

 

« 21 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

ثَلاثٌ لَو یَعْلَمُ النّاسُ ما فیهِنَّ ما اُخِذْنَ اِلاّ بِسَهْمَةٍ حِرصا عَلى ما فیهِنَّ مِنْ الْخَیْرِ وَ الْبَرَکَةِ: اَلتَّـأْذینُ بِالصَّلاةِ وَ التَّهجیُر بِالجَماعاتِ وَ الصَّلاةُ فى اَوَّلِ الصُّفوفِ؛(کنزالعمّال، ح 43235)

سه چیز است که اگر مردم آثار آن را مى‏دانستند، به جهت حریص بودن به خیر و برکتى که در آنها هست، به قرعه متوسل مى‏شدند: اذان نماز، شتاب به نماز جماعت و نماز در صف اول.

 

« 22 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

مَنْ حَبَسَ عَنْ اَخیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئا مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللّه‏ُ عَلَیْهِ بَرَکَةَ الرِّزْقِ اِلاّ اَنْ یَتوبَ؛(من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 15، ح 4968 )

هر کس چیزى از حقّ برادر مسلمان خود را نگه دارد [و به او ندهد]، خداوند، برکت روزى را بر او حرام مى‏کند، مگر آن که توبه کند [و جبران نماید].

 

« 23 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَلْجَماعَةُ بَرَکَةٌ وَ السَّحوُر بَرَکَةٌ وَ اِطْعامٌ مِنَ اللَّیْلِ بَرَکَةٌ. تَسَحَّروا تَزْدادوا قُوَّةً، تَسَحَّروا تُصیبُوا السُّنَّةَ، تَسَحَّروا وَ لَوْ بِجُرْعَةٍ مِنْ ماءٍ ؛(تیسیر المطالب، ص 282 )

جماعت، غذاى سحر و غذا دادن در شب، برکت است. سحرى بخورید تا نیرویتان زیاد شود. سحرى بخورید تا به سنّت عمل کرده باشید؛ سحرى بخورید هر چند یک جرعه آب باشد.

 

« 24 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

لا یَزالُ النّاسُ بِخَیْرٍ ما اَمَروا بِالْمَعْروفِ وَ نَهَوا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَ التَّقْوى فَاِذا لَمْ یَفْعَلوا ذلِکَ نُزِعَتْ مِنْهُمْ الْبَرَکاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُم عَلى بَعْضٍ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ ناصِرٌ فِى الاَْرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ؛(تهذیب الأحکام، ج 6، ص 181، ح 373 )

تا وقتى مردم امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنند و یکدیگر را در نیکى و تقوا، یارى مى‏رسانند، در خیر و نیکى‏اند، آن‏گاه که چنین نکنند، برکت‏ها از آنان گرفته مى‏شود و بعضى بر بعض دیگر مسلّط مى‏گردند و در زمین و در آسمان، هیچ یاورى نخواهند داشت.

 

« 25 » امام على علیه‏السلام :

اِنَّ لِلّدارِ شَرَفا وَ شَرَفُهَا السّاحَةُ الْواسِعَةُ وَ الْخُلَطاءُ الصّالِحونَ وَ اِنَّ لَها بَرَکَةً وَ بَرَکَتُها جَودَةُ مَوْضِعِها وَسَعَةُ ساحَتِها وَ حُسْنُ جِوارِ جیرانِها؛(مکارم الاخلاق، ص 125)

خانه را شرافتى است. شرافت خانه به وسعت حیاط (قسمت جلوى خانه) و هم‏نشینان خوب است. و خانه را برکتى است، برکت خانه جایگاه خوب آن، وسعت محوطه آن و همسایگان خوب آن است.

 

« 26 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

صَلاةُ اللّیلِ مَرضاةٌ لِلرَّبِّ وَ حُبُّ المَلائِکَةِ وَ سُنَّةُ الاَْنْبیاءِ وَ نورُ الْمَعْرفَةِ وَ اَصْلُ الاْیمانِ وَ راحَةُ الاَْبْدانِ وَ کَراهیَةٌ لِلشَّیْطانِ وَ سِلاحٌ عَلَى الاَْعْداءِ وَ اِجابَةٌ لِلدُّعاءِ وَ قَبولُ الاَْعْمالِ وَ بَرَکَةٌ فِى الرِّزْقِ؛(ارشاد القلوب، ج 1، ص 191)

نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستى فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن‏ها، مایه ناراحتى شیطان، سلاحى بر ضدّ دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولى اعمال و برکت در روزى است.

 

« 27 » امام على علیه‏السلام :

شیعَتُنَا الْمُتَباذِلونَ فى وِلایَتِنا، اَلْمُتَحابّونَ فى مَوَدَّتِنا اَلْمُتَزاوِرونَ فى اِحیاءِ اَمْرِنا اَلَّذینَ اِنْ غَضِبوا لَمْ یَظْلِموا وَ اِنْ رَضوا لَمْ یُسْرِفوا، بَرَکَةٌ عَلى مَنْ جاوَروا سِلْمٌ لِمَنْ خالَطوا؛(کافى، ج 2، ص 236، ح 24 )

شیعیان ما کسانى‏اند که در راه ولایت ما بذل و بخشش مى‏کنند، در راه دوستى ما به یکدیگر محبت مى‏نمایند، در راه زنده نگه داشتن امر و مکتب ما به دیدار هم مى‏روند. چون خشمیگین شوند، ظلم نمى‏کنند و چون راضى شوند، زیاده روى نمى‏کنند، براى همسایگانشان مایه برکت‏اند و نسبت به هم‏نشینان خود در صلح و آرامش‏اند.

 

« 28 » امام على علیه‏السلام :

اَلْبَرَکَةُ فى مالِ مَنْ آتَى الزَّکاةَ وَ واسَى الْمُؤمِنینَ وَ وَصَلَ الاَْقْرَبینَ؛(تحف العقول، ص 172)

 برکت در مال کسى است که زکات بپردازد، به مؤمنان مدد و یارى رساند و به خویشاوندان کمک نماید.

 

« 29 »  امام على علیه‏السلام :

عِنْدَ فَسادِ النِّیَّةِ تَرْتَفِعُ الْبَرَکَةُ؛(غررالحکم، ح 6228)

 هرگاه نیّت‏ها فاسد باشد، برکت از میان مى‏رود.

 

« 30 » امام على علیه‏السلام :

اِذا ظَهَرَتِ الجِنایاتُ ارْتَفَعَتِ الْبَرَکاتُ؛(غررالحکم، ح 4030 )

 هرگاه گناهان آشکار شوند، برکت‏ها از میان مى‏رود.

 

« 31 »  امام حسن علیه‏السلام :

 لَوْ اَنَّ النّاسَ سَمِعوا قَوْلَ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَسولِهِ لاََعْطَتْهُمُ السَّماءُ قَطْرَها وَ الاَْرْضُ بَرَکَـتَها وَ لَمَا اخْتَلَفَ فى هذِهِ الاُْمَّةِ سَیْفانِ وَ لاََکَلوها خَضْراءَ خَضِرَةً اِلى یَوْمِ القیامَةِ؛(امالى طوسى، ص 566، ح 1174)

 اگر مردم سخن خدا و پیامبرش را مى‏شنیدند، آسمان بارانش را و زمین برکتش را به آنان مى‏بخشید و هرگز در این امّت، اختلاف و زدوخورد پیش نمى‏آمد و همه از نعمت سر سبز دنیا تا روز قیامت، برخوردار مى‏شدند.

 

« 32 » امام حسین علیه‏السلام :

فى بَیانِ ما یَحْدُثُ فى زَمَنِ ظُهورِ الاِْمامِ الْحُجَّةِ علیه‏السلام : وَ لَتَنْزِلَنَّ الْبَرَکَةُ مِنَ السَّماءِ اِلَى الاَْرْضِ حَتّى اِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقْصِفُ مِمّا یَزیدُ اللّه‏ُ فیها مِنَ الثَّمَرَةِ وَ لَتُوْکَلُ ثَمَرةُ الشِّتاءِ فِى الصَّیْفِ وَ ثَمَرَةُ الصَّیْفِ فِى الشِّتاءِ وَ ذلِکَ قَوْلُهُ تعالى: «وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى آمَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ وَلکِن کَذَّبُوا»؛(مختصر بصائر الدرجات، ص 51 )

در بیان آنچه هنگام ظهور امام زمان علیه‏السلام رخ مى‏دهد : برکت از آسمان به سوى زمین فرو مى‏ریزد، تا آن‏جا که درخت از میوه فراوانى که خداوند در آن مى‏افزاید، مى‏شکند. (مردم) میوه زمستان را در تابستان و میوه تابستان را در زمستان مى‏خورند و این معناى سخن خداوند است که: (و اگر مردمِ آبادى‏ها ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏کردند، برکت‏هایى از آسمان و زمین به روى آنان مى‏گشودیم، لیکن تکذیب کردند).

 

« 33 »پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَلْمُفْتونَ سادَةُ الْعُلَماءِ وَ الْفُقَهاءُ قادَةٌ اُخِذَ عَلَیْهِمْ اَداءُ مَواثیقِ الْعِلْمِ وَ الْجُلوسُ اِلَیْهِمْ بَرَکَةٌ وَ النَّظَرُ اِلَیْهِم نورٌ؛(=تاریخ بغداد، ج 4، ص 159)

فتوا دهندگان بزرگانِ دانشمندان‏اند و فقیهان پیشوایانى که از آنان بر اداى پیمان علم تعهد گرفته شده است، نشستن نزد آنان برکت است و نگاه به آنان روشنى است.

پیامبر(ص): عیادت کننده بیمار، در برکت فرو مى‏رود و چون نزد بیمار بنشیند، در آن غوطه‏ور مى‏شود.

« 34 » امام صادق علیه‏السلام :

اِنَّ النّاسَ یَستَغْنونَ اِذا عُدِلَ بَیْنَهُمْ وَ تُنْزِلُ السَّماءُ رِزْقَها وَ تُخْرِجُ الاَْرْضُ بَرَکَتَها بِاِذْنِ اللّه‏ِ تَعالى ؛(کافى، ج 3، ص 568، ح 6 )

اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏نیاز مى‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏فرستد و زمین برکت خویش را بیرون مى‏ریزد.

 

« 35 »  امام صادق علیه‏السلام :

اَ لْبَرَکَةُ مِنْ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلىٍّ علیه‏السلام عَشَرَةُ اَمْیالٍ؛(بحارالأنوار، ج 101، ص116، ح 41)

تا ده میل اطراف قبر حسین بن على علیه‏السلام برکت است.

 

« 36 » امام على علیه‏السلام :

ایّاکُمْ وَ الْحَلْفَ فَاِنَّهُ یُنْفِقُ السِّلْعَةَ وَ یَمْحَقُ الْبَرَکَةَ؛(کافى، ج 5، ص 162، ح 4 )

از قسم خوردن بپرهیزید، چرا که کالا را تلف مى‏کند و برکت را از بین مى‏برد.

 

« 37 »  امام صادق علیه‏السلام :

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَسَمْتَ لى مِنْ قِسْمٍ اَوْ رَزَقْتَنى مِنْ رِزْقٍ فَاجْعَلْهُ حَلالاً طَیِّبا واسِعا مُبارَکا قَریبَ الْمَطْلَبِ سَهْلَ الْمَاْخَذِ فى یُسْرٍ مِنْکَ وَ عافَیةٍ وَ سَلامَةٍ وَ سعادَةٍ اِنَّک عَلى کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ؛ (بحارالأنوار، ج 89، ص 377، ح 66 )

امام صادق علیه‏السلام: خدایا! بر محمّد و خاندان او، درود فرست و آنچه را برایم قسمت کرده و یا روزى نموده‏اى، حلال، پاک، فراوان، با برکت، دست یافتنى و آسان به دست آمدنى قرار بده، با راحتى، عافیت، تندرستى و خوش‏بختى از سوى خود مقرر کن! به درستى که تو بر هر چیز توانایى.

 

« 38 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اِعْلَموا اَنَّ اللّه‏َ تعالى قَدْ فَرَضَ عَلَیْکُمْ الْجُمُعَةَ فَمَنْ تَرَکَها فى حَیاتى وَ بَعْدَ مَماتى وَ لَهُمْ اِمامٌ عادِلٌ اِسْتِخْفافا بِها وَ جُحودا لَها فَلا جَمَعَ اللّه‏ُ شَمْلَهُ وَ لا بارَکَ لَهُ فى اَمْرِهِ اَلا وَ لا صَلاةَ لَهُ اَلا وَ لا زَکاةَ لَهُ اَلا وَ لا حَجَّ لَهُ اَلا وَ لا صَوْمَ لَهُ اَلا وَ لا بَرَکَةَ لَهُ حَتّى یَتوبَ؛(عوالى اللالى، ج 2، ص 54، ح 146)

بدانید که خداوند متعال نماز جمعه را بر شما واجب ساخته است پس آنان که در زندگى و پس از مرگ من، از روى سبک شمردن و یا انکار، آن را ترک کنند، با وجود این‏که پیشواى عادلى دارند، خداوند وحدتشان نبخشد و در کارشان برکت ندهد، آگاه باشید نه زکات، نه نماز، نه حج و نه روزه آنان پذیرفته است. بدانید که زندگى آنان برکتى نخواهد داشت، مگر توبه کنند.

 

« 39 »  امام کاظم علیه‏السلام :

مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَکَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوفیقٌ مِنَ اللّه‏؛(تحف العقول، ص 398)

مشورت با عاقلِ خیرخواه، خجستگى، برکت، رشد و توفیقى از سوى خداست.

 

« 40 »  امام هادى علیه‏السلام :

 اِنَّ الْحَرامَ لا یَنْمى وَ اِنْ نَمى لا یُبارَکُ لَهُ فیهِ وَ ما اَنـْفَقَهُ لَمْ یُؤجَرْ عَلَیْهِ وَ ما خَلَّـفَهُ کانَ زادَهُ اِلَى النّارِ؛(کافى، ج 5، ص 125، ح 7)

به راستى که حرام، افزایش نمى‏یابد و اگر افزایش یابد، برکتى ندارد و اگر انفاق شود، پاداشى ندارد و اگر بماند، توشه‏اى به سوى آتش خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:9  توسط دانلود  | 

ب ) هديه خدا به انسان :

ب ) هديه خدا به انسان :


 

برخي با اين ديد به نماز مي نگرند که نماز تکليفي از ناحيه خداوند است و رابطه بين انسان و خداوند را چون رابطه عبد و مولي بسيار خشک و رسمي تلقي مي کنند ، در حاليکه مي توان با محبت و انبساط روحي بيشتري به اين رابطه نگاه کرد و نماز را هديه خداوند و ره آورد معراج حضرت محمد (ص) دانست. در اين فضا ، نمازگزاردن سلوک در وادي عشق است که هر قدم هديه اي از سوي خداوند شمرده ميشود. اگر تنها با ديد انجام تکليف به نماز بنگريم ، جان خود را در حصاري از محدوديت خواهيم ديد و از لطافت و زيبايي چنين رابطه اي بي بهره خواهيم ماند .


 

 


 

ج ) روح و کليد نماز :


 

نماز به وجود انسان مي ماند که حقيقتي<**ادامه مطلب...**> مرکب از جسم و روح است . هر يک از اعضاي بدن انسان که برخي در ظاهر و برخي در درون هستند نقش خاصي در حيات او دارند . برخي مانند قلب نقش کليدي در حيات انسان داشته و با نبود آن نقصان جدي در تماميت وجود انسان ايجاد مي شود و برخي ديگر مانند رنگ چشم ، مو و ... به کالبد انسان جلوه مي دهند . به نماز نيز چون با همين ديد بنگريم ، حضور قلب را روح نماز خواهيم ديد و ارکان نماز را اعضاي حياتي نماز ، ديگر واجبات مثل قرائت و تشهد و سلام را به منزله دست و پا و مستحباتي همچون قنوت را زينت و جلوه نماز خواهيم ديد .


 

 


 

د ) نماز در فضاي بندگي


 

بندگي رکن اصلي و گوهر تمامي عبادت است و هدف از خلقت انسان چنين تعيين مي شود . بندگي رنگ ديگري به عبادت مي بخشد و بينش انسان را نسبت به عبادت تغيير مي دهد . بندگي يعني احساس و اظهار بندگي ، خدا را مالک همه چيز دانستن ، راضي به رضاي خدا بودن ، خدا محوري ، خود فراموشي و پسنديدن آنچه خدا مي پسندد . قرار گرفتن در فضاي بندگي موجب مي شود عبادت انسان از سنخ عبادت آزادگان باشد ، نه عبادت بازرگانان و بردگان . به همين دليل اين عبادت بدون هيچ سختي واکراهي و با ميل و اشتياق انجام مي شود .


 

نماز از اين منظر علاوه بر بار عاطفي ويژه خود که به ايجاد ارتباطي عميق بين انسان و خدا
مي انجامد ، از ديدگاه عرفاني نيز تفسير زيبا و متفاوتي از رابطه خداوند و انسان به دست     مي دهد .


 

 


 

2) شرايط لازم در تمام مراحل برپايي نماز :


 

براي ايجاد حضور قلب شرايطي لازم است که      مي بايست در تمام مراحل نماز به آن توجه شود . از جمله تصميم و عزم ، که از لوازم ضروري انجام يا ترک هر عملي است . ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي مي گويد : « سبب پيدايش حضور قلب ، همت آدمي است : زيرا قلب تابع همت و اراده (است) ... »


 

البته صرف تصميم گرفتن کافي نيست، بلکه       مي بايست بر اين خواسته مداومت کرد تا جنبه موقت پيدا نکند . توجه به مقدمات و احکام قبل از نماز ، همچنين رعايت مستحبات در طول نماز نيز از شرايط تحصيل حضور قلب است .


 

 


 

3) رعايت آداب نماز :


 

براي رسيدن به معناي حقيقي نماز رعايت آداب نماز لازم است . آداب نماز برخي ظاهري و برخي باطني است . آداب ظاهري که شکل اعمال نماز را مشخص   مي کند و موجب زينت نماز مي شود عبارتند از : «طمائينه ، صوت و لحن ، مسواک زدن ، استعمال عطر ، پوشيدن لباس سفيد و پاکيزه
و ... »


 

 


 

آداب باطني ، مربوط به معاني و مفاهيم و اسرار نماز است . نمازگزار بايد علاوه بر رعايت آداب ظاهري به آداب باطني نيز توجه کند که حضور قلب واقعي در اثر توجه به اين آداب است . رعايت آداب ظاهري نيز مقدمه اي براي رسيدن به اين مرحله است . آداب باطني نماز عبارتند از : نشاط ، اخلاص ، گريه از خوف خدا و خشوع.


 

 


 

4) فراغت وقت نماز :


 

يکي از عوامل حضور قلب در نماز « فراغت وقت » است . امام خميني (ره) فراغت وقت را چنين معنا ميکند : « فراغت آن است که انسان در شبانه روز براي عبادت خود وقتي را معين کند تا در آن زمان ، اشتغال ديگري به غير از عبادت نداشته باشد »


 

 


 

انسان بايد براي عبادت زماني را اختصاص دهد تا نمازگزاري شتاب زده و اضطراري صورت نپذيرد . البته همان گونه که توصيه شده ، نماز را بايد در وقت فضيلت ، يعني همان اول وقت برپا کرد . اين که برخي براي نماز وقت معيني ندارند و فرصت نماز را مي سوزانند ، دليل آشکاري بر بي توجهي آنها نسبت به نماز است ،گويا نماز  عاملي است که خارج از برنامه زندگي قرار دارد و چون از کارهاي ديگر فارغ مي شوند ، ابتدا با کراهت به سوي آن مي روند و سپس شتاب زده آن را ادا مي کنند .


 

روشن است که چنين نمازي با افکار پريشان ، خاطري آشفته و بدون حضور قلب تنها در خم و راست شدن خلاصه مي شود. اين تجربه ها به خوبي      مي دهد که چرا وقت نماز در روايات بسيار مهم تلقي شده .


 

 


 

5 ) فراغت قلب :


 

فراغت قلب مهمتر از فراغت وقت است . فراغت قلب يعني نماز گزار در حين عبادت ، ذهن و قلب خود را از مشغله ها و همّ و غم دنيايي فارغ کند و توجه قلب را از امور پراکنده و پريشاني خاطر منصرف نمايد و تماميت دل را معطوف به عبادت حق تعالي و مناجات با او کند .


 

 


 

6) ذکر دائم خدا :


 

يکي از راههاي حضور قلب ذکر هميشگي خداوند است ، يعني نمازگزار در طول روز در خارج از نماز نيز به ياد خدا باشد و اين ممکن نخواهد بود مگر آنکه نمازگزار با ياد خدا، اعمال صالح را فراروي خود قرار دهد. چطور ممکن است قلبي که در طول شبانه روز از ياد خدا غافل بوده به يکباره در هنگام نماز تغيير جهت داده و از گرايش هاي دنيوي خارج شود . چنين قلبي هرگز به مرحله حضور نخواهد رسيد و مصداق نمازگزاري مي شود که با غفلت از روح نماز ، « صلوه ساهون » را بجا مي آورد و از ستم ابايي نخواهد داشت . ولي قلبي که همواره به ياد خداست ، با تمام وجود در هنگام نماز محضر خداوند را درک مي کند .


 

 


 

7) ياد مرگ :


 

از اموري که حضور قلب ايجاد مي کند ، ياد مرگ است . اگر انسان به ياد مردن باشد و باور کند که هر لحظه امکان وقوع مرگ او هست و شايد « اين نماز » نماز وداع باشد ، نماز را به بهترين وجه به جا مي آورد ، زيرا زماني براي جبران نمي بيند و خود را عازم جهاني مي بيند که نه تنها فرصتي براي عمل کرد به او نمي دهد ، بلکه از او حساب پس مي کشد .


 

 


 

8 ) دعا و توسل :


 

يکي از راههاي ايجاد حضور قلب، دعا و درخواست حضور قلب از حق تعالي است . نمازگزار پيش از نماز مي بايست از خداوند بخواهد که به او توفيق حضور قلب در عبادت بدهد . اين دعا علاوه بر آماده کردن روح نمازگزار براي حضور قلب سبب جبران کاستي هايي مي شود که در طول شبانه روز از او سرزده است.


 

 


 

9 ) توجه در مفهوم اعمال نماز :


 

هر يک از اعمال نماز مفهوم و معناي خاصي دارد و تنها يک رشته آداب ظاهري نيست و توجه به اين معاني پنهان که از آن به عنوان اسرار عبادت ياد مي شود ، در حضور قلب نمازگزار نقش خاصي ايفا ميکند.


 

 


 

حضرت علي (ع) مي فرمايد : هنگامي که رکوع مي کني با خويشتن بگو به تو ايمان دارم ، هر چند گردنم زده شود و هنگامي که سر را از رکوع بلند مي کني با خودت بگو تو مرا از عدم به وجود آوردي . در سجده اول در دل ، اين معنا را به ياد آور که تو از خاک مرا بيرون آوردي و هنگامي که براي سجده دوم مي روي ، بگو دوباره به خاک باز مي گردم و وقتي سر از سجده دوم بر مي داري ، در دلت بگو خداوندا دوباره مرا از خاک زنده مي کني تا نتيجه کارهايم را ببينم . [1]


 


10 ) توجه و تفکر در وضو و دعاهاي آن :


 

وضو گرفتن علاوه بر بعد ظاهري آن که نظافت جسم است ، از نظر باطني و معنوي نيز موثر است و روح را تقويت مي کند .


 

دعاهايي که در حال وضو خوانده مي شود . مقدمه مناسبي براي قراردادن انسان در فضاي بندگي است و به خوبي نظام معرفتي انسان را براي ديدار حضرت حق و صحبت باو آماده مي کند .


 

خواندن اين دعاها در صورت توجه به مفهوم آن شناخت هاي لازم جهت توجه به نماز و احساس نياز به نماز را در نمازگزار ايجاد مي کند و با ايجاد حال و هوايي معنوي در انسان ، او را در درک عظمت حضرت حق ياري مي کند . به اين ترتيب وضو مقدمه اي در ايجاد فراغت قلب است و زمينه را براي ورود از بعد ظاهري به بعد باطني نماز مهيا مي کند .


 

 


 

11) نوافل :


 

همراه هر يک از نمازهاي واجب پنج گانه برخي نمازهاي مستحبي تعيين شده که پيش يا پس از آن به عنوان نوافل خوانده مي شود . اقامه نوافل از اموري است که سبب حضور قلب در نمازهاي واجب مي شود و نمازگزار براثر اين اعمال مستحبي ، روح خود را براي عبادت ورزيده مي کند .


 

 


 

امام صادق (ع) به نقل از رسول گرامي اسلام (ع) مي گويد خداوند فرمود : « ... و انه ليتقرّب اليّ بالنّافله حتي احبّه » بنده به واسطه نوافل آنقدر به خدا نزديک مي شود که خدا او را دوست مي دارد . » [2]


 

 


 

شايد علت نزديکي انسان به خدا بر اثر خواندن نافله اين باشد که خداوند از وراي اين عمل اختياري و مازاد بر تکليف ، شوق و شور بنده خود را مشاهده مي کند و بدين جهت او را دوست مي دارد و سزاوار مقام قرب مي بيند . حاصل اين نزديکي و دوستي رابطه اي از روي معرفت و پايدار است .


 

 آدرس مطلب :   ميزان الحکمه،ج5،ص395 و وسائل الشيعه، ج 6، ص 331[1]


 

( از نمازگزاري تا انس با نماز ، ج 1 ، ص 69 – 54 )

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:7  توسط دانلود  | 

ذکر کلمه جلاله «الله

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند.
این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن میخوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی میشود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور میکند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب میدهد.
وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق میکردم از بیماریهای مختلف روحی و روانی رنج میبردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع میشود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس میشود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی میدهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان میشود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه میدهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب میشود.
به راستی که قرآن کریم در آیهای کریمه میفرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 0:6  توسط دانلود  |